بدترين قسمت داستان همان آغازش است: شكست هاي پياپي براي ورزشكاران ايراني! روز نخست، دوم، سوم و چهارم المپيك سپري ميشود و درحاليكه كنيا، زيمباوه و بنگلادش به جدول مدال آوران راه يافتهاند اثري از ايران در اين جدول ديده نميشود! معدود بانوان ورزشكار ايراني هم در رشته هاي تيراندازي يا قايقراني در انتهاي جدول ردهبندي رشته هايشان قرار ميگيرند. مجريان برنامههاي ورزشي تلويزيون با چهرهاي رنگ پريده به توجيه شكست ها و ناكامي ها، قرعههاي بد و نادآوريها ميپردازند و اميدواري ميدهند كه ان شالله بعدي ها جبران خواهند كرد! نوبت به اميدهاي مدال آوري ميرسد و معمولا ورزشكاراني كه در بوق و كرنا شدهاند نتايجي افتضاح ميگيرند.
خدا نكند حريفي اسراييلي نيز پيش رو باشد، درحاليكه ورزشكاران مصري، فلسطيني و سوري پنجه در پنجه حريف اسراييلي انداختهاند داستان فرعي مصدوميت و حمايت از ملت مظلوم فلسطين خوراك چند روزه رسانهها را فراهم ميآورد!
در اين بين و درحاليكه فرياد منتقدان ورزش كشور به آسمان بلند شده است جوان ناشناسي در عين ناباوري در وزنهبرداري يا كشتي روي سكو ميرود و كافيست كه بدين واسطه پرچم مقدس جمهوري اسلامي بالاتر از پرچم آمريكا قرار گيرد آنگاهست كه پيام رهبر معظم در به خاك ماليدن پوزه استكبار در ميان پخش چند صدباره مراسم اهداي مدال و اهتزاز پرچم ها پخش ميشود و بهانهاي هرچند موقتي براي بستن دهان منتقدان فراهم مي آورد.
اما وقتي شكستهاي بعدي ادامه مي يابد و تب پديدهها فروكش ميكند دوباره آرام آرام زمزمه انتقادات بالا مي گيرد. حالا المپيك به پايان رسيده است و ايران در رده سي تا پنجاهم دنيا ايستاده. برنامه هاي ورزشي تلويزيون چند هفتهاي با دعوت از كارشناسان و متخصصان به بررسي علل ناكامي كاروان ورزشي ايران مي پردازند و چند نماينده مجلس لفظا خواستار توضيح و احتمالا استيضاح مسوولان ورزش كشور ميشوند.
زمان كه ميگذرد مشكلات روزمره زندگي مردم آرام آرام خاطره المپيك را با تمام حواشي اش از اذهانشان پاك ميكند و اينگونه داستان تكراري ما تا چهار سال ديگر به پايان ميرسد!

