دوستی در بالاترین سوالاتی در مورد روشنفکری دینی مطرح کرده که بعلت طویل شدن پاسخ تصمیم گرفتم آنرا بصورت مطلبی جداگانه بنویسم.در مورد كليت مساله روشنفكري ديني مقالات بسياري نوشته شده است. براي مثال مي توانيد به مقاله “آسيب شناسي روشنفكر ديني” ( 2 1 ) نوشته رامين احمدي مراجعه كنيد. دوست خوب من، مجنون، نيز در پست هاي مختلف وبلاگش به بسياري از موارد مطرح شده پرداخته است. با اينحال براي اينكه فقط شما را به اين و آن ارجاع نداده باشم نظر شخصي خود را در ارتباط با سوالات شما بيان مي كنم:
بهتر است اين بحث را در دو حوزه مجزا “نظري“ و “سياسي-اجتماعي“ دنبال كنيم چراكه با توجه به زاويه ورود ما به بحث روشنفكري ديني ممكن است سوالات طرح شده در اين ارتباط پاسخ هاي متفاوتي داشته باشد.
الف – حوزه مباحث نظري
من نيز چون شما روشنفکري دینی را با حرکت واقعی روشنفکری متعارض می دانم. اصولا اين مضاف و مضافاليه مانند بسياري از عبارات ابداعي ديگر چون دموكراسي اسلامي، مردم سالاري ديني، جمهوري اسلامي، دين مردمي و . . . مفهومي متناقض است. عين اين است كه بگوييد “منطق تعصب“ يا “حقيقت خيالي“. هر تعصبي دلايل و ريشه هايي دارد اما نميتوان آنها را منطق ناميد و هر خيالي رگه هاي خفيفي از حقيقت در خود نهفته دارد اما نمي توان به واسطه آن بر خيال نام حقيقت نهاد.
دين مجموعهاي از گزاره ها يا بقول انگليسي زبانها Fact هايي متصلب و از پيش تعيين شده است كه قابليت انعطاف بسيار اندكي دارد. كار ملايان در تمامي اديان اين بوده كه براي اين گزاره ها، دلايل و شواهدي – clues- بيابند و بتراشند. اما كار يك روشنفكر مانند يك محقق علوم طبيعي است. او پروپزالهاي ذهني اش را با ابزار منطق، تاريخ يا تجربه مي ازمايد و ممكن است خود به رد آنها بپردازد. افكار او – مانند اجتماعات بشري- ممكن است با گذر زمان تغيير يابند. هيچ چيز لايتغيري در عالم روشنفكري وجود ندارد. او قبل از شروع به انديشيدن و تحقيق يقين ندارد كه آيا فلان پيامبر فرستاده خداست يا يك بيمار شيزوفرني باهوش و خوششانس!
از ديد نظري وقتي با يك مذهبي يا يك روشنفكر ديني – كه بهتر است آنها را مذهبيون غيرمتعصب تحصيل كرده بناميم- بحث ميكنيم نه تنها نيازي نيست كه از ترس توهين تلقي شدن نظر خود، به كتمان عقيده و ملاحظه اعتقادي طرف مقابل مبادرت ورزيم بلكه مانند هر جدال علمي ديگر بايد هرآنچه دريافتهايم و مي انديشيم را عيان و بي تعارف روبرويش بگذاريم. وقتي انيشتين براي نخستين بار اعلام كرد نور هميشه در خط مستقيم سير نمي كند، كسي آنرا توهيني به خود يا عقيده علمي اش قلمداد نكرد بلكه ده ها مقاله در رد اين نظريه جديد و بي اساس خواندنش نوشته شد و زماني كه چند سال بعد اين نظريه توسط دانشمندان انگليسي به اثبات رسيد ديگر دانشمندان نيز آن را پذيرفتند. يك بحث ديني نيز – از منظر نظري- بايد اينگونه باشد. همانطور كه يك مذهبي يا روشنفكر مذهبي حق دارد به يك روشنفكر عادي بگويد كه دموكراسي با ليبراليسم در تناقض است يا اينكه جهان بيني نيچه تا حد زيادي متاثر از ضعف جسماني او شكل گرفته و يا اصولا فلسفه، علمي غيركاربردي و بي ارزش است و اين نظرات – فارغ از صحت و سقم آن- توهين تلقي نخواهند شد؛ يك روشنفكر عادي نيز محق است تا اعلام كند كه اسلام با دموكراسي در تناقض است يا اينكه جهان بيني محمد تا حد زيادي از شرايط جغرافيايي عربستان تاثير گرفته يا اصولا فقاهت كاري غيركاربردي و بيارزش است.
ب- حوزه سياسي-اجتماعي
بيشتر سوالات شما در اين حوزه قرار مي گيرد و من سعي ميكنم در حد بضاعت و نگرش خودم به آنها پاسخ دهم.
***
“آیا ما به روشنفکران دینی نیاز داریم یا باید همچنان در رد آنها بکوشیم ؟“
بنظر من هر مسلمانزاده تحصيلكرده، اهل كتاب و تحقيق و تفكر اگر در مقطعي از تحجر عبور نكند و به روشنفكري ديني نرسد عجيب است و اگر در روشنفكري ديني بماند، خطرناك!
خطري كه بخصوص در يكصدساله اخير جامعه ايران را تهديد ميكرده و ميكند از جانب پدربزرگ مذهبي من كه قرآن و نمازش را غلط مي خواند و به ملايان فحش ناموسي ميدهد يا زن ميانسالي كه در سفره بيبي سكينه اشك ميريزد و در عروسي سكينه، دختر همسايه، بي روسري لزگي ميرقصد نيست. اينان گرچه بظاهر مذهبي اند اما آزادي هاي فردي و اجتماعي و رفاه اقتصادي را بسيار محترم ميشمارند و اگر در برهه اي از تاريخ مجبور به انتخاب بين مذهب و آزادي يا رفاه گردند گزينه دوم را برمي گزينند (مانند آنچه در انقلاب مشروطيت روي داد).
مخاطرات يك جامعه آزاد و مترقي – از ديد مذهبي- از سوي دو گروه است:
1- مروجان و مجريان اسلام حداكثري:
آن مذهبي دو آتشهاي كه انتقاد به خميني را بدليل سيد بودنش برنمي تابد يا آن زن ميانسالي كه براي اجراي سيرت پيامبر، خود دست بكار يافتن همسري صيغه اي براي شوهرش ميشود جزو اين دسته اند. عملا غاطبه ملايان نيز در اين گروه جاي مي گيرند. اجراي موبه موي شريعت براي اينان از هرچيز ديگري واجت تر است.
2- روشنفكران ديني بعنوان پرچمدار حركات اجتماعي:
روشنفكر ديني مانند زني وفادار و عاشق شوهرش است كه سال هاي متمادي با وي زندگي كرده. اين زن زماني نسبت به حركات شوي خود مشكوك مي شود و از اين رو در افعال و اقوال شوهرش كنكاش مي كند تا اينكه روزي از گوشه پنجره وي را در آغوش زن ديگري مي بيند. اما ميزان علاقه و اعتقاد به همسرش باعث ميشود وانمود كند كه چيزي نديده است. ذهن عاشق وي مانع از پذيرش حقيقت مي گردد و اين زن براي توجيه ذهني اين واقعيت تلخ، همه كس – ازجمله خود را- را مقصر قلمداد ميكند بجز شوهرش را! از آن پس، او در خانه آرايش غليظ تر و متفاوتي مي كند؛ با شيوه هاي نامتعارفي به همخوابگي با همسرش ميپردازد و ديگر به سيگار كشيدن وي در خانه اعتراض نميكند. او تا آخر عمر هيچگاه نخواهد پذيرفت كه خيانت شوهرش بخاطر هوسراني و بي علاقگي به او بوده است.
پذيرش ناقص و مشروط حقيقت، خصيصه خطرناك روحي روشنفكر ديني است. اينان در بيشتر مواقع به بخشي از واقعيت پي برده و بخش ديگرش را انكار ميكنند. دوستاني از اين دسته دارم كه عامل گرفتاري مملكت را خامنهاي و احمدي نژاد ميدانند ولي بشدت از افكار و اعمال خميني دفاع ميكنند. روشنفكران ديني نردبانياند كه متحجران ديني از آن بالا مي روند تا به قدرت برسند. در تمام كشورهايي كه روشنفكران ديني پرچم دار حركت هاي اجتماعي بودهاند و به قدرت رسيدهاند پس از يك دوره كوتاه آزادي، استبداد مذهبي حكمفرما شده است و اگر نبود بنيان هاي مستحكم لائيسيته در تركيه، روشنفكران ديني اين كشور نيز خيلي زود همين بلا را بر سر آن ميآوردند.
اينان با به رسميت شناختن ابزار دين بعنوان محك و معيار عمل سياسي-اجتماعي و تمييز خوب و بد گرچه در راه اصلاح و بهبود جامعه ميكوشند ولي خيلي زود متحجران ديني اين ابزار را از دستشان بيرون كشيده و آنرا چماقي بر سر آنها و ديگران خواهند كرد.
بنابراين اگر روشنفكر ديني قصد به قدرت رسيدن داشته باشد و بخواهد قوانيني بر اساس نگرش روشنفكري ديني در جامعه وضع كند بايد بشدت با آن مبارزه كرد. حكومت ديني كابوس يك جامعه است چه اين دين متحجرانه باشد چه روشنفكرانه! اما در يك حكومت تثبيت شده لائيك كه بخشي از جامعه را مذهبيون تشكيل ميدهند، روشنفكر ديني سكولار را مي توان –از زاويه مباحث نظري- با تبليغات و تشويق جايگزين راديكالها كرد تا با تلطيف لبههاي تيز اعتقادات مذهبي از ظهور انديشه دين سياسي در نسلهاي آينده جلوگيري شود.
مخلص كلام اينكه در حال حاضر يك روشنفكر ديني بايد در وهله نخست نسبت دين و دولت را در انديشه خود با شفافيت و صداقت كامل تبيين كند. اگر موافق سكولاريسم بود – در عين به رسميت شناختن اختلافات- ما و ايشان در يك جبهه قرار داريم و بعد از آزادي ايران در دو حزب بشدت مخالف هم! در غير اينصورت تكليف از همين الان مشخص است.
***
چه کسانی می توانند ایران را از خرافات و مفاهیم ارتجاعی برهانند ؟ روشنفکران دینی یا روشنفکر غيرديني ؟“
در يك جامعه بشدت مذهبي يا تحت حكومت سانسور ديني، كلام و نظر روشنفكران ديني بر مذهبي هاي دوآتشه كه تفكراتشان تحت تاثير ملايان متحجر شكل گرفته است تاثير ناچيزي دارد. اينان بيش از آنكه توده هاي مذهبي را آزاد منش و متساهل كنند، متساهلين را مذهبي خواهند كرد! كمتر مذهبي پامنبري را مي توان در جلسات حسينيه ارشاد دكتر شريعتي يافت. درعوض سست اعتقادان و زنان نيمه مذهبي، روسري به سر ميكردند و در اين مجالس حاضر ميشدند. نظريه دكتر سروش در مورد قرآن، خريداري در بين عوام ندارد؛ اصولا صداي او به گوش عوام نمي رسد. تنها شكاكان اليتي كه گيج و حيران در دروازه خرد ايستادهءاند را دوباره به تالار تو در توي دين دعوت خواهد كرد.
بنابراين در شرايط كنوني روشنفكران مذهبي نميتوانند نقش چنداني در خرافه ستيزي برعهده گيرند. در بخش نظرات مقالهاي مذهبي از اكبر گنجي در راديو زمانه كه مي توان انرا مقالهاي از جنس روشنفكري مذهبي ناميد ناشناسي نوشته:
“آنها که به این مفاهیم اعتقاد دارند اصلا مقالات شما را نمی خوانند. اگر هم بخوانند نمی فهمند. آنانی هم که اعتقاد ندارند که می دانند که این چیزها با عقل سلیم جور در نمی آید. دیگر احتیاجی به مراجعه به قرآن و الهیون ندارند. این ها که از همان ابتدا باطلند. بنابر این مخاطب شما کیست؟“
گرچه روشنفكر غيرمذهبي هم تريبوني در داخل كشور ندارد ولي اسلامگريزي و خردگرايي بشدت دربين جوانان ايراني رو به افزايش است. وظيفه روشنفكر غيرمذهبي اين است كه ماده خام فكري را براي جويندگان حقيقت و دلزدگان از دين فراهم آورند. اگر جواني احساس كند كه كلام قران در جايي متناقض است و به اين سبب دچار ترديد و گيجي شده باشد شايد براي كشف حقيقت عبارت “تناقضات قرآن“ را در گوگل سرچ كند. اين وظيفه روشنفكران ديني است كه آنقدر مطلب در محيط مجازي در اين باره منتشر كرده باشند كه اين جوان دركنار چندين مطلب توجيهي-آخوندي به يكي از آنها نيز بر بخورد و خود به قضاوت بنشيند.
***
“در ایران کسانی مانند شبستری مفاهیمی را مطرح می کنند که با ایمان یک مسلمان در تناقض است. و از جمله کسانی مانند سروش و یا حتی کدیور …آیا مردم ایران این مفاهیم ملحدانه را از زبان یک روشنفکر غيرديني راحت تر می پذیرند یا یک روشنفکر دینی؟“
گام نخست در پذيرش يك نظر فهميدن آن ميباشد. عوام، سخناني را مي فهمند كه با زبان خودشان بيان شود. در برخورد با عوام، مهم تر از فحواي كلام و گرايش گوينده، نحوه بيان آن است. مثالي بزنم: دو برنامه تلويزيوني مشابه – كه جوهر هر دو نقد اسلام و خرافات است- به فاصله اندكي از هم در كانال ماهوارهاي پارس پخش ميشود: برنامه رضا فاضلي و برنامه بهرام مشيري. با آنكه كيفيت علمي و غناي منطقي برنامه بهرام مشيري بسيار بيشتر از برنامه رضا فاضلي است اما برنامه آقاي فاضلي در بين عامه مردم از محبوبيت فوقالعاده بيشتري از برنامه استاد مشيري برخوردار گشته. چراكه ايشان – شايد به مدد دانستن فن بازيگري – به زباني سخن مي گويند كه گرچه چندان روشنفكر پسندانه نيست ولي قابل درك براي مخاطب عام مي باشد.
مخلص كلام اينكه به گمان من چندان مهم نيست كه يك مفهوم ملحدانه بر زبان چه كسي جاري، مهم اين است كه چگونه بيان شود.
نكته ديگر اينكه روشنفكران ديني مفاهيم جديد را غالبا از داخل دين و با استناد به منابع ديني استخراج ميكنند و همواره اصرار ميورزند كه پذيرش آنها متناقض پايه هاي ايماني يك مسلمان نيست. پذيرش يا عدم پذيرش اين مفاهيم – بجز معدودي- مسالهاي نظري است و تاثيري در نوع جهان بيني و كردار يك مسلمان نخواهد داشت.



