وبلاگ کسروی (یه یاد یعقوب مهرنهاد)

آگوست 9, 2008

معجزه سقاخانه و قتل كنسول امريكا در ايران!/ملك‌الشعرا بهار

دسته: سیاست — kasravi @ 10:32 ق.ظ

 

در گذر شيخ هادي سقاخانه‌اي بود، از آن قبيل سقاخانه‌ها كه در هر خياباني بود و هيچوقت رسم نبود كه اين سقاخانه ها معجزه‌اي كرده باشند.

مرتجعين، هم براي متوجه ساختن اذهان مردم به چيز تازه‌تري و هم براي مقدمه نقش تازه، شهرت دادند كه ديشب سقاخانه آقا شيخ هادي معجزه كرده است! معجزه اين بود كه هم كوري را شفا داده است[1] و هم وقتي يك نفر خارج مذهب خواسته است زهر در ميان سقاخانه مزبور بريزد به سبب معجزه دستش به پنجره چسيبده است! 

ماژور[2] ايمبري، قونسول[3] امريكا، فرداي شبي كه آن صحبتهاي شيرين از سقاخانه و معتقدات خرافي عوام و هجوم بيماران براي استشفا بسوي آن سقاخانه را شنيده بود‏، به اصرار زن جواني كه ميل داشت فيلمي از سقاخانه درحالي‌كه مومنين بسوي او دست حاجت دراز كرده باشند، برداشته و براي دوستان خود بفرستد[4]؛ با جعبه عكس و فيلم بسوي سقاخانه چهار راه آقا شيخ هادي روانه شد.

ماژور ايمبري[5] و رفيقي ديگر از هم وطنانش روز جمعه، 27 تير 1303 بطرف سقاخانه رفتند.

جماعت زيادي از مرد و زن پيرامون سقاخانه جمع بودند. زنها يكي نشسته، يكي ايستاده، يكي نذر ميدهد. يكي طفلش را به سقاخانه مي مالد. ديگري طفل مي‌طلبد. مردي صلوات مي‌فرستد و ديگران را هم به صلوات تشويق مي‌كند، مي‌گويد:«لال از دنيا نروي، صلوات سوم را بلندتر بفرست….».

پليس هم براي حفظ نظم متعدد است و آنها هم با مردم در تكريم به سقاخانه و شرح معجزات – خاصه خشك شدن دست خارج مذهب كه مي‌خواسته زهر در آب بريزد- صحبت مي‌كنند. چند تن فكلي و اهل ادارات هم آنجا هستند و پليسها و اهل محل را تصديق مي‌نمايند!

يك موتورسوار خوش‌لباس آمد و پياده شد، اما باز سوار شد و رفت!

ايمبري با رفيقش سه پايه عكاسي را درست مقابل سقاخانه نصب مي‌كند. مردم مي‌گويند:«اينجا زنها نشسته‌اند، مسيو نمي‌شود…»

ايمبري در طرف چپ سقاخانه در خيابان مخصوص، مقابل قهوه‌خانه، سه پايه را به زمين مي‌گذارد. مردم با خنده و ملايمت جلو رفته كلاه و عبا برابر دهنه دوربين نگاه مي‌دارند و مانع عكس گرفتن مي‌شوند! . . . قونسول عصباني مي‌شود. داد و قال راه انداخته، باز دوربين را بلند كرده، در وسط چهار راه نصب مي‌كند. مردم هم عصباني مي‌شوند و نمي‌گذارند عكس برداشته شود و كار به جدال و كشاكش مي‌انجامد. موتورسيكلت سوار باز از دور پيدا مي‌شود. يكي فرياد مي‌زند:«اينهايي كه مي‌خواهند عكس بگيرند همانهايي هستند كه مي‌خواستند زهر در سقاخانه بريزند!»

مردم هجومي شديد مي‌كنند، سنگ و چاقو و چوب داخل كار مي‌شود؛ قونسول و رفيقش مسيو سيمورد، سوار همان درشكه كه آنها را آورده بود شده، بطرف خيابان استخر و حسن‌آباد مي گريزند. اما مردم با سنگ و چوب آنها را دنبال مي‌كنند و فرياد مي‌زنند كه ايهاالناس بگيريد! اينها مي‌خواستند زهر در سقاخانه بريزند! موتورسيكلت سوار هم از درشكه جلو افتاده و پيشاپيش آنها همين عبارت را مي‌گويد.

در خيابان استخر جمعي با سنگ سورچي درشكه را زده و از پشت مهاري پرت مي‌كنند. قونسول ناچار از درشكه با رفيقش پياده شد، با مردم رجاله دست به گريبان مي‌شود و با عصاي تيغ‌دار خود از خود دفاع مي‌نمايد و روبروي سردر ميدان مشق به قهوه خانه‌اي مي گريزد. آنجا آب جوش بر روي او مي ريزند! ناچار باز زد و خورد كنان بطرف سردر ميدان مشق دويده به سربازان و قرقاولان پناه مي‌برد. در آنجا سربازان او را با شوشكه[6] مي‌زنند و ماژور مي‌افتد. او كه مي‌افتد، مردم ساكت مي‌شوند و از نظميه جمعي پليس مي‌آيند و او را از خيابان جليل‌آباد به مريضخانه نظميه مي‌برند و معلوم مي‌شود كه ايمبري زنده است. عجب اينست كه پس از آنكه مردم از حال عصبانيت افتاده بودند، بار ديگر دسته اي ديگر كه گفتند سرباز هم داخل آنها بود، به مريضخانه ريخته، ماژور ايمبري را مي‌زنند و اهانت مي‌كنند و خلاصه او را مي‌كشند.

. . . و پليس يك تير هوايي هم در همه اين غوغاها خالي نكرد!

 

 

منابع:

1- بهار، ملك الشعرا، 1320. تاريخ مختصر احزاب سياسي (انقراض قاجاريه)، انتشارات اميركبير، چاپ اول: 1363، جلد دوم، 417ص.

2- شفا، شجاع الدين، ازکلينی تاخمينی، نسخه الكترونيكي.

2- موجانی، سيدعلی، 1375. بررسی مناسبات ايران و آمريکا ، 1851- 1925 ميلادی، وزارت امورخارجه – دفتر مطالعات سياسی و بين المللی، چاپ اول: 1375.

4- Gholi Majd, Mohammad. 2006, Oil and killing the American Consul in Tehran, University press of America, 358 pp.

منابع اینترنتی برای مطالعات بیشتر:

الف
ب
ج

 


[1] دكتر محمد قلي مجد در كتاب  Oil and killing the American Consul in Tehranآورده است كه اين سقاخانه پاتوق سید روحانی نابیینایی بود که نوجوانی زیربغل او را میگرفت. شجاع الدین شفا درکتاب “ازکلینی تاخمینی” چاپ لندن مدعی شده است که آن سید کور آیت الله پسندیده وآن نوجوانی که زیربازوی اورا میگرفته آیت الله خمینی بوده اند.

[2] ماژور: (اصطلاحي فرانسوي) يكي از درجات نظامي معادل سرگرد امروزي. (لغت نامه دهخدا)

[3] قونسول: كنسول، درعهد قاجاريه و اوايل دوره پهلوي اين كلمه بصورت قونسول يا قنسول مستعمل بوده و فرهنگستان كنسول را جانشين آن كرد (فرهنگ عميد).

[4] از آنجا كه رابرت ايمبري علاوه بر سمت رسمی وسیاسی خود – نايب كنسول سفارت امريكا در ايران و دلال كمپاني نفتي سينكلر- خبرنگاروعکاس افتخاری مجله نشنال جیوگرافیک هم بود؛ عده‌اي از مورخين معتقدند وي قصد داشته عكس‌هاي اين سقاخانه را به اين نشريه ارسال كند.

[5] Robert Whitney Imbrie

[6] شوشكه: (از روسي شاشكار)، قسمي شمشير، نوعي قمه (فرهنگ عاميانه جمال‌زاده)

National Geographic 1924, Crossing Asia Minor, The Country Of The New Turkish Republic by Major Robert Whitney Imbrie

آگوست 6, 2008

آنكه آهسته در خيابان گام بر مي دارد. خبر هولناك را نشنيده است* (به یاد یعقوب مهرنهاد)

دسته: سیاست — kasravi @ 8:39 ق.ظ
Tags: ,

 

 

می خواستم به یاد یعقوب مهرنهاد مطلبی احساسی و سوزناک بنویسم. قطعه شعری یا داستان کوتاهی. اما فاجعه فجیع تر از آنی است که تنها برایش اشک ریخت، تاسف خورد و سر تکان داد.

با چند نفر در مورد این اعدام صحبت کرده ام. همگی آنرا محکوم کردند اما بعضی میگفتند حتی با استانداردهای ج.ا مجازات مهرنهاد حداکثر چند ماه تا چند سال زندان باید می بود. اینکه اگر در تهران بود اعدامش نمی کردند و هکذا. این سخنانان فارغ از درستی یا نادرستی معنی پنهان و خطرناکی نیز دارد و آن این است که ما هنوز باور نکرده ایم ج.ا استانداردی ندارد! هنوز مرگ را برای همسایه می بینیم و باور نداریم که ممکن است خود ما روزی مثلا بخاطر تشکیل یک NGO حقوق بشری به پای چوبه دار کشیده شویم. کافی است بقول فرنگی ها آدم اشتباهی ای باشی در جایی اشتباهی[1]! آنوقت است که خیلی زودتر از آنکه بفهمی چه شده خبر دستگیری، زندانی، شکنجه شدن و یا زبانم لال اعداممان میشود موضوع داغ بالاترین!

 

چه باید کرد؟

1-   اعتراضات وبلاگی:

هرنوع اعتراض وبلاگی اعم از تغییر نام یک هفته ای وبلاگ ها به مهرنهاد، نگارش مطلب در این مورد، افزودن بنر مرتبط به وبلاگ و … مفید است. البته به شخصه با اعتصاب وبلاگ نویسان مخالفم.

2-   تحت فشار قرار دادن رسانه های فارسی زبان و نهادهای حقوق بشر در پوشش خبری بیشتر این واقعه دردناک با  ارسال ای-میل به آنها.

3-   تهیه اعتراض نامه اینترنتی

4-   تمرکز بر موارد مشابه (فعالان حقوق بشری که در آستانه اعدام اند)


[1] A wrong man in a wrong place

 * شعری از برتولت برشت:

پيشانی صاف نشان بي دردی است.
آنکه آهسته در خيابان گام بر مي دارد هنوز خبر هولناک را نشنيده است.
راستی که به دورانی سخت تيره روزگار مي گذرانم
… من
برتولت برشت
از جنگلهای سياه مي آيم …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] A wrong man in a wrong place

 

جولای 20, 2008

دموكراسي زير درخت انجير!/ چهار خاطره از يك زنداني سياسي شمالي

دسته: سیاست — kasravi @ 7:18 ق.ظ

 

 زنده یاد شعبان مهدی پور

 

حلاليت شرعي!

روزي پدر مجاهد شهيد شعبان مهدي‌پور‏، پريشان و گرفته نزد من آمد و با حالتي برافروخته گفت احظاريه‌اي از طرف دادگاه انقلاب براي من آمده، چون يكي دو سال از اعدام پسرم گذشته است احظاريه‌اي اينچنيني برايم تعجب آور بود. بعد از اتمام كار عملگي رفتم دادگاه انقلاب و خودم را معرفي كردم.

ماموري بيست تومان به من داد و گفت: «وقتي پسرت اعدام شد اين پول در جيب شلوارش بود، بيا بگير! چون از نظر شرعي به شما تعلق دارد و براي ما حلال نيست». پدر داغدار بي‌اختيار در آن محيط مخوف فحش هايي از دهانش عليه رژيم درمي‌آيد. مي گفت: يكي از ماموران رژيم دستم را گرفت و گفت :«اينجا فحش نده، حاكم شرع اينجاست. برو بيرون! همه مردم دارند به ما فحش ميدهند، تو هم فحش بده!» و شايد بر همين قياس رفسنجاني گفته بود ما به قضاوت تاريخ كاري نداريم، ما مي‌خواهيم نظام سرپا بماند.

 

وقتي درخت بيافتد، روي سر ما مي‌افتد!

فردي بود اهل قاديكلا[1] به نام خان آقا مهدي‌پور، پسر‌عموي شعبان مهدي‌پور كه پيشتر اشاره كردم در 25 شهريور 60  اعدام شد. وي هوادار مجاهدين[2] بود، بعدها ظاهرا پاسدار شد و كلت كمري به كمرش بسته بود و پسر عمويش را روزي ضمن ملاقاتي ديده بود و تهديد كرده بود اگر لازم شد با همين كلت به تو شليك خواهم كرد. وقتي بگير و ببندها و اعدام ها شروع شد، حسن عظيمي قاديكلايي را كه نزد ما ( در زندان) بسر مي برده بود اعدام كردند. خان آقا در مراسم خاكسپاري‌اش شروع مي‌كند به عكس‌برداري. وي را بخاطر همين موضوع دستگير مي‌كنند و به نزد ما آوردند. وقتي شعبان چشمش به پسر عمويش مي‌افتد به وي مي‌گويد: «نگفتم وقتي درخت بيافتد، روي سر ما مي‌افتد»[3]. وي چيزي نگفت. ولي من به شعبان بخاطر حرفش اعتراض كردم و در خلوت به او گفتم: تو چه مي‌داني كه قضيه از چه قرار است!؟ همينكه وي الان نزد ما در اينجاست كافيست و نبايد چيزي به او گفت. شعبان ديگر معترض وي نگرديد و خان آقا نيز بعد از اعدام شعبان ظاهرا به جرم عكسبرداري اعدام شد.

 

ورا![4]

از همه مضحك‌تر اينكه گويا مقامات تهران نشين خط داده بودند كه كشاورزان را نكشيد چون برنج كم خواهد آمد. آمدند از ما پرسيدند چه كساني شالي‌كارند تا در جرم آنها و حكم دادگاه تاثير داشته باشد. چند تن بلند شدند و همه گفتند ما شالي‌كاريم، كه ما هم خنده‌مان گرفته بود.

 

دموكراسي زير درخت انجير!

طي شب پاسدار نوروزيان[5] هربار وارد اتاق ميشد و با ما خوش و بش ميكرد و كيف اش كوك بود كه دارها درحال برافراشته شدن هستند، مثلا از شلاق خوردن هاي صادق قريشي[6] مي‌گفت يا مي‌گفت:«دلت براي زير درخت انجير[7] تنگ شده!؟». صبح پس از خوردن سحري و خواندن نماز، صندوقي آوردند و گفتند هر كس كه در انتخابات رياست جمهوري شركت بكند به وظيفه شرعي‌اش عمل كرده است. نوروزيان گفت:«شركت در انتخابات در محاكمه شما تاثير مثبت دارد». پچ پچ شروع شد و عين‌الله ادهمي به من گفت:«بيا شركت كنيم تا پرونده مان سبك‌تر شود». گفتم:«چون در انتخابات شركت نكرديم ما را آوردند اينجا (زندان)، حالا كه اينجا هستيم شركت كردن در انتخابات چه معني دارد!؟»… بخاطر اينكه بهانه بياورم گفتم:«ما كه شناسنامه نداريم تا در انتخابات شركت كنيم». نوروزيان گفت:«مهم نيست. چون شما كه نمي توانيد بجاي ديگري برويد و دوباره راي بدهيد!». البته نوروزيان گفت:«اجباري هم در شركت كردن نداريد».!

 


[1]  نام روستايي در قائم شهر (شاهي سابق)

[2]  مجاهدين خلق

[3] احتمالا يك ضرب المثل مازندراني است

[4] ورا اصطلاحي مازني و به معني كاريست با داس براي تراشيدن و از بين بردن بوته‌هاي زايد. اين اصطلاح در اوايل انقلاب بين پاسداران مصطلح و مراد از آن پاكسازي محله ها از مجاهدين خلق، فداييان، گروه اقليت، حزب كمونيستي طوفان و امثالهم بود.

[5] امرالله نوروزيان‏، سرپرست زندان قائمشهر در سال 1360

[6] سيد صادق قريشي، عضو سازمان مجاهدين خلق كه در سال 1360 تيرباران شد.

[7] نخستين اعدام هاي قائمشهر بعد از انقلاب در محلي در جاده شيرگاه موسوم به زير درخت انجير صورت ميگرفت.

 منابع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ژوئن 29, 2008

چرا با تظاهرات هفتم تير 1387 موافقم/ بخش نخست: لزوم، دست آوردها

دسته: سیاست — kasravi @ 12:38 ب.ظ


تظاهرات چند ماهه اخير كه به دعوت مدير تلويزيون ماهواره‌اي  كانال 1 صورت پذيرفته‏، موافقان و مخالفاني در بين اپوزوسيون[1] داشته و دارد. من بعنوان يكي از موافقان اين حركت – به زعم خود- لزوم، دست آوردها و ضعف‌هاي اينگونه حركت ها را بيان كرده و راهكارهايي براي موثرتر شدن آنها پيشنهاد مي كنم.


قبل از ورود به بحث اصلي ذكر دو مقدمه حياتي است:


الف: نيروهاي دموكراسي خواه ايراني را – از منظري- مي توان به دو دسته كلي تقسيم كرد. دسته نخست كساني‌اند كه اولويت نخست و اصلي شان براي ايران و مردم آن سرنگوني ج.ا است و دسته دوم آنهايي‌اند كه تقويت آموزه‌هاي دموكراسي در شخصيت انسان هاي ايراني و شكل‌گيري مولفه‌هاي دموكراسي طلبي در گفتار و كردار ايرانيان و جامعه ايراني را پيش شرط سرنگوني ج.ا و مهم تر از آن دانسته و سرنگوني رژيم قبل از رسيدن جامعه به سطوح بالاي دموكراسي دروني را عامل بازتوليد استبداد مي‌دانند.


من شخصا جزو دسته نخست هستم چراكه – مختصر كنم- تقويت بنيان هاي دموكراسي در نهاد خانواده و اخلاق دموكراتيك را از منظر جامعه شناسانه با ادامه ج.ا در كوتاه مدت و دراز مدت نه تنها ممكن ندانسته بلكه در تضاد فزاينده مي‌دانم. 


 


ب: براي سرنگوني ج.ا سه مدل يا اختلاطي از آنها قابل تصور است:


ب-1: حمله نيروي نظامي خارجي.


ب-2: انقلاب داخلي ازنوع مخملين يا خشونت آميز.


ب-3: فروپاشي از درون (كودتاي داخلي ازنوع نظامي يا سياسي).


از نظر عقلي و محاسبه‌ گرانه – برخلاف آنچه بسيار تبليغ ميشود- كم ضررترين شيوه براندازي رژيم از زاويه اقتصادي و بخصوص مديريت نيروي انساني، استقرار ثبات و باز شدن فضاي سياسي در حال حاضر حمله نيروي نظامي بين‌المللي بقصد سرنگوني – دوباره تاكيد مي‌كنم بقصد سرنگوني رژيم- است اما چند عامل باعث ميشود كه بسياري چون من موافق اين شيوه نباشند: مهم‌ترين آن حس وطن دوستانه است. يك ايراني قاعدتا نمي تواند خواستار تسخير كشور توسط قواي بيگانه باشد. دليل ديگر اين مخالفت، تبعات بسيار منفي آن درصورت موفق نبودن نيروي خارجي در براندازي رژيم است. كودتاي نظامي يا سياسي نيز از آنجا كه بايد توسط نيروهاي درون حاكميت صورت پذيرد – صرفنظر از بعيد بودنش- بيشتر از منظر جدال قدرت قابل تفسير است و گرچه شايد وضعيت اقتصادي را اندكي بهبود بخشد ولي دست كم تاثير ماهوي در بهبود اوضاع سياسي نخواهد داشت. بنابراين – از نگاه من- بهترين گزينه براندازي رژيم، انقلاب آنهم از نوع غيرخشونت آميزش است.


 


بعد از اين مقدمه بسيار تلخيص شده و با توجه به آن، دلايل پشتيباني ام از تضاهرات 7 تير 1387 و امثال آن را عنوان ميكنم:


 


1- شكسته شدن تابوي شركت در تجمعات.


در هركجاي جغرافياي اپوزوسيون ايستاده باشيد نمي توانيد نفش تظاهرات، تجمعات و تحصنات – بخصوص انواع سازمان يافته اش- را در تحولات سياسي ناديده بگيريد. فايده غيرقابل انكار افزايش تعداد تجمعات و تكرار آنها به فواصل كوتاه، ريخته شدن ترس مردم از شركت‏ در آنها يا دستگيري است. طبق تجربه شخصي ظرفيت رژيم در هر تجمعِ منجر به درگيري، دستگيري بين 50 تا حداكثر 300 نفر است كه بيشتر آنها نيز ظرف 48 ساعت آزاد ميشوند. طرفه اينكه با افزايش تعداد شركت كنندگان در يك تجمع، تعداد افراد دستگير شده افزايش نخواهد يافت. بنابراين با افزايش تعداد شركت كنندگان در يك تجمع، احتمال دستگيري شخص بطور تصاعدي كاهش مي‌يابد و اين خود مشوق افراد ديگر در شركت در تظاهرات بعدي و ادامه اين چرخه است.


 


2- امتياز‌گيري از رژيم:


تجربه نشان داده تا زماني كه حركت هاي اعتراضي در داخل – چه آنها كه تاحدي سازمان يافته اند و اهداف خاص و كوچكي را دنبال ميكنند چه آنهايي كه  ناشي از نارضايتي‌اند و از سر استيصال-  تنها به امضاي تومار و نامه نگاري محدود شود هيچ جوابي نخواهند گرفت. اما بعضي از تجمعات و تظاهرات دانشجويي،مردمي،كارگري يا معلمي – بخصوص آنهايي كه تحت پوشش خبري مناسبي از رسانه هاي برون مرزي قرار گرفته اند- دست آوردهايي داشته اند. اين واقعيت كه دعوت يك فرد نه چندان شناخته شده و نه چندان محبوب خارج از كشور كه كانال ارتباطي اش با داخل نيز قطع شده  در ميان سكوت ديگر رسانه‌هاي اپوزوسيون و بدون سازماندهي داخلي قادر به خيابان كشاندن چند هزار نفر است‏، قطعا نشاني از سرريز شدن طاقت مردم است. اينگونه تظاهرات باعث ميشود كه اتاق فكر ج.ا زودتر به فكر انجام تغييراتي در جهت بهبود هرچند اندك وضع معيشتي مردم بيافتد – عملي كه بدون انجام اينگونه تظاهرات عامدانه[2] به تعويق خواهد افتاد.


 


3- شكل گيري شعار جمعي كم خطر: ما هستيم


هرچقدر كه در جوامع پر نشاط و متحد شعار حداكثري مي تواند حكومت را از موضع ترس و ضعف وادار به عقب نشيني يا دادن امتياز و حتي فروپاشي كند؛ در جوامع خمود و اتميزه[3]، گرد آمدن حول خواست و شعار حداكثري چون سرنگوني حكومت يا لاييسيته، بخصوص در اوايل شكل گيري جنبش مردمي، سمي مهلك خواهد بود كه بخصوص از نظر قانوني دست حاكمان را براي مجازات سنگين عاملان و شركت كنندگان در اينگونه تظاهرات باز خواهد گذاشت. عاقلانه و مفيد است كه شعارهاي اينگونه تجمعات در ابتدا بگونه‌اي انتخاب شوند كه يا همراستا با شعارهاي حاكميت باشد – مانند حفظ نام خليج فارس- يا بر معضلاتي تكيه داشته باشند كه مورد اذعان و اقرار بخشي از حاكميت است مانند گراني مسكن‏،‌بيكاري و امثالهم. اين مساله شايد براي كساني كه برخورد وحشيانه عمال رژيم با تجمعات صنفي كارگران يا معلمان را ديده‌اند مسخره و بي‌معني بنظر برسد اما از منظر دفاع براي فرد دستگير شده‌اي كه پايش به دادگاه نيز كشيده شده حياتي بوده و ممكن است بسيار راهگشا باشد.


وجود شعار يگانه و كم خطري چون ما هستيم كه چون نخ تسبيح، مهره‌هاي تجمعات منفرد با دغدغه هاي متفاوت را بهم پيوند بزند به اتحاد و انسجام نيروها كمك خواهد كرد.


 


4- ترغيب فعالان سياسي داخل و خارج كشور به برگزاري تجمعات سازماندهي شده.


گرچه من ايراد اصلي كه منتقدان به اينگونه حركت ها ميگيرند – يعني عدم سازماندهي و كور بودن آنان- را وارد دانسته و در مقاله بعدي مفصلا به آن خواهم پرداخت اما از ديگر سوي برگزاري آنها را باعث دميده شدن روح اميد و نشاط – هرچند مقطعي- به كالبد مايوس فعالان سياسي و جامعه روشنفكري ايران ميدانم. از اين رو اينگونه تظاهرات مشوق مبارزان قديمي و استخوان خرد كرده يا جوانان خوشفكر و پر انرژي داخل يا خارج از كشور براي جمع شدن در كنار هم و ترتيب دادن تظاهرات منسجم و همدفمندانه تر است.







[1] مراد من ار اپوزوسيون در اينجا الزاما تشكل هاي برون يا درون مرزي نيست بلكه هر شخصي كه از نظر فكري منتقد يا مخالف ج.ا باشد.



[2] من معتقدم معضلات اقتصادي موجود تنها ناشي از ناكفايتي مسوولان نبوده و بخشي از آن سازماندهي شده و عامدانه است. ج.ا عامدانه و تا آنجا كه به شورش هاي مردمي نيانجامد قصد كوچك كردن طبقه متوسط شهري دارد بطوريكه بيشتر مردم از نظر اقتصادي يا در گروه مرفه قرار گيرند يا فقير.



[3] Atomized

ژوئن 3, 2008

قبل از انتخاب نام فرزندتان نگاهي به فرهنگ لغت بياندازيد!/ معاني بعضي از نام هاي عربي

دسته: Uncategorized — kasravi @ 3:23 ب.ظ

آمنه = پشته هيزم
جعفر = ماده شتر پر شير
جواد = اسب تند رو
حداد = آهنگر، زندانبان
حمزه = تره‌تيزك
حمیرا = سرخك
حنانه = بسيار ناله كننده
عباس = بسيار ترشرو، اخمو
عثمان = بچه مار
فاطمه = شتربچه ماده از شير باز شده
کلثوم = كسي كه چهره و گونه‌هايش فربه و پرگوشت باشد
موسی = تيغ سرتراشي
یاسر = قمارباز

 

منابع:

فرهنگ لغات شش جلدی دکتر معین – فرهنگ لغات عمید

 

 

 

 

 

 

می 19, 2008

دين خوب ديني است كه بتواني درباره‌اش جُك بسازي/ گزيده سخنان مشاهيرغربي درباره دين (بخش نخست)

دسته: روشنگري — kasravi @ 2:01 ب.ظ

پیش از خواندن:

 توجه داشته باشید که تنها با استناد به نقل قول های زیر نمی توان نوع نگاه صاحبان آنها به مقولاتی چون خدا و دین را تشخیص داد.

 

 

 

 

 

هر دين بيش از آنكه شيطانش را بي‌اعتبار كند اينكاررا با خدايش انجام ميدهد. هاولوك اليس

بي ترديد دين در طول قرون متمادي روانپزشك جهان بوده‌است.  كارل منيينگر

بيشتر خطابه‌هاي روحانيون شبيه آگهي‌هاي تجاري اند- اما نمي توانم تشخيص دهم كه آيا در اين آگهي ها خدا اسپانسر است يا محصول عرضه شده. ميگنون مك لاگلين

ايمان تابحال نتوانسته كوه هاي حقيقي را جابجا كند اما مي‌تواند در ذهن مومن- در جايي كه كوهي وجود ندارد رشته كوه‌هايي خلق كند. فردريش نيچه

در هر دهكده‌اي يك مشعل- آموزگار- وجود دارد و يك كپسول آتش نشاني: روحاني. ويكتور هوگو

آدمهايي كه به من ميگويند من به جهنم خواهم رفت درحاليكه آنها به بهشت ميروند مرا بسيار شادمان ميكنند از اينكه ما به دو مقصد متفاوت ميرويم. مارتين ترمان

دين از ديد عامه مردم حقيقت است، از ديد روشنفكران، غلط؛ و از ديد حكومت گران، مفيد. سنکای اخلاقگرا

كار و كاسبي ها ممكن است بيايند و بروند اما دين همواره باقي خواهد ماند. چرا كه دين تنها تجارتي است كه در آن مصرف كننده بخاطر بدي محصول‏، خودش را سرزنش ميكند. Harvard Lamphoon, “Doon”

انسان حيواني مذهبي است. او تنها حيوان مذهبي است. او تنها حيواني است كه  مذهبي حقيقي دارد چندين و چند نوع از آن را. او تنها حيواني است كه به همسايه‌ هم كيشش عشق ميورزد و گلويش را مي‌برد اگر عقيده مذهبي اش در راه راست نباشد. او در تلاشي صادقانه براي هموار كردن راه برادرش به سعادت و بهشت، زمين را به گورستان بدل كرده است. مارك تواين

چطور نهادهاي ديني را مي توان يك راهنماي قابل اعتماد در جهان ناديده دانست درحاليكه در جهان ديده و مرئي دچار اشتباهات فراواني شده‌اند؟ جان دراپر

اديان مانند چُس‌اند. مال خودت خوب است و آسايش بخش ولي مال ديگران بو ميدهد و آزارنده.  ديالوگي درسريال معروف picket fences

اين واقعيت كه يك مومن شاد تر از يك شكاك ديني است از آنجا ناشي ميشود كه يك مست سرخوش تر از آدم هوشيار است.     جرج برنارد شاو

من به خدا اعتقاد دارم اما در مورد بقيه جزئياتش خيلي مطمئن نيستم. بيل ويك

با يا بدون مذهب، انسان هاي خوب كارهاي خوب ميكنند وانسان هاي بد، كارهاي بد. اما براي اينكه انسان هاي خوب كارهاي بد انجام دهند نياز به مذهب است. استيو واينبرگ

خواندن و فهم كامل كتاب مقدس مطمئن ترين شيوه كافر شدن است. دونالد مورگان

جاييكه پرستش خورشيد يك وظيفه عمومي باشد آزمايش قوانين حرارتي جنايتي نابخشودني خواهد بود. جان مورلي

دين جايگزين ازمدافتاده ايمان است. اسكار وايلد

فلسفه پرسش‌هايي است كه هرگز جواب داده نخواهند شد. دين پاسخ هايي هست كه هرگز مورد پرسش قرار نخواهند گرفت.            ناشناس

 خنده دار، متناقض و دردناك است كه بي خدايان، دين را جدي تر از موحدان ميگيرند. جاناتان ميلر

سوالي كه پيش‌روي نژاد بشر است: آيا پرودگار طبيعت بايد جهان را با قوانين خودش اداره كند يا روحانيون و پادشاهان با جنگولك بازيهاي جعلي اينكار را بكنند؟     جان آدامز

دين به يك قرص مي ماند. بهترين روش استعمالش قورت دادن بدون جويدن است.  ناشناس

مقدار كمي از فلسفه ذهن انسان را به الحاد ميكشاند اما عميق شدن در آن دروازه دين را برويش ميگشايد. فرانسيس بيكن

وقتي مبلغان مذهبي به آفريقا آمدند، ما بوميان، زمين داشتيم و آنها كتاب مقدس. گفتند:” بياييد دعا كنيم“ و ما براي اينكار چشمهايمان را بستيم. وقتي بازشان كرديم، واي!، آنها زمين داشتند و ما، كتاب مقدس. دسموند ام. توتو

 

بطور كلي اشتباهات ديني خطرناكند؛ اشتباهات فلسفي، مضحك. ديويد هوم

 

اگر مثلث‌ها خدا داشتند، خدايشان سه ضلعي مي بود. ضرب‌المثل قديمي عبري

 

نتيجه اجبارات مذهبي چه بوده است؟ تبديل نيمي از جهان به مردماني نادان و نيمه ديگر به انسان هايي رياكار. توماس جفرسون

 

دين افيون توده‌هاست. کارل مارکس

 

من به خدا اعتقاد دارم اما كوچكترين اعتمادي به كساني كه برايش كار ميكنند ندارم.            ناشناس

 

من كاملا موافق جدايي دين از سياست ام. اين دو نهاد هركدام بطور جداگانه به اندازه كافي به دنيا گند زده اند كه اگر آنها را باهم بياميزيم نابودي دنيا را در پي داشته باشد. جرج كارلين

 

خدا يك كمدين است. درحال بازي دربرابر تماشاگراني كه به شدت از خنديدن وحشت دارند ولتر

 

مومنان دوآتشه در برابر خطر بيماري هاي منحصربه فرد رواني داراي نوعي حفاظت دروني‌اند؛ وجود اختلالات رواني شايع، مانع از ايجاد انواع شخصي در آنها ميگردد. زيگموند فرويد

 

خدا انواع بسيار متفاوتي از انسان را آفريده است. چرا بايد اجازه دهد كه تنها يك شيوه براي بندگي اش وجود داشته باشد؟مارتين بوبر

 

دين خوب ديني است كه بتواني درباره‌اش جُك بسازي. چستر تن

 

منابع:

الف
ب

 

 

 

 

 

آوریل 24, 2008

بخش‌هايي از نامه سعد وقاص درباره فتح ايران

دسته: روشنگري — kasravi @ 12:58 ب.ظ

اين مطلب بخش هايي از نامه اي است كه سعد وقاص فرمانده قشون اسلام در ايران براي خليفه وقت‏‏، عمر بن الخطاب نگاشته است. قبل از خواندن مطلب بايد توجه داشت با آنكه وقايع و توصيفات ذكر شده در اين نامه از نگاه يك مسلمان دوآتشه و ناگزيز جانبدارانه بوده ولي از لابلاي آن مي توان به حقايقي تفكر برانگيز دست يافت.

بسم‌الله الرحمن الرحيم

از طرف سعد وقاص خطاب به خليفه مسلمين، عمربن‌الخطاب در مدينه.

 

 

اما بعد، حمد و ثناي خداوند را بجا مي آورم كه به من عمر و نصرت داد تا اينكه بتوانم اين روز را ببينم و مشاهده كنم پرچم اسلام در قلب پايتخت سلاطين ساساني در اهتزاز است. من حمد و ثناي خداوند را بجا مي‌آورم كه بما سربازان اسلام نصرت داد تا اينكه بتوانيم حكومت ايران را كه گفته ميشد نيرومندترين حكومت جهان است ازپا درآوريم. من اكنون اين نامه را در خيمه‌اي مي نويسم كه آن خيمه در وسط باغ قصر سلطنتي مدائن افراشته شده است.

 

 

اطاق‌هاي اين قصر مفروش از طلا است و بجاي خشت در كف اطاق‌ها طلا نصب نموده‌اند ولي من تصميم دارم كه هرچه در كف اطاق يا بر ديوارهاست را جمع اوري نمايم و با چيزهاي ديگر براي تو بفرستم. در بعضي از اطاق هاي اين كاخ مجسمه‌هايي از مرمر و نقره و طلا ديده ميشوند و من مجسمه‌هاي زرين و سيمين را با غنائم ديگر براي تو خواهم فرستاد تا اينكه تحويل بيت‌المال بدهي….

كاخ سلطنتي مدائن خود شهري است بزرگ و قبل ار اينكه ما مدائن را مسخره نماييم سي هزار زن در قسمتي از اين كاخ زندگي مي كردند. علاوه بر زن هاي پادشاه ساساني دختر بزرگ او موسوم به شهربانو يعني برجسته‌ترين زن كشور اسير من شده‌ و من او را با اسيران برجسته به مدينه نزد تو خواهم فرستاد تا هر تصميم كه ميل داري درباره آنها بگيري….

  طلايي كه تا امروز نصيب ما شده بقدري است كه مسلمين ميتوانند با ان عمارتي بسازند كه بجاي خشت، در آن شمش هاي طلا كار گذاشته شود و آنقدر جواهر نصيب ما گرديده كه ميتوانيم جوال ها را پر از جواهر كنيم و با ترازوي رومي آن را وزن نماييم.

 

اي عمر‌بن الخطاب، من هنوز فرصت نكرده‌ام كه شرح جنگ قادسيه را براي تو بنويسم و تو را از چگونگي آن جنگ مطلع كنم. در جنگ قادسيه قشون يزدجرد يكصد و بيست هزار سرباز بود و ايرانيان فيل داشتند و ما فيل نداشتيم. علاوه بر فيل ايرانيان داراي تيراندازان ماهري بودند كه جزو سكنه مشرق ايران محسوب ميشدند….

پيروزي ما در قادسيه راه مدائن را بروي ما گشود و ما بسوي پايتخت پادشاهان ساساني بحركت در‌آمديم و آنرا محاصره كرديم. از اولين روز محاصره مدائن من ميدانستم كه بايد آب را بروي سكنه شهر بست تا از بي‌ آبي مجبور به تسليم شوند….

بعد از اينكه محاصره شهر شروع شد من در قشون خود انظباطي دقيق را برقرار كردم تا اينكه سربازان ما دچار وسوسه شيطان نشوند و خمر ننوشند. در مدائن و پيرامون آن شراب خرما بحد وفور يافت ميشود و عادات ايرانيان تا امروز اين بود كه در موقع صرف طعام جامي از شراب مينوشيدند….

دو روز بعد از آغاز محاصره دو نفر از سربازان ما در حال مستي مشاهده شدند…..امر كردم كه هر دو را گردن زدند و از آن موقع تا امروز كه اين نامه را براي تو ميفرستم هيچيك از سربازان ما شراب ننوشيده اند…..

در روزهاي بعد، عده‌اي از روساي قبايل كه در بين النهرين يعني سرزميني كه بين دو شط دجله و فرات قرار گرفته زندگي مي‌كنند نزد من آمدند و مسلمان شدند و گفتند ما نه فقط اسلام مي آوريم بلكه حاضريم كه بكمك قشون تو عليع يزدجرد بجنگيم زيرا از ظلم اين مرد و عمال او بتنگ آمده‌ايم……هرقدر كه محاصره مدائن طولاني‌تر ميشد عده بيشتري از روساي قبايل بين‌النهرين و كشاورزاني كه بين دو رود دجله و فرات زندگي مي‌كردند اسلام مي‌آوردند و حاضر ميشدند كه بكمك ما عليه يزدجرد وارد جنگ شوند……

براي اطلاع تو اي خليفه بايد بگويم روساي قبايل و مردان قبيله آنها كه مسلمان شدند و بما پيوستند تا عليه يزدجرد بجنگند ايراني و فارسي نيستند بلكه همه جزو سكنه بومي بين النهرين بشمار مي‌آيند و اگر فارسي بودند شايد با آن سرعت اسلام را نميپذيرفتند و بما نمي‌پيوستند……

وقتي حمله عمومي ما عليه مدائن شروع گرديد ما از وضع دفاع سكنه شهر، ميفهميديم كه در كدام قسمت سكنه بومي سكونت دارند و در كدام قسمت سكنه فارسي. در قسمت هايي كه سكنه بومي بسرميبردند مقاومت اهالي شهر ضعيف بود و ما زود آن قسمت ها را اشغال ميكرديم. اما در قسمت هايي كه سكنه فارسي و ايرانيان اصلي بسر ميبردند، مقاومت مردم شديد ميشد و در بعضي از مناطق زنهاي فارسي بكمك مردها وارد جنگ ميشدند و عده‌اي از آنها بقتل رسيدند و در بعضي از مناطق ما تا آخرين نفر از فارسيان را بقتل ميرسانديم تا بتوانيم منطقه سكونت آنها را مسخر كنيم……..

 

 

من در اولين جمعه ماه صفر قدم بكاخ سلطنتي ساسانيان نهادم و نماز جمعه را در آن كاخ خواندم….

عکس تزیینی است

 

 

 

 

 

وجوه نقد از خزانه يزدجرد و خزانه‌هاي موبدان كه تا امروز نصيب ما گرديده يكصد ميليون درهم است و سهم هر سرباز مسلمان كه در جنگ مدائن شركت كرده از غنيمت جنگي بقدري است كه تا آخرين روز عمر معاش او را تامين خواهد كرد…….

در هيچ موقع، سربازان ما با خلوص عقيده كه من اكنون در آنها سراغ دارم نماز نمي خواندند……

امسال از آن سال هاست و اين هم موهبتي ديگر است كه خداوند نصيب مسلمين در ايران كرد.

 

 

 

منبع:

 

 

كتاب عايشه بعد از پيغمبر، نوشته كورت فريشلر، ترجمه ذبيح الله منصوري ، صص 301 الي 310، چاپ خواندنيها، تهران، 1343

 

فوریه 27, 2008

شناخت امام زمان واجب‌تر از فرش زير پاست؟ / مزايده فروش فرش هاي مازاد يك امامزاده و چند سوال

دسته: روشنگري — kasravi @ 2:13 ب.ظ

 

 

همانطور كه در تصاوير ميبينيد اداره اوقاف و امور خيريه كرج در طي يك مزايده حضوري قصد فروش فرش هاي مازاد يك امامزاده را دارد. طبق گفته يكي از متوليان اين امامزاده‏‏، غالب اين فرش ها كه بالغ بر 80 تخته مي باشند توسط خيرين به اين امامزاده اهدا شده اند. از آنجا كه فعاليت هاي اداره اوقاف و امور خيريه كرج در اين امامزاده تنها به برگزاري مراسم روضه‌خواني‏، عزاداري، مولودي، شناخت امام زمان، تبيين شرعيات، تبيين اصل ولايت فقيه و امثالهم اختصاص دارد؛ بعنوان يك شهروند سوالاتي براي من مطرح شده كه با شما نيز در ميان ميگذارم:

1- آيا با وجود شبكه هاي تلويزيوني و راديويي مختص امور ديني و ده ها سازمان و نهاد مبلغ اسلام، تشيع و مهدويت با بودجه‌هاي ميليوني و ميلياردي خداي ناكرده- مملكت اسلامي دچار قحطي و كمبود مبلغ اسلام شده كه اداره اوقاف و امور با فروش فرش هاي اهدايي مردم، هزينه جلسات شناخت امام زمان را فراهم ميكند؟

2- چرا اصولا اين فرش ها به مزايده گذاشته شده و مثلن به 80 زوج تازه ازدواج كرده تحت كميته امداد يا دانشجو اهدا نشده؟ آيا براي يك زوج فقير فهم اصل ولايت فقيه مهم تر از فرش زير پاست؟

3- آخرين و مهم‌ترين سوال را بايد از اهدا كنندگان اين فرش ها پرسيد. در جامعه‌اي كه يافتن يك نيازمند و محتاج، آسان ترينِ كارهاست؛ اهدا يك يا چند تخته فرش به يك امام زاده بجاي رساندن مستقيم آن به نيازمندان معنايي جز تظاهر و خودنمايي يا احيانا كسب امتياز براي مقاصد شخصي دارد؟

فوریه 21, 2008

پيامبري آمريكايي با كتاب آسماني، فرشته رابط و 48 همسر: جوزف اسميت

دسته: روشنگري — kasravi @ 4:12 ب.ظ

 

در تاريخ مذاهب جهان تنها شخص ديگری به غير از محمد که مدعی دريافت مستقيم کتابی از جانب خداوند شده، جوزف اسميت بنيان گذار مذهب مورمون در آمريکا است. او در سال ۱۸۲۰ زمانی که ۱۵ ساله بود، به گفته خود درمکاشفه ای ازجانب خداوند به وی وحی شد كه همه کلیساها در اشتباهند و او نباید به هیچ‌کدام بپیوندد. ژورف مجدداً در ۱۸ سالگی رویایی دیگر دریافت کرد که در آن از جانب فرشته‌ای به نام مورونی به او ماموریتی عظیم داده شد تا به دنبال كتاب آسماني كه که درمحلی درنزديکی دهکده منچستر درايالت نيويورک امريکا درزمين مدفون شده است بگردد. وي به ادعاي خود  در سال ۱۸۳۰ این كتاب را كه بر روي الواح طلايي و به زبان خاصي نوشته شده بود پيدا كرد و با گذراندان سه سال در خلوت و در پس پرده موفق به ترجمه آن گشت و در انتها كتاب را به فرشته باز پس داد. اسمیت به عنوان بانی این فرقه در سال ۱۸۴۳ چندهمسری را متداول کرد و سرانجام در سال ۱۸۴۴ درحاليكه در بازداشت بود توسط افرادی مسلح که به زندان نفوذ کرده بودند، کشته شدند. بدین شکل اسمیت به عنوان اولین پیامبر و شهید این فرقه نام گرفت. گفته شده که اسمیت در هنگام مرگ دارای ۴۸ همسر بود. نكته جالب ديگر اينكه مورمون‌ها رهبر كل فرقه خود را نبى زنده و جانشين مسيح روي زمين مى‌دانند و سخنان و بياناتش را همتراز كتاب‌هاى مذهبى قرار مى‌دهند. در حال حاضر مركز اين فرقه مذهبي در ايالت يوتا آمريكا بوده و تنها در اين ايالت بيش از پنج ميليون و در آمريكا نزديك به دوازده ميليون پيرو دارد.

منابع:

ویکی‌پدیا فارسی، دانشنامه آزاد
Mormon Missionaries – FAQ
وب سایت رسمی این فرقه مذهبی
Joseph Smith, Jr.(En.Wikipedia)

فوریه 19, 2008

اجباري شدن حجاب، نشانه پيروزي منافقين بر پيامبر اسلام

دسته: روشنگري — kasravi @ 2:01 ب.ظ

مقدمه:

در اسلام زنان و بطور كلي انسان ها- به دو دسته آزاد و برده تقسيم مي‌شوند. در صدر اسلام زن برده (كنيز) به كسي اطلاق مي‌شد كه يا يكي از واليدنش برده بوده يا بعنوان غنيمت در جنگ بدست مي‌آمد.

بسياري از ما در ذهن خود تصويري ساده از مدينه داريم؛ تصويري نادرست كه با دروس تاريخي در مدارس به ما القا شده. به ما آموخته اند كه پيامبر به مدينه هجرت كرد و وقتي بدانجا رسيد مورد استقبال بي شائبه مردم قرار گرفت. اما واقعيت اين است كه از سال سوم هجري (شكست جنگ احد) تا آغاز سال هشتم (فتح مكه) پيامبر اسلام تحت شديدترين فشارها از سوي مردم مدينه بود. كشته شدن بسياري از مردان جنگي مدينه در جنگ احد، بي نظمي هاي نظامي در غزوه ذات الرقاع، محاصره مدينه و … باعث ايجاد گروه معترض بزرگي در اين شهر شده بود كه در اسلام آنها را منافقين مي نامند. از سوي ديگر كم رنگ شدن نقش قبايل در اداره شهر و اختلاط مهاجرين كه از نظر فرهنگي اندكي پايين‌تر از مردم مدينه (انصار) بودند- با ساكنان مدينه اين شهر را بسيار مغشوش و نا امن كرده بود.[1]

علاوه موارد ذكر شده بالا مسايلي چون تهمت رابطه نامشروع عايشه همسر مورد علاقه پيامبر- با صحابه‌اي جوان بنام صفوان بن معطل[2]، اظهار علاقه آشكار بعضي از بزرگان قبايل مدينه به ازدواج با همسران پيامبر در زمان حيات و يا بعد از مرگ وي[3] ، نارضايتي بعضي از همسران پيامبر از وي كه جنبه اقتصادي يا زناشويي داشت و موجب ايجاد شايعات بسياري در مورد زندگي خصوصي پيامبر شده بود[4]، دو ازدواج بحث برانگيز پيامبر (ازدواج با زينب دختر عمو و همسر سابق پسرخوانده خود[5] و ازدواج با صفيه بنت حيي، اسير زيبا روي يهودي[6]) و بهانه جويي هاي بي پايان اعراب متعصب به اندك اهميتي كه در قوانين اسلام به زنان داده شده بود[7] پيامبر را مجبور كرد كه براي حفظ همسران خود و از دست نرفتن رشته امور، آزادي هاي نسبي اعطا شده به زنان در اوايل بعثت اش را يكي پس از ديگري در مدينه پس‌گرفته و با نزول آيات محدود كننده به حفظ زندگي شخصي خود، انسجام فكري مسلمانان و برقراري نظم در مدينه كمك كند.

با اينحال پيامبر عليرغم اصرار بعضي از نزديكانش چون عمر براي وضع قانون اجباري شدن پوشش زنان[8] در برابر اين پيشنهاد مقاومت ميكرد[9] اما ابتكار عمل سران منافقين مدينه نهايتن موجب پذيرش اين مساله از سوي پيامبر شد. 

قضيه از اين قرار بود كه گروهي از منافقين و بيماردلان به تحريك سران بعضي از قبايل- در اوج نا امني مدينه و درحاليكه شهر در آستانه جنگ داخلي قرار داشت براي مجبوركردن پيامبر به بازگرداندن قدرت قبيله‌اي بعنوان نيروي پليسي شهر شروع به آزار و اذيت و تجاوز جنسي به زنان در كوچه و خيابان كردند. هر زني در معابر عمومي ظاهر مي‌شد، مورد آزار يا تعرض (زنا) قرار مي گرفت. اين امر در مورد زنان اشراف و حتي زنان پيامبر نيز اتفاق مي افتاد. پيامبر براي حل اين مشكل نمايندگاني نزد اين افراد فرستاد. آنها در توجيه رفتار خود گفتد:«ما فقط با كساني كه فكر مي كنيم برده هستند، عمل تعرض (زنا) را انجام مي دهيم»[10]. آنها اعمال خود را با اين بهانه كه هويت برده‌ها از سايرين مشخص نيست توجيه كردند[11]. به اين دليل، آيه 59 سوره احزاب نازل شد كه در آن به همسران پيامبر توصيه شده براي تمايز خود از بردگان، جلباب خود را روي سر بكشند. از آنجا كه حفظ امنيت همه مردم ديگر امكان‌پذير نبود، اجبارا برقراري امنيت با پوشش حجاب[12]- منحصر به افراد آزاد شد.

حجاب زنان را به دو دسته تقسيم كرد: زنان آزاد كه تجاوز و خشونت عليه آنان حرام بود و زنان برده كه تجاوز به آنان جايز بود.

حجاب، مظهر، نشانه و نماد عقب نشيني رسمي از اصول برابري بود كه محمد در ابتداي بعثت مژده‌اش را مي داد.

حجاب -راه حل تحميلي عمر- كه بجاي تغيير طرز فكر، زنان را مي‌پوشاند و بيماردلان را به زور از تغيير رفتارشان ناگزير مي كرد همچنان با گذشت 15 قرن اساسي‌ترين دستورالعمل در مورد زنان مسلمان محسوب مي شود. 

  


[1] زنان پرده نشين و نخبگان جوشن‌پوش، فاطمه مرنيسي، نشر ني، صفحه 250
[2] براي حل اين مشكل و تبرئه عايشه 17 آيه  نازل شده است  
[3]  روزي عُيَينه بن حِصن –رييس قبيله- به ديدن پيامبر (ص) آمد و در را فشار داد و بدون اجازه وارد خانه شد. پيامبر(ص) به او گفت: آيا نمي داني كه ادب حكم ميكند قبل از اينكه وارد خانه كسي شوي اجازه بگيري؟ او در پاسخ گفت: در زندگيم ياد ندارم از كسي براي اينكار اجازه گرفته باشم. سپس وي از پيامبر پرسيد: آن زن قشنگ كيست كه در كنار تو نشسته؟ … سپس پيشنهاد كرد كه پيامبر عايشه را در مقابل يك زن زيباتر‏، يعني همسر خود به او بدهد. (تفسير قرآن نيشابوري، دارالمعرفه. بيروت، چاپ دوم، ج22، ص 27)
[4] براي حل اين مشكل آيه 51 سوره احزاب نازل شد.
[5] براي حل اين مشكل آيه 37 سوره احزاب “نازل شد”.
[6] صفيه همسر بسيار زيباي  كنانه يكي از روساي قبايل يهود بود كه در جنگ خندق عليه پيامبر مي جنگيدند.(تفسير طبري، ج3، ص 1148). تا قبل از آن زمان و بعد از آن مسلمانان، زنان اسير شده در جنگ را بعنوان برده استفاده كرده و بطور رسمي با آنان ازدواج نمي‌كردند. اين مورد يكي از معدود مواردي در صدر اسلام است كه زن اسير شده به ازدواج رسمي رهبر مسلمين در مي آيد.
[7] مثلن در سنت جاهلي اعراب، نه تنها زن رسمي هيچگونه حقي بر ارث شوهر نداشت بلكه خود چون اموال شوهر به ارث ميرسيد و وقتي پيامبر –در برابر خواهش يكي از همسرانش- مقرر كرد كه سهم ناچيزي از ارث شوهر به زن برسد با مخالفت‌هاي شديد اعراب روبرو شد. 
[8] نيشابوري، تفسير غرائب القرآن، در هامش تفسير طبري، ج 22، ص 9.
[9] زنان پرده نشين و نخبگان جوشن‌پوش، فاطمه مرنيسي، نشر ني، صفحه 27
[10] ابن سعد، طبقات، ج8، ص 176 – تفسير طبري، ح22، صص45 به بعد – بخاري، صحيح،ج3‏، صص 254 به بعد
[11] در آن زمان مرسوم بود كه اعراب زنان برده خود را به فاحشگي وادارند چراكه فرزندان يك برده خود برده محسوب شده و صاحبان آن مي توانستند آنها را بفروشند. بنابراين تجاوز به زنان برده قاعدتن عمل چندان ناشايستي بحساب نمي‌آمده!
[12] نخستين آيه نازل شده در مورد حجاب كه به آيه حجاب معروف است اصولا در مورد پوشش زنان نبوده و بمنظور جدا كردن محيط زندكي شخصي و عمومي پيامبر – كه تا قبل از اين يكي بود- نازل شده و كاهش آزادي ها و فعاليت هاي اجتماعي زنان پيامبر درپي داشت.

برگه‌ی قبلیبرگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.