وبلاگ کسروی (یه یاد یعقوب مهرنهاد)

ژوئن 29, 2008

چرا با تظاهرات هفتم تير 1387 موافقم/ بخش نخست: لزوم، دست آوردها

Filed under: سیاست — kasravi @ 12:38 ب.ظ.


تظاهرات چند ماهه اخير كه به دعوت مدير تلويزيون ماهواره‌اي  كانال 1 صورت پذيرفته‏، موافقان و مخالفاني در بين اپوزوسيون[1] داشته و دارد. من بعنوان يكي از موافقان اين حركت – به زعم خود- لزوم، دست آوردها و ضعف‌هاي اينگونه حركت ها را بيان كرده و راهكارهايي براي موثرتر شدن آنها پيشنهاد مي كنم.


قبل از ورود به بحث اصلي ذكر دو مقدمه حياتي است:


الف: نيروهاي دموكراسي خواه ايراني را – از منظري- مي توان به دو دسته كلي تقسيم كرد. دسته نخست كساني‌اند كه اولويت نخست و اصلي شان براي ايران و مردم آن سرنگوني ج.ا است و دسته دوم آنهايي‌اند كه تقويت آموزه‌هاي دموكراسي در شخصيت انسان هاي ايراني و شكل‌گيري مولفه‌هاي دموكراسي طلبي در گفتار و كردار ايرانيان و جامعه ايراني را پيش شرط سرنگوني ج.ا و مهم تر از آن دانسته و سرنگوني رژيم قبل از رسيدن جامعه به سطوح بالاي دموكراسي دروني را عامل بازتوليد استبداد مي‌دانند.


من شخصا جزو دسته نخست هستم چراكه – مختصر كنم- تقويت بنيان هاي دموكراسي در نهاد خانواده و اخلاق دموكراتيك را از منظر جامعه شناسانه با ادامه ج.ا در كوتاه مدت و دراز مدت نه تنها ممكن ندانسته بلكه در تضاد فزاينده مي‌دانم. 


 


ب: براي سرنگوني ج.ا سه مدل يا اختلاطي از آنها قابل تصور است:


ب-1: حمله نيروي نظامي خارجي.


ب-2: انقلاب داخلي ازنوع مخملين يا خشونت آميز.


ب-3: فروپاشي از درون (كودتاي داخلي ازنوع نظامي يا سياسي).


از نظر عقلي و محاسبه‌ گرانه – برخلاف آنچه بسيار تبليغ ميشود- كم ضررترين شيوه براندازي رژيم از زاويه اقتصادي و بخصوص مديريت نيروي انساني، استقرار ثبات و باز شدن فضاي سياسي در حال حاضر حمله نيروي نظامي بين‌المللي بقصد سرنگوني – دوباره تاكيد مي‌كنم بقصد سرنگوني رژيم- است اما چند عامل باعث ميشود كه بسياري چون من موافق اين شيوه نباشند: مهم‌ترين آن حس وطن دوستانه است. يك ايراني قاعدتا نمي تواند خواستار تسخير كشور توسط قواي بيگانه باشد. دليل ديگر اين مخالفت، تبعات بسيار منفي آن درصورت موفق نبودن نيروي خارجي در براندازي رژيم است. كودتاي نظامي يا سياسي نيز از آنجا كه بايد توسط نيروهاي درون حاكميت صورت پذيرد – صرفنظر از بعيد بودنش- بيشتر از منظر جدال قدرت قابل تفسير است و گرچه شايد وضعيت اقتصادي را اندكي بهبود بخشد ولي دست كم تاثير ماهوي در بهبود اوضاع سياسي نخواهد داشت. بنابراين – از نگاه من- بهترين گزينه براندازي رژيم، انقلاب آنهم از نوع غيرخشونت آميزش است.


 


بعد از اين مقدمه بسيار تلخيص شده و با توجه به آن، دلايل پشتيباني ام از تضاهرات 7 تير 1387 و امثال آن را عنوان ميكنم:


 


1- شكسته شدن تابوي شركت در تجمعات.


در هركجاي جغرافياي اپوزوسيون ايستاده باشيد نمي توانيد نفش تظاهرات، تجمعات و تحصنات – بخصوص انواع سازمان يافته اش- را در تحولات سياسي ناديده بگيريد. فايده غيرقابل انكار افزايش تعداد تجمعات و تكرار آنها به فواصل كوتاه، ريخته شدن ترس مردم از شركت‏ در آنها يا دستگيري است. طبق تجربه شخصي ظرفيت رژيم در هر تجمعِ منجر به درگيري، دستگيري بين 50 تا حداكثر 300 نفر است كه بيشتر آنها نيز ظرف 48 ساعت آزاد ميشوند. طرفه اينكه با افزايش تعداد شركت كنندگان در يك تجمع، تعداد افراد دستگير شده افزايش نخواهد يافت. بنابراين با افزايش تعداد شركت كنندگان در يك تجمع، احتمال دستگيري شخص بطور تصاعدي كاهش مي‌يابد و اين خود مشوق افراد ديگر در شركت در تظاهرات بعدي و ادامه اين چرخه است.


 


2- امتياز‌گيري از رژيم:


تجربه نشان داده تا زماني كه حركت هاي اعتراضي در داخل – چه آنها كه تاحدي سازمان يافته اند و اهداف خاص و كوچكي را دنبال ميكنند چه آنهايي كه  ناشي از نارضايتي‌اند و از سر استيصال-  تنها به امضاي تومار و نامه نگاري محدود شود هيچ جوابي نخواهند گرفت. اما بعضي از تجمعات و تظاهرات دانشجويي،مردمي،كارگري يا معلمي – بخصوص آنهايي كه تحت پوشش خبري مناسبي از رسانه هاي برون مرزي قرار گرفته اند- دست آوردهايي داشته اند. اين واقعيت كه دعوت يك فرد نه چندان شناخته شده و نه چندان محبوب خارج از كشور كه كانال ارتباطي اش با داخل نيز قطع شده  در ميان سكوت ديگر رسانه‌هاي اپوزوسيون و بدون سازماندهي داخلي قادر به خيابان كشاندن چند هزار نفر است‏، قطعا نشاني از سرريز شدن طاقت مردم است. اينگونه تظاهرات باعث ميشود كه اتاق فكر ج.ا زودتر به فكر انجام تغييراتي در جهت بهبود هرچند اندك وضع معيشتي مردم بيافتد – عملي كه بدون انجام اينگونه تظاهرات عامدانه[2] به تعويق خواهد افتاد.


 


3- شكل گيري شعار جمعي كم خطر: ما هستيم


هرچقدر كه در جوامع پر نشاط و متحد شعار حداكثري مي تواند حكومت را از موضع ترس و ضعف وادار به عقب نشيني يا دادن امتياز و حتي فروپاشي كند؛ در جوامع خمود و اتميزه[3]، گرد آمدن حول خواست و شعار حداكثري چون سرنگوني حكومت يا لاييسيته، بخصوص در اوايل شكل گيري جنبش مردمي، سمي مهلك خواهد بود كه بخصوص از نظر قانوني دست حاكمان را براي مجازات سنگين عاملان و شركت كنندگان در اينگونه تظاهرات باز خواهد گذاشت. عاقلانه و مفيد است كه شعارهاي اينگونه تجمعات در ابتدا بگونه‌اي انتخاب شوند كه يا همراستا با شعارهاي حاكميت باشد – مانند حفظ نام خليج فارس- يا بر معضلاتي تكيه داشته باشند كه مورد اذعان و اقرار بخشي از حاكميت است مانند گراني مسكن‏،‌بيكاري و امثالهم. اين مساله شايد براي كساني كه برخورد وحشيانه عمال رژيم با تجمعات صنفي كارگران يا معلمان را ديده‌اند مسخره و بي‌معني بنظر برسد اما از منظر دفاع براي فرد دستگير شده‌اي كه پايش به دادگاه نيز كشيده شده حياتي بوده و ممكن است بسيار راهگشا باشد.


وجود شعار يگانه و كم خطري چون ما هستيم كه چون نخ تسبيح، مهره‌هاي تجمعات منفرد با دغدغه هاي متفاوت را بهم پيوند بزند به اتحاد و انسجام نيروها كمك خواهد كرد.


 


4- ترغيب فعالان سياسي داخل و خارج كشور به برگزاري تجمعات سازماندهي شده.


گرچه من ايراد اصلي كه منتقدان به اينگونه حركت ها ميگيرند – يعني عدم سازماندهي و كور بودن آنان- را وارد دانسته و در مقاله بعدي مفصلا به آن خواهم پرداخت اما از ديگر سوي برگزاري آنها را باعث دميده شدن روح اميد و نشاط – هرچند مقطعي- به كالبد مايوس فعالان سياسي و جامعه روشنفكري ايران ميدانم. از اين رو اينگونه تظاهرات مشوق مبارزان قديمي و استخوان خرد كرده يا جوانان خوشفكر و پر انرژي داخل يا خارج از كشور براي جمع شدن در كنار هم و ترتيب دادن تظاهرات منسجم و همدفمندانه تر است.







[1] مراد من ار اپوزوسيون در اينجا الزاما تشكل هاي برون يا درون مرزي نيست بلكه هر شخصي كه از نظر فكري منتقد يا مخالف ج.ا باشد.



[2] من معتقدم معضلات اقتصادي موجود تنها ناشي از ناكفايتي مسوولان نبوده و بخشي از آن سازماندهي شده و عامدانه است. ج.ا عامدانه و تا آنجا كه به شورش هاي مردمي نيانجامد قصد كوچك كردن طبقه متوسط شهري دارد بطوريكه بيشتر مردم از نظر اقتصادي يا در گروه مرفه قرار گيرند يا فقير.



[3] Atomized

ژوئن 3, 2008

قبل از انتخاب نام فرزندتان نگاهي به فرهنگ لغت بياندازيد!/ معاني بعضي از نام هاي عربي

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 3:23 ب.ظ.

آمنه = پشته هيزم
جعفر = ماده شتر پر شير
جواد = اسب تند رو
حداد = آهنگر، زندانبان
حمزه = تره‌تيزك
حمیرا = سرخك
حنانه = بسيار ناله كننده
عباس = بسيار ترشرو، اخمو
عثمان = بچه مار
فاطمه = شتربچه ماده از شير باز شده
کلثوم = كسي كه چهره و گونه‌هايش فربه و پرگوشت باشد
موسی = تيغ سرتراشي
یاسر = قمارباز

 

منابع:

فرهنگ لغات شش جلدی دکتر معین – فرهنگ لغات عمید

 

 

 

 

 

 

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.