وبلاگ کسروی (یه یاد یعقوب مهرنهاد)

نوامبر 15, 2007

چرا ناسزا گفتن به احمدی نژاد یا پسرش مصداق توهین نیست؟

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 4:36 ب.ظ.

در چند روز اخير بحث هاى زيادى در مورد بزغاله نامیده شدن منتقدان احمدی نژاد از سوی وی و بد و بيراه گفتن كاربران بالاترين به شخص وى و پسرش -بعد از انتشار عکسش- درگرفته است. من با آنكه شخصا با ناسزا گفتن و مثلن تپاله خواندن احمدى نژاد يا پسرش موافق نيستم ولى در اينجا به طور خلاصه قصد دارم توضيح بدهم كه چرا نمى توان اين ۲ مورد را با هم مقایسه كرد:
 
۱- – در مباحثِ حقوقی اصطلاحی رایج است با عنوان :مسئوليت لباس. اين اصطلاح به اين معنی است كه قرار گرفتن در مصدر شغلی خاص، حقوقی ویژه و در عين حال وظايف و مسوولیتهايى  را براى صاحب ان منسب به هم راه مياورد. مثلا يك پليس راهنمایی و رانندگى تا زمانى كه لباس فرم بر تن دارد ميتوانند از راننده اتوموبيل مدارك مربوطه را بخواهد(حقوق) ولى در عين حال نمى تواند اينكار را با پرخاش انجام داده يا بخاطر تصادف اتوموبيل عصبانى شده سيلى بر صورت شخص خاطی بزند! در حالى كه در تمام دنيا عصبانى شدن نسبت به رانندگى بد شخص ديگر و احيانا اعتراضى لفظى به رانندگى بد واكنشى طبيعى از سوى رانندگان است. همين مامور راهنمايى و رانندگى بدونِ لباس فرم ممكن است در واكنش به بی احتیاطی راننده اتومبیل كنارى به وی بگويد: چرا مثل آدم رانندگى نميكنى؟ ولى حق ندارد به عنوانِ يك مامور چنين جمله ای را بر زبان بياورد چراکه اینکار در صورت شکایت راننده حتی ممکن است به خلع لباس مامور بیانجامد.

مثالی دیگر: در زبان محاوره ای امریکا استفاده از کلمات F**K ، SHIT و HELL بسیار متداول است. گرچه استفاده از این کلمات مودبانه نیست اما کسی بخاطر استفاده از این کلمات در خیابان محاکمه نمیشود و کسی هم فریاد از بین رفتن ادب و انسانیت بخاطر استعمال این کلمات برنمی کشد. ولی واضح است که در ادبیات رسمی نمی توان این واژگان را بکار برد. من صدها بار این جمله را از زبان مردم عادی امریکا شنیده ام که: Bush is f**king idiot . اما جاری شدن این جمله بر زبان یک سناتور دموکرات در محفلی نیمه رسمی بلوایی چند ماهه به پا کرد.

مخلص کلام اینکه من و شما انسانهایی فاقد مسولیت لباس در سیاست کنونی ایرانیم ولی احمدی نژاد بعنوان رییس جمهور وظیفه دارد ناسزا شنیده ولی بانزاکت باشد.

۲-  صدها توهین به انسانیت را میتوان در قوانین رسمی و مدون این مملکت یافت. تنها کافی است که چند دقیقه کانالهای تلویزیونی  ایران را تماشا کنید، تا خرخره در توهین فرو خواهید رفت. ذکر مصیبت نمی گویم که همه مصیبت زده ایم . چه انها که در ایران باید قبل از خروج از خانه مانتویشان را سانتی متر بزنند چه انهایی که در خارج، از ایرانی نامیدن خود شرمسارند. هر عملى را عکس العملی است و هر توهینی، توهین دیگری را درپی دارد. وقتی مزاحمی هر روز کیسه بدبوی زباله اش را جلوی در خانه شما میگذارد یا از وی نزد قاضی شکایت میکنید یا همین عمل را با خودش! حال اگر شخص مزاحم، قاضی همان دادگاه از اب در بیاید، در عبور از کنار خانه اش شاید تفی از عصبانیت و استیصال بر زمین بیاندازید.  قبل از بی تربیت خواندن تف انداز کمی هم لباسهایش را بو کنید!

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. سلام خوبی .منبع قدرت همه چیز را از دید خود فقط می بیند.مخصوصن در جوامع توسعه نیافته وتوتالیتر .انها حتی می خواهند به جای ما ببینند.

    دیدگاه توسط فروهر — دسامبر 5, 2007 @ 10:47 ق.ظ. | پاسخ

  2. در سیستم حکومتی تمامیت خواه و توتالیتر نباید بیش از این انتظار داشت ! این از مختصات اصلی آنان است که دیگران را نبینند و به حساب نیاورند و به آماج توهین و حملات بگیرند

    دیدگاه توسط ارسلان — دسامبر 27, 2007 @ 2:48 ب.ظ. | پاسخ

  3. اولاد عزیز، دوست خوب من، رفتن من از بالاترین در اعتراض به وضع موجود، شاید درستترین روش نباشد، اما فکر می کنم برای مبارزه با جهل و خرافه پرستی، راه های مفیدتری هم وجود دارد. در جایی که هر روز ما باید برای بقای خود، بیشتر و بیشتر از مواضع خود عقب نشینی کنیم، ناگهان چشم خود را باز می کنیم و می بینیم که به یک انسان محافظه کار کامل تبدیل شدیم، محافظه کاری که هر چه حلقه محدودیت برایش تنگتر می شود او بازهم خود را با این تنگ شدن تطبیق می دهد، همیشه هدفم این بوده که هر روز نو بشم و محافظه کاری در تضاد با هدف من قرار داره. به این دلیل سعی خواهم کرد در جهت مبارزه با جهل و خرافه پرستی راهی مفید تر در پیش گیرم و از وقتی که تا قبل از این در بالاترین صرف می کردم استفاده ای در همین جهت اما در مسیری پویاتر کنم. دیگر اینکه حاکم شدن تک صدایی در هر جامعه ای نهایتاً منجر به تنفر از همان تک صدایی خواهد شد، و روزی را می بینم که کسانی که امروز سرمست باده پیروزی هستند، به آنچه اتفاق افتاد و ندیدند و یا دیدند و چشم خود را بر آن فرو بستند تاسف خورند. با تشکر از تو دوست گرامی

    دیدگاه توسط دون ورتیگونه — ژانویه 1, 2008 @ 1:51 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: