اسلاوج ژیژک در مقدمه کتاب «به برهوت واقعیت خوش آمدید» لطیفهای قدیمی که در اروپای شرقی تحت سلطه کمونیسم رایج بود را نقل میکند:
یک کارگر اهل چک (یا آلمان شرقی یا لهستان) قرار است به زودی به سیبری منتقل شود. او میداند که وقتی به سیبری برسد، نامههایی که برای دوستاناش مینویسد دچار تیغ سانسور و تغییر خواهند شد. به همین دلیل به دوستاناش می گوید: «بیایید رمزی بگذاریم؛ اگر نامهای که از طرف من به دست شما میرسد با جوهر آبی نوشته شده بود، بدانید که محتویات و نوشتههای آن واقعیت دارد و اگر آن نامه با جوهر قرمز نوشته شده بود، متن نامه دروغ و غیرواقعی است.» پس از چند ماه، دوستاناش نامهای از او دریافت میکنند که با جوهر آبی نوشته شده است: «همه چیز اینجا در سیبری عالی است؛ مغازهها پر از اجناس رنگارنگاند؛ غذای فراوان موجود است؛ آپارتمانهای راحت و زیبایی احداث شدهاند؛ در اینجا میتوان به دیدن جدیدترین فیلمهای غربی در سینما رفت و دختران زیبارویی هستند که میتوان اوقات خوشی با آنها گذراند. تنها چیزی که در اینجا یافت نمیشود جوهر قرمز است.»


دل نگران نباشید امروز حتی جوهر های آبی ما هم قرمز می نگارند. تنها چیزی که در اینجا یافت نمیشود، کسی است که به جوهری تمامن آبی نیاز داشته باشد.
دیدگاه توسط ناشناس — ژوئیه 11, 2011 @ 2:35 ب.ظ. |
راستی پرسشی مدتیست که آزارم می دهد هرچند به این مطلب شما مربوط نیست.
تفاوت من و شما با تشنگان «اصلاح» به مثابه رویین تن کردن دیو میهن خوار، پیروان دوران طلایی حضرت امام، خواستاران بازگشت به صدر پرشکوه شورش ۵۷ و جویندگان قدرتی که دو سالی است از دایره قدرت بیرون افتاده اند، در چیست؟
گاه به گاه دشنامی نثار علی خامنه ای می کنیم؟ می بینید که در این مورد بسی از من و شما تند و تیزتر ناسزاهایی از همه نوع حواله مقام سابقن «معظم» رهبریشان می کنند. دلی خنک می کنیم با دو سه دشنامی که به بسیجی می دهیم؟ زهی خیال باطل بسی از ما پیشترند. به احمدی نژاد انتقاد می کنیم؟ آنها به کمتر از شیطان مجسم خواندن احمدی نژاد رضایت نمی دهند. به انتخابات می تازیم؟ خوب می بینید که چون امروز ایجاب کرده، آنها هم می تازند تندتر از ما. دیگر چه می کنیم؟دیگر چه می کنیم؟دیگر چه می کنیم؟
دوشادوش آنها دوران طلایی امام را از بیخ گوش رد می کنیم، سابقه کثیف جنایات و دزدی و وطن فروشی و برپا کردن دارها و ایجاد زندانی به گستره یک کشور و هدر دادن خون هزاران هزاران هم میهن و … را «بی خیالی طی می کنیم». حال نوشتن از جدایی نهاد دین و دولت را نداریم. بر خطا بودن «آزموده را باز آزمودن» پایی نمی فشاریم. «اسلام عزیز»،این ریشه همه گرفتاریها را رها کردیم، بر حق همه مردم بر میهن خود از کرد و بلوچ و لر و ترک و آذری و فارس و گیلک و مازندرانی و … پایی نمی فشاریم، بر عدم شایستگی جمهوری اسلامی، گروههای نگهدار او و وسایل خیمه شب بازیش دیگر چیزی نمی گوییم، از حق سخن گفتن آنکه عضو هیچ حزبی نیست، کمونیست، مجاهد، سلطنت مشروطه خواه، لاییک، مخالف اسلام، بهایی، مخالف همه پایوران جمهوری اسلامی، بی دین و دیگران دفاعی نمی کنیم به ویژه در مقابل گروههای فاشیستی درون جمهوری اسلامی که کارشان تنها ناسزا، انگ، تحقیر، پراکندن دشمنی، برچسب زدن و دلسرد کردن بقیه و دوربرگردان و ترمز شدن برای تلاشهای گاه به گاه مردم است.
منفعل «بیماری بالاترینی» و در بند «لایک» بودن، دغدغه حفظ وجهه روشنفکری داشتن، یکی بر نعل و یکی بر میخ زدن، غرقه دنیای مجازی و مجاز گشتن، ذوب در تاریخ نویسها و روشنفکر نماهای حزبی شدن و … چیزی چندانی از آنهمه مستقل اندیشی و پایبندی به اصول در نزدمان باقی نگذاشته…
من راه تو را بسته
تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست
وقتی همه دیواریم
تمام تلاشم را کردم جوری بنویسم که به خودم و شما بر بخورد دوست عزیز.دیگر نمی دانم چه بگویم:-((
دیدگاه توسط ناشناس — ژوئیه 12, 2011 @ 6:00 ب.ظ. |