اشتباه نكنيد! منظور من از چنين عبارتي در اين مقاله، نيروي نظامي پنهان ج.ا در داخل يا خارج كشور و يا مواجب بگيران دستگاههاي امنيتي رژيم نيست. اتفاقا ميخواهم از كساني سخن برانم كه بعضيشان خود را در كنار ميليونها ايراني ديگر منتقد و مخالف ج.ا ميدانند.
سيستم اقتصادي غيرشفاف، بيمار، بيبرنامه و دايم التغيير و بروكراسي اداري شخص محور (بجاي قانون محور) حاكم بر ايران اين موقعيت استثنايي را براي گروهي فراهم آورده تا يك شبه ره صد ساله بپيمايند و ثروت هايي كلان بياندوزند. رنداني كه از نمد بد دوخت اقتصاد ايران كلاه شكيلي براي خود دوختهاند و كلاه گشادي براي سر ديگران! گرچه قاطبه اين گروه، وابستگان مستقيم يا غيرمستقيم رژيم حاكم اند اما ايرانيان سابقا معمولي و غير سياسي نيز در بينشان يافت ميشود. كشاورز زادهاي شمالي كه همراه برادرانش تا ده-پانزده سال پيش نسل اندر نسل در چند هكتار زمين اجدادي زراعت ميكرد و زندگي معمولياي داشت حالا به مدد افزايش تصاعدي و چند صد برابر شدن قيمت زمين پدري و خريد و فروش متوالي زمين در عرض يك دهه تبديل به ميلياردري شده است كه گرانقيمتترين اتومبيلها را زير پا دارد و تعطيلاتاش را در ديسكوهاي تايلند، دوبي و چين مي گذراند. كارمند ساده اداره صنايع و معادن يا شهرداري كه درضمن خدمت، فوقليسانسش را از دانشگاه آزاد گرفته و به رياست اداره يا مهندس ناظر پروژههاي ميلياردي صنعتي ارتقا درجه يافته، اگر راه و چاه رشوه گرفتن و گير نيافتادن را خوب بياموزد؛ مبالغ هداياي دريافتي ماهانهاش آنقدر خواهد بود كه حقوق ماهانه در برابرش پول خردي بنظر آيد. به اين ليست موارد بسيار ديگري نيز ميتوان افزود؛ حتي آن استاد دانشگاهي را كه مسوول توزيع بودجه چند صد ميليوني طرحي پژوهشي است و با بيگاري كشيدن از دانشجويانش و فاكتورسازي قسمت عمده آن را به جيب مي زند!
اينگونه است كه در تعطيلات نوروزي، در شهركي ويلايي، چند كيلومتر آنطرف تر از مردم درگير قسط و بدهي و اجاره خانه، اتومبيل هاي جگوار و فراري عرصه را بر بنز و بي امو تنگ ميكنند و جوانان نااميد ديگري را تشويق به پيوستن به جرگه آدم هاي زرنگ پولدار!
و اينگونه است كه روز به روز از طبقه متوسط شهري- تاثيرگذارترين گروه در تحولات سياسي يك جامعه- كاسته شده، دسته دسته به طبقه فقير افزوده ميشود يا اندك اندك به طبقه مرفه نوظهور مورد بحث ما.
اين افراد اگر گرايشات مذهبي داشته باشند غالبا اتوماتيك وار، بطور علني پشت سر رژيم قرار خواهند گرفت و مدافع آن خواهند شد. اگر كمي مدرنتر باشند هرازگاهي درآمدهاي بادآوردهشان را در دبي، نخجوان، تايلند يا تركيه صرف عيش و نوش خواهند كرد و اگر ليبرال مسلك بوده و تاب فضاي بسته اجتماعي داخل كشور را نداشته باشند، به پشتوانه ثروت كلان، فرزندانشان را براي تحصيل يا زندگي روانه كشورهاي آزاد ميكنند.
اينان بهيچوجه خواهان تغيير شرايط نيستند. هم ميترسند با تغييرات كلان، سوراخ دعاي معجزهگرشان را گم كنند و هم واهمه دارند كه در پروسه اين تغيير – در هيجان يك انقلاب، هرج و مرج يك اعتصاب عمومي يا شرايط نامعلوم تسخير نظامي كشور- هموطنان گرسنهشان كه امروز با خشم و حسرت به زندگيشان مينگرند، دارايي هايشان را به يغما ببرند. اين گروه، بخصوص دو زيرگروه موخر بالا، شايد از طرح دستگيري دختران بد حجاب ناراضي باشند، شايد چندان از ملايان خوششان نيايد، شايد كيهان را روزنامه مزخرفي بدانند، شايد در مجالس خصوصي همگام با ديگران فحشي را نيز نثار احمدينژاد كنند اما يك كار را هيچگاه نخواهند كرد:
هيچوقت از هيچ حركت سياسي- اجتماعي كه خواهان تغييرات اساسي است پشتيباني نخواهند كرد، چه اين حمايت لفظي و معنوي باشد چه كمكي مادي. جمله كليشهاي و كليدي اين دسته اين است: “جمهوري اسلامي بد است اما هر حكومتي بجاي آن بيايد بدتر خواهد بود!“
اينان درست در بزنگاههاي تاريخي – مانند 18 تير – پشت معترضين را خالي ميكنند و حتي بشدت با آن مخالفت ميورزند و براي اين عملشان دلايل بسياري ميآورند كه البته هيچكدامش ظاهرا ربطي به حمايت از بقاي ج.ا ندارد.
اين عده گرچه در عدد قليل اند (شايد كمتر از 5 درصد جمعيت كشور) اما بخش بزرگي از سرمايه كشور بينشان دست بدست ميشود و در سياست امروز ايران نقشي درست متضاد نقش بازار در به ثمر رسيدن انقلاب 57 را بازي ميكنند.
بايد فكري براي اين نوكيسهگان كه لباس خودي بر تن دارند انديشيد. سودمندترين شيوه نه قهر و كينه و خط و نشان كشيدن بلكه نشان دادن نقش مخرب شان در جنبش تحول خواهي ايرانيان است و متقاعد ساختنشان به اينكه سرنگوني ج.ا و بر سر كار آمدن يك حكومت دموكراتيك در درازمدت بسود خودشان نيز خواهد بود.



درود اولاد جان
مطلب قشنگی بود.
بارها شده از زبان همین بازاری های بندری شنیده ام که این رژیم مگه چشه؟
خوب راست میگن دیگه:D
از برکت سر این رژیم چه بی سواد ها و تن لش هایی که میلیاردر نشده اند.
Comment با شایگان — سپتامبر 22, 2008 @ 2:24 ب.ظ |
اولاد جان درست میگی و مرسی بابت مطلبت. میبینی امید داشتن بسیاری از نیروهای انسان و جامعه را فعال می کنه و از بی تفاوتی در میاره.
این کار را اونها با ساختن این طلسم های ذهنی (spell)هم انجام میدهند(منظورم مایوس و بی تفاوت کردنه), وقتی نیروهای فعال ان را به چالش بگیرند و زیر سوال ببرند خاصیت خودش رو از دست میده.
Comment با مجنون — سپتامبر 22, 2008 @ 10:58 ب.ظ |
عالی بود نوشته تان. زاویه زیبایی را برای دیدن انتخاب کرده اید.
Comment با بهرام — سپتامبر 22, 2008 @ 11:02 ب.ظ |
خیلی عالی بود.
آفرین.
Comment با Saeid — سپتامبر 22, 2008 @ 11:50 ب.ظ |
اولاد عزیز و محترم
دارم فکر می کنم چه چیزی را می توانم به این مطلب تو اضافه کنم می بینم هیچ. حرف را کامل و جامع و مانع زده ای. فقط جسارتا اگر ناراحت نمی شوی باید عرض کنم که من جمهوری اسلامی را چیز بدی نمی دانم. راستش را بخواهی معتقدم با سرنگونی آن چیزی عوض نمی شود. حدود 10 ماه است که می خواهم در این زمینه چیزی بنویسم ولی هی حرفم را می خورم. فرصت شد و عمری بود حتما قلمیش خواهم کرد.
گفته ای “سودمندترين شيوه نه قهر و كينه و خط و نشان كشيدن بلكه نشان دادن نقش مخرب شان در جنبش تحول خواهي ايرانيان است و متقاعد ساختنشان به اينكه سرنگوني ج.ا و بر سر كار آمدن يك حكومت دموكراتيك در درازمدت بسود خودشان نيز خواهد بود.” حقیقتش این است دوست خوب من که فکر می کنم ما ملت به همراه همه کمبودها و فقر شدید ذهنی یک چیز دیگر هم نداریم و آن برداشتی صحیح از “دراز مدت” است. در کشور ما هیچ چیز “دراز مدت”ی وجود ندارد چرا که “مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟”. همیشه مشکل “تضمین” داشته ایم. چه کسی تضمین می کند که چنین و چنان تغییری به نفع من (و ما) است؟ حالا اگر نبود آنوقت چه؟ یقه که را باید چسبید؟ گیرم که یقه طرف را هم چسبیدی گرفت کوباند توی ملاجت آنوقت چکار باید کرد؟ این است که طرف به همین “کوتاه مدت” نقد و حی و حاضر بسنده می کند و به قول تو به فردای زندگی در یک فضای دموکراتیک فکر نمی کند.
من هم با تو موافق هستم که این طبقه نوکیسه راه را بر روی هر تغییری خواهد بست. اما شاید (این فقط یک شاید خشک و خالی است) بوجود آمدن این طبقه پول دار باعث بوجود آمدن یک سری “خواسته”ها در جامعه ما بشود که پاسخ گوئی به آن خواسته ها بتواند کل سیستم جامعه را (چه سیاسی چه غیر سیاسی) ببرد به آن سمتی که من و تو خواهان آن هستیم.
ببخشید که زیاد نوشتم و پراکنده حرف زدم.
با تقدیم احترام
محمد (ققنوس)
Comment با محمد (ققنوس) — سپتامبر 23, 2008 @ 1:41 ق.ظ |
آفرین در یک کلام گل گفتی و نا گفته هایی رو گفتی که سالیان سال است که نوک زبانمان هست اما به ر رلیلی نمی توانیم یا نمی خواهیم که بگوییم ! آفرین بر این استدلال و تفسیر ! آفرین
Comment با آرش — سپتامبر 23, 2008 @ 2:33 ق.ظ |
دوست عزيز، صميمانه به شما تبريک می گويم. عالی بود. چيز ديگری برای گفتن نيست. عالی بود.
آدرس شما را به وبلاگِ (متروکه ام) اضافه می کنم تا لااقل هر از چند بيايم و مطالب تان را بخوانم. خسته نباشيد.
Comment با سیامند — سپتامبر 23, 2008 @ 3:57 ق.ظ |
بابا بسه … انقدر اعتراض به کجا رسید؟ مشکل مملکت ما حکومت نیست .. بی فرهنگی خودمونه!
http://smartygeek.wordpress.com/2008/01/18/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%af-%d9%88-%d9%81%d9%82%db%8c%d8%b1/
این مطلب رو بخون شاید تو هم با من هم سو شدی که فقط باید خودمون را ساخت
بیایم تک تک رو خودمون کار کنیم ! به جای اینکه 25 دقیقه از 8 ساعت زمان مفید کارکردن ایرانیان در سر کار باشه اون رو مثل ژاپن به 8 ساعت برسونیم بعد ببینیم چه اتفاقاتی برامون می یفته
Comment با علی مصلحی — سپتامبر 23, 2008 @ 5:40 ق.ظ |
عالی بود. همین.
Comment با بهروز — سپتامبر 23, 2008 @ 12:55 ب.ظ |
خيلي عالي بود.
پايگاهاي مردمي حكومت درسته ولي بايد اضافه كنم كه به نظر شما اگه همين امروز يه رفراندوم تو ايران برگزار بشه و تمامي گروهها اعم از لائيك و نهيليست تا مسمانهاي طالباني توش كانديد باشن(يا به فرض آمريكا حمله كنه و بعد بخواد انتخابات برگزار كنه) به نظرت غير از جناح فعلي حكومت راي مياره؟؟؟
پس تو ايران مشكل حكومت نيست مشكل فرهنگ مردمه بايد اون درست بشه وگرنه دموكراتيك بودن ايران يه خوابه و قطعا نميشه يه حكومت استبدادي دموكراتيك داشت!! به فكر تغيير فكر مردم باشيد بهتر نتيجه ميده!
Comment با بنجامين — سپتامبر 23, 2008 @ 2:02 ب.ظ |
عنوان مطلبت رو می ذاشتی “من می دونم” حرف نداشت!
اشاره:فرد بدبینی که در سفرهای گالیور بود.
Comment با بزدل میرزا — سپتامبر 23, 2008 @ 3:55 ب.ظ |
سلام اولاد نازنين، همهي گفتنيها را گفته بودي، فقط يك نكته كوچك خدمتت عرض كنم، اصلاً چه دليلي داره كه اين 5 درصد مورد نظر خواهان تغيير وضع موجود باشند. توجه داشته باش كه براي اين دسته از هموطنان ما، آزادي به حد وافر _بسيار بيشتر از هر ميزان آزادي كه در آزادترين كشور دنيا براي شهروندانش وجود داره_ موجود هست. اتفاقاً اين دسته از مردمان، در هر كشور آزادي كه قرار بگيرند احساس محدوديت ميكنند. يعني مهمترين عامل براي خواست تغيير رژيم اسلامي براي آنها محلي از اعراب ندارد.
با احترام فراوان
Comment با ورتيگونه — سپتامبر 23, 2008 @ 7:24 ب.ظ |
نه یه جمهوری دموکراتیک به نفع آدمی که یه شبه میلیاردر شده اونهم بدون زحمت نیست. هیچ حکومتی این عیش و نوش دنیارو برای اینها فراهم نمیکنه خیالت راحت.
Comment با آریو — سپتامبر 23, 2008 @ 8:39 ب.ظ |
اینجا جهنم ساکت…
نفس نفس تو سینم…
بغض و…
Comment با ناشناس — نوامبر 16, 2008 @ 7:41 ب.ظ |
دوست عزیز
ما ایرانیان یه مشکل عظیمی که داریم اینه که همیشه همه چیز تقصیر حمکومته! هر کسی میخواد بگه روشنفکره شروع میکنه به انتقاد بدون اینکه حتی الفبای علم سیاست رو بدونه!
انتقاد کردن خوبه ولی اینکه بشیم ابزار بیگانه که هر روز که عشقشون کشید بخوان کشور ما رو با سیاست های جغرافیایی خودشون تطبیق بدن صحیح نیست!
زمان شاه یه همسایه ای داشتیم که زنش حامله نمی شد ، عصبانی بود فحش به شاه میداد!
Comment با جمشید — دسامبر 13, 2008 @ 2:37 ب.ظ |