
دلم تنگ شده است؛ براي خبري خوش! كه بگويي برايم يا بگويم برايت. براي برق چشمانت ، جمله “ خدا را شكر“ و آه شادمانه بعد از گفتنش.
صليب در مشت در تختخواب دراز كشيده اي؛ خشمگين از من و خدايت كه هر دو برايت بد مي آوريم. دراز كشيده ام، با سيگاري در دست، بروي قاليچه اي مندرس، پهن شده در تراس كوچك خانه و دلم تنگ شده براي آن دو ابروي چين خورده و موعظه قديمي كه “ مي كشي آخر خودت را با اين سيگار!“
ولي من هنوز زنده ام با قلبي طپنده و آرزويي كه كاش جاي آني بودم كه تا ديروز در خود داشتي؛ حجمي مبهم با قلبي بازايستاده از طپش.
از پله ها كه پايين ميرفتيم، بغضت را فرو خوردي ، روسري ات را جلو دادي، لبخند جراحي شده ات را حجاب جراحت قلبت كردي و گفتي: “چه بهتر! دلم نمي خواست او هم مثل من اينجا بدخت شود.“ و من دلم تنگ شد براي دختري كه كيف جيبي اش به شكل نقشه ايران بود و نام فرزند ناديده اش، ايران دخت. از پله ها كه بالا ميرفتيم گفتي كه بايد دوباره آغاز كنيم. نه در اين خانه اجاره اي، نه در اين شهر اجاره اي ، نه در اين مملكت اجاره اي! و نيشخندي تحويل مني دادي كه دلم براي صاحب خانه بودن هاي كودكي تنگ شده بود!
در سرزمين شهيدان زنده، مردگان حيات يافته بعد از فوت و زندگان رو به موت، مرگ خبر تكراري و بي ارزشي است.
مانند صحنه هاي سينمايي، باران مي بارد، ماهواره قطع شده و تو در تختخواب دراز كشيده اي با صليبي خيس در مشت و صداي مجري خبر تلويزيون جاي خالي مرا در كنارت پر ميكند. خبرها همه خوب و اميدوار كننده اند؛ افتتاح فلان كارخانه در فلان شهر، رشد فلان شاخص اقتصادي و فلان پيروزي در عرصه سياست خارجي. من اما دير زماني است كه دلم براي خبري خوش تنگ شده است.

سلام دوست عزیز
ممنون میشم اگه میتونی واسه منم دعوتنامه بالاترین به ایمیلم بفرستی…
ممنون
دیدگاه با بابک — می 9, 2009 @ 6:14 ب.ظ |
با عرض سلام خدمت اولاد عزیز
قربان این جمله متن شما :
در سرزمين شهيدان زنده، مردگان حيات يافته بعد از فوت و زندگان رو به موت، مرگ خبر تكراري و بي ارزشي است.
را باید با طلا بر دیوار نوشت. خیلی جمله جالب و اثر گذاری است.
با تشکر و تقدیم احترام
محمد
پ.ن: تاریخ این پست تان 24 آوریل است. امروز 18 می . حالا من بی اخلاقی می کنم و به شما سر نمی زنم شما نباید از سر لطف زود به زود آپ کنید؟
دیدگاه با ققنوس (محمد) — می 18, 2009 @ 12:56 ب.ظ |