وبلاگ کسروی (یه یاد یعقوب مهرنهاد)

سپتامبر 25, 2008

روشنفکری دینی

Filed under: روشنگري — kasravi @ 4:42 ب.ظ.
Tags:

دوستی در بالاترین سوالاتی در مورد روشنفکری دینی مطرح کرده که بعلت طویل شدن پاسخ تصمیم گرفتم آنرا بصورت مطلبی جداگانه بنویسم.در مورد كليت مساله روشنفكري ديني مقالات بسياري نوشته شده است. براي مثال مي توانيد به مقاله «آسيب شناسي روشنفكر ديني» ( 2 1 ) نوشته رامين احمدي مراجعه كنيد. دوست خوب من‏، مجنون، نيز در پست هاي مختلف  وبلاگش به بسياري از موارد مطرح شده پرداخته است. با اينحال براي اينكه فقط شما را به اين و آن ارجاع نداده باشم نظر شخصي خود را در ارتباط با سوالات شما بيان مي كنم:

بهتر است اين بحث را در دو حوزه مجزا «نظري« و «سياسي-اجتماعي« دنبال كنيم چراكه با توجه به زاويه ورود ما به بحث روشنفكري ديني ممكن است سوالات طرح شده در اين ارتباط پاسخ هاي متفاوتي داشته باشد.

الف حوزه مباحث نظري

من نيز چون شما روشنفکري دینی را با حرکت واقعی روشنفکری متعارض می دانم. اصولا اين مضاف و مضاف‌اليه مانند بسياري از عبارات ابداعي ديگر چون دموكراسي اسلامي‏، مردم سالاري ديني، جمهوري اسلامي، دين مردمي و . . . مفهومي متناقض است. عين اين است كه بگوييد «منطق تعصب« يا «حقيقت خيالي«. هر تعصبي دلايل و ريشه هايي دارد اما نمي‌توان آنها را منطق ناميد و هر خيالي رگه هاي خفيفي از حقيقت در خود نهفته دارد اما نمي توان به واسطه آن بر خيال نام حقيقت نهاد.

دين مجموعه‌اي از گزاره ها يا بقول انگليسي زبان‌ها Fact هايي متصلب و از پيش تعيين شده است كه قابليت انعطاف بسيار اندكي دارد. كار ملايان در تمامي اديان اين بوده كه براي اين گزاره ها، دلايل و شواهدي clues– بيابند و بتراشند. اما كار يك روشنفكر مانند يك محقق علوم طبيعي است. او پروپزال‌هاي ذهني اش را با ابزار منطق، تاريخ يا تجربه مي ازمايد و ممكن است خود به رد آنها بپردازد. افكار او مانند اجتماعات بشري- ممكن است با گذر زمان تغيير يابند. هيچ چيز لايتغيري در عالم روشنفكري وجود ندارد. او قبل از شروع به انديشيدن و تحقيق يقين ندارد كه آيا فلان پيامبر فرستاده خداست يا يك بيمار شيزوفرني باهوش و خوش‌شانس!

از ديد نظري وقتي با يك مذهبي يا يك روشنفكر ديني كه بهتر است آنها را مذهبيون غيرمتعصب تحصيل كرده بناميم- بحث ميكنيم نه تنها نيازي نيست كه از ترس توهين تلقي شدن نظر خود، به كتمان عقيده و ملاحظه اعتقادي طرف مقابل مبادرت ورزيم بلكه مانند هر جدال علمي ديگر بايد هرآنچه دريافته‌ايم و مي انديشيم را عيان و بي تعارف روبرويش بگذاريم. وقتي انيشتين براي نخستين بار اعلام كرد نور هميشه در خط مستقيم سير نمي كند، كسي آنرا توهيني به خود يا عقيده علمي اش قلمداد نكرد بلكه ده ها مقاله در رد اين نظريه جديد و بي اساس خواندنش نوشته شد و زماني كه چند سال بعد اين نظريه توسط دانشمندان انگليسي به اثبات رسيد ديگر دانشمندان نيز آن را پذيرفتند. يك بحث ديني نيز از منظر نظري- بايد اينگونه باشد. همانطور كه يك مذهبي يا روشنفكر مذهبي حق دارد به يك روشنفكر عادي بگويد كه دموكراسي با ليبراليسم در تناقض است يا اينكه جهان بيني نيچه تا حد زيادي متاثر از ضعف جسماني او شكل گرفته و يا اصولا فلسفه، علمي غيركاربردي و بي ارزش است و اين نظرات فارغ از صحت و سقم آن- توهين تلقي نخواهند شد؛ يك روشنفكر عادي نيز محق است تا اعلام كند كه اسلام با دموكراسي در تناقض است يا اينكه جهان بيني محمد تا حد زيادي از شرايط جغرافيايي عربستان تاثير گرفته يا اصولا فقاهت كاري غيركاربردي و بي‌ارزش است.

ب- حوزه سياسي-اجتماعي

بيشتر سوالات شما در اين حوزه قرار مي گيرد و من سعي ميكنم در حد بضاعت و نگرش خودم به آنها پاسخ دهم.

***

«آیا ما به روشنفکران دینی نیاز داریم یا باید همچنان در رد آنها بکوشیم ؟«

بنظر من هر مسلمان‌‌زاده تحصيل‌كرده، اهل كتاب و تحقيق و تفكر اگر در مقطعي از تحجر عبور نكند و به روشنفكري ديني نرسد عجيب است و اگر در روشنفكري ديني بماند، خطرناك!

خطري كه بخصوص در يكصدساله اخير جامعه ايران را تهديد ميكرده و ميكند از جانب پدربزرگ مذهبي من كه قرآن و نمازش را غلط مي خواند و به ملايان فحش ناموسي ميدهد يا زن ميانسالي كه در سفره بي‌بي سكينه اشك مي‌ريزد و در عروسي سكينه‏، دختر همسايه، بي روسري لزگي مي‌رقصد نيست. اينان گرچه بظاهر مذهبي اند اما آزادي هاي فردي و اجتماعي و رفاه اقتصادي را بسيار محترم مي‌شمارند و اگر در برهه اي از تاريخ مجبور به انتخاب بين مذهب و آزادي يا رفاه گردند گزينه دوم را برمي گزينند (مانند آنچه در انقلاب مشروطيت روي داد).

مخاطرات يك جامعه آزاد و مترقي از ديد مذهبي- از سوي دو گروه است:

1- مروجان و مجريان اسلام حداكثري:

آن مذهبي دو آتشه‌اي كه انتقاد به خميني را بدليل سيد بودنش برنمي تابد يا آن زن ميانسالي كه براي اجراي سيرت پيامبر، خود دست بكار يافتن همسري صيغه اي براي شوهرش مي‌شود جزو اين دسته اند. عملا غاطبه ملايان نيز در اين گروه جاي مي گيرند. اجراي موبه موي شريعت براي اينان از هرچيز ديگري واجت تر است.

2- روشنفكران ديني بعنوان پرچمدار حركات اجتماعي:

روشنفكر ديني مانند زني وفادار و عاشق شوهرش است كه سال هاي متمادي با وي زندگي كرده. اين زن زماني نسبت به حركات شوي خود مشكوك مي شود و از اين رو در افعال و اقوال شوهرش كنكاش مي كند تا اينكه روزي از گوشه پنجره وي را در آغوش زن ديگري مي بيند. اما ميزان علاقه و اعتقاد به همسرش باعث مي‌شود وانمود كند كه چيزي نديده است. ذهن عاشق وي مانع از پذيرش حقيقت مي گردد و اين زن براي توجيه ذهني اين واقعيت تلخ، همه كس ازجمله خود را- را مقصر قلمداد مي‌كند بجز شوهرش را! از آن پس، او در خانه آرايش غليظ تر و متفاوتي مي كند؛ با شيوه هاي نامتعارفي به همخوابگي با همسرش مي‌پردازد و ديگر به سيگار كشيدن وي در خانه اعتراض نمي‌كند. او تا آخر عمر هيچگاه نخواهد پذيرفت كه خيانت شوهرش بخاطر هوسراني و بي علاقگي به او بوده است.

پذيرش ناقص و مشروط حقيقت‏، خصيصه خطرناك روحي روشنفكر ديني است. اينان در بيشتر مواقع به بخشي از واقعيت پي برده و بخش ديگرش را انكار مي‌كنند. دوستاني از اين دسته دارم كه عامل گرفتاري مملكت را خامنه‌اي و احمدي نژاد مي‌دانند ولي بشدت از افكار و اعمال خميني دفاع مي‌كنند. روشنفكران ديني نردباني‌اند كه متحجران ديني از آن بالا مي روند تا به قدرت برسند. در تمام كشورهايي كه روشنفكران ديني پرچم دار حركت هاي اجتماعي بوده‌اند و به قدرت رسيده‌اند پس از يك دوره كوتاه آزادي، استبداد مذهبي حكمفرما شده است و اگر نبود بنيان هاي مستحكم لائيسيته در تركيه‏، روشنفكران ديني اين كشور نيز خيلي زود همين بلا را بر سر آن مي‌آوردند.

اينان با به رسميت شناختن ابزار دين بعنوان محك و معيار عمل سياسي-اجتماعي و تمييز خوب و بد گرچه در راه اصلاح و بهبود جامعه مي‌كوشند ولي خيلي زود متحجران ديني اين ابزار را از دستشان بيرون كشيده و آنرا چماقي بر سر آنها و ديگران خواهند كرد.

بنابراين اگر روشنفكر ديني قصد به قدرت رسيدن داشته باشد و بخواهد قوانيني بر اساس نگرش روشنفكري ديني در جامعه وضع كند بايد بشدت با آن مبارزه كرد. حكومت ديني كابوس يك جامعه است چه اين دين متحجرانه باشد چه روشنفكرانه! اما در يك حكومت تثبيت شده لائيك كه بخشي از جامعه را مذهبيون تشكيل ميدهند، روشنفكر ديني سكولار را مي توان از زاويه مباحث نظري- با تبليغات و تشويق جايگزين راديكال‌ها كرد تا با تلطيف لبه‌هاي تيز اعتقادات مذهبي از ظهور انديشه دين سياسي در نسل‌هاي آينده جلوگيري شود.

مخلص كلام اينكه در حال حاضر يك روشنفكر ديني بايد در وهله نخست نسبت دين و دولت را در انديشه خود با شفافيت و صداقت كامل تبيين كند. اگر موافق سكولاريسم بود در عين به رسميت شناختن اختلافات- ما و ايشان در يك جبهه قرار داريم و بعد از آزادي ايران در دو حزب بشدت مخالف هم! در غير اينصورت تكليف از همين الان مشخص است.

***

چه کسانی می توانند ایران را از خرافات و مفاهیم ارتجاعی برهانند ؟ روشنفکران دینی یا روشنفکر غيرديني ؟«

در يك جامعه بشدت مذهبي يا تحت حكومت سانسور ديني، كلام و نظر روشنفكران ديني بر مذهبي هاي دوآتشه كه تفكراتشان تحت تاثير ملايان متحجر شكل گرفته است تاثير ناچيزي دارد. اينان بيش از آنكه توده هاي مذهبي را آزاد منش و متساهل كنند، متساهلين را مذهبي خواهند كرد! كمتر مذهبي پامنبري را مي توان در جلسات حسينيه ارشاد دكتر شريعتي يافت. درعوض سست اعتقادان و زنان نيمه مذهبي، روسري به سر مي‌كردند و در اين مجالس حاضر مي‌شدند. نظريه دكتر سروش در مورد قرآن، خريداري در بين عوام ندارد؛ اصولا صداي او به گوش عوام نمي رسد. تنها شكاكان اليتي كه گيج و حيران در دروازه خرد ايستاده‌ءاند را دوباره به تالار تو در توي دين دعوت خواهد كرد.

بنابراين در شرايط كنوني روشنفكران مذهبي نمي‌توانند نقش چنداني در خرافه ستيزي برعهده گيرند. در بخش نظرات مقاله‌اي مذهبي از اكبر گنجي در راديو زمانه كه مي توان انرا مقاله‌اي از جنس روشنفكري مذهبي ناميد ناشناسي نوشته:

«آنها که به این مفاهیم اعتقاد دارند اصلا مقالات شما را نمی خوانند. اگر هم بخوانند نمی فهمند. آنانی هم که اعتقاد ندارند که می دانند که این چیزها با عقل سلیم جور در نمی آید. دیگر احتیاجی به مراجعه به قرآن و الهیون ندارند. این ها که از همان ابتدا باطلند. بنابر این مخاطب شما کیست؟«

گرچه روشنفكر غيرمذهبي هم تريبوني در داخل كشور ندارد ولي اسلام‌گريزي و خردگرايي بشدت دربين جوانان ايراني رو به افزايش است. وظيفه روشنفكر غيرمذهبي اين است كه ماده خام فكري را براي جويندگان حقيقت و دل‌زدگان از دين فراهم آورند. اگر جواني احساس كند كه كلام قران در جايي متناقض است و به اين سبب دچار ترديد و گيجي شده باشد شايد براي كشف حقيقت عبارت «تناقضات قرآن« را در گوگل سرچ كند. اين وظيفه روشنفكران ديني است كه آنقدر مطلب در محيط مجازي در اين باره منتشر كرده باشند كه اين جوان دركنار چندين مطلب توجيهي-آخوندي به يكي از آنها نيز بر بخورد و خود به قضاوت بنشيند.

***

«در ایران کسانی مانند شبستری مفاهیمی را مطرح می کنند که با ایمان یک مسلمان در تناقض است. و از جمله کسانی مانند سروش و یا حتی کدیور …آیا مردم ایران این مفاهیم ملحدانه را از زبان یک روشنفکر غيرديني راحت تر می پذیرند یا یک روشنفکر دینی؟«

گام نخست در پذيرش يك نظر فهميدن آن مي‌باشد. عوام، سخناني را مي فهمند كه با زبان خودشان بيان شود. در برخورد با عوام، مهم تر از فحواي كلام و گرايش گوينده، نحوه بيان آن است. مثالي بزنم: دو برنامه تلويزيوني مشابه كه جوهر هر دو نقد اسلام و خرافات است- به فاصله اندكي از هم در كانال ماهواره‌اي پارس پخش مي‌شود: برنامه رضا فاضلي و برنامه بهرام مشيري. با آنكه كيفيت علمي و غناي منطقي برنامه بهرام مشيري بسيار بيشتر از برنامه رضا فاضلي است اما برنامه آقاي فاضلي در بين عامه مردم از محبوبيت فوق‌العاده بيشتري از برنامه استاد مشيري برخوردار گشته. چراكه ايشان شايد به مدد دانستن فن بازيگري به زباني سخن مي گويند كه گرچه چندان روشنفكر پسندانه نيست ولي قابل درك براي مخاطب عام مي باشد.

مخلص كلام اينكه به گمان من چندان مهم نيست كه يك مفهوم ملحدانه بر زبان چه كسي جاري، مهم اين است كه چگونه بيان شود.

نكته ديگر اينكه روشنفكران ديني مفاهيم جديد را غالبا از داخل دين و با استناد به منابع ديني استخراج مي‌كنند و همواره اصرار مي‌ورزند كه پذيرش آنها متناقض پايه هاي ايماني يك مسلمان نيست. پذيرش يا عدم پذيرش اين مفاهيم بجز معدودي- مساله‌اي نظري است و تاثيري در نوع جهان بيني و كردار يك مسلمان نخواهد داشت.

Advertisements

سپتامبر 24, 2008

وقتی لري كينگ روي اعصاب ما راه مي رود يا When Larry sucks

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 1:47 ب.ظ.

مصاحبه لري كينگ با احمدي نژاد مهر تاييدي بود بر دو مطلب: سياست هاي خارجي نظام ج.ا و  اين ضرب المثل ايراني كه : كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! راستش انتظار چنداني از مصاحبه خبرنگاران خارجي با مسوولان جمهوري اسلامي نداشته و ندارم. وقتي مشكلات اقتصادي مملكتي بيگانه ناچيز باشد‏، وقتي آزادي هاي اجتماعي و فردي شهروندانش به رسميت شناخته شود، وقتي رابطه سياسي آن كشور با دنياي غرب حسنه و عادي باشد – مانند شرايطي كه در اواخر حكومت محمدرضا شاه بر ايران حاكم بود- آنوقت است كه خبرنگار  انگشت بر نقطه تاريك حاكميت يعني فضاي بسته سياسي گذاشته و با سوال‌هاي متوالي خشتك زمامدار را بخاطر زندانيان سياسي پايين میکشد؛ اما وقتي حكومتي مستبد براي ديگران شاخ و شانه بكشد هميشه يك سوال تكراري در قالب هاي متفاوت بر زبان مصاحبه كننده جاري ميگردد: «حكومت شما با مملكت ما يا فلان مملكت چه مي‌خواهد بكند؟«. گور باباي زندانيان سياسي و  آزادي مذهب و بي خيال مشكلات اقتصادي‏، خفقان فرهنگي و نقض حقوق بشر!

در مصاحبه لري كينگ نيز انتظار نداشتم وي درباره دستگيري زنان ايراني بخاطر بدحجابي يا اعدام هاي سال 67‏، احمدي نژاد را مورد پرسش قرار دهد يا با زير سوال بردن چرخه خيمه شب بازي انتخابات در ايران مشروعيت وي بعنوان رييس جمهور را به چالش بكشد اما از اين خبرنگار كهنه كار يهودي زاده انتظار مي‌رفت وقتي احمدي‌نژاد دروغ هاي شاخ‌دار تاريخي يا حرف‌هاي خلاف عقل مي‌زند واكنشي از خود نشان دهد.

آنجا كه احمدي نژاد مي گويد: « سه جنگ بزرگ توسط رژيم صهيونيستي آغاز شده«. هر خبرنگار آماتوري ميتواند حتی با از قلم انداختن جنگ شش روزه تاريخ دقيق حمله اعراب به اسراييل را در مثلا جنگ ۱۹۴۸ (جنگ استقلال)، جنگ ۱۹۵۶ (کانال سوئز) و جنگ ۱۹۷۳ (اصطکاک) به مصاحبه شونده يآداور شود. يا در آنجا كه صهيونيست ها را غير يهودي و بي دين مي‌شمارد خاطرنشان گردد كه با اين حساب بيش از 95 درصد يهوديان جهان كه طرفدار ايده حكومت اسراييل و بنوعي صهيونيست هستند از اين دين خارج خواهند بود.

 دريغ كه اين مصاحبه نيز همچون ديگر مصاحبه هاي خبرنگاران خارجي با مسوولان بلندپايه ج.ا خشك و تكراري و بي هيجان گذشت!

درانتها باید اضافه کنم که بعنوان یک ایرانی می توان از میان پاسخ های احمدی نژاد در این مصاحبه سوالات فراوانی مطرح نمود که به دو تا از آنها اشاره می کنم:
احمدی نژاد در این مصاحبه با اشاره به بحران اقتصادی امریکا گفت که امریکا باید پول خود را از مناطق دیگر جهان مثل افغانستان و عراق بیرون کشیده و تنها صرف مردم آمریکا کند. سوال این است که آیا این مساله تنها باید مختص دولت امریکا باشد یا شامل حکومت ایران که میلیاردها دلار صرف کشورهای دیگر کرده است نیز میشود؟

درجای دیگری از مصاحبه وی مذاکره اعراب و اسرائیل را بی نتیجه خواند ، راه حل مذاکره را شکست خورده نامید و صدها ساعت/جلسه مذاکره بین این دو گروه را شاهدی برای این مدعی آورد. سوال اینجاست که با توجه به صدها ساعت/جلسه مذاکره بی نتیجه بین ایران و دول غربی بر سر پرونده هسته ای ایران آیا این کشورها باید راه گفتگو را بی نتیجه و شکست خورده اعلام کرده و بدنبال راه های دیگری باشند؟

 

اين هم بعضی از ديگر اظهارات احمدی نژاد:

1- ما در وهله اول از حمله آمريكا به عراق خوشحال شديم.

2- ما علاقه مند به گفتگو با آمريكا هستيم.

3- سه جنگ بزرگ توسط رژيم صهيونيستي شروع شده است.

4- بيست هزار يهودي در ايران زندگي ميكنند.

5- اسرائيل اصلا در محاسبات ما درنظر گرفته نمي‌شود.

6- در ايران كسي در زندگي شخصي مردم تفحص نمي كند.

7- آمريكا بعلت فشار بر ايران رابطه‌اش با ايران را قطع كرد.

8- ما در ايران خيلي زود ازدواج مي كنيم.

سپتامبر 22, 2008

ارتش سری جمهوری اسلامی

Filed under: سیاست — kasravi @ 8:26 ق.ظ.

اشتباه‌ نكنيد! منظور من از چنين عبارتي در اين مقاله، نيروي نظامي پنهان ج.ا در داخل يا خارج كشور و يا مواجب بگيران دستگاه‌هاي امنيتي رژيم نيست. اتفاقا مي‌خواهم از كساني سخن برانم كه بعضي‌شان خود را در كنار ميليونها ايراني ديگر منتقد و مخالف ج.ا مي‌دانند.

سيستم اقتصادي غيرشفاف، بيمار‏‏، بي‌برنامه و دايم التغيير و بروكراسي اداري شخص محور (بجاي قانون محور) حاكم بر ايران اين موقعيت استثنايي را براي گروهي فراهم آورده تا يك شبه ره صد ساله بپيمايند و ثروت هايي كلان بياندوزند. رنداني كه از نمد بد دوخت اقتصاد ايران كلاه شكيلي براي خود دوخته‌اند و كلاه گشادي براي سر ديگران! گرچه قاطبه اين گروه، وابستگان مستقيم يا غيرمستقيم رژيم حاكم اند اما ايرانيان سابقا معمولي و غير سياسي نيز در بين‌شان يافت ميشود. كشاورز زاده‌اي شمالي كه همراه برادرانش تا ده-پانزده سال پيش نسل اندر نسل در چند هكتار زمين اجدادي زراعت ميكرد و زندگي معمولي‌اي داشت حالا به مدد افزايش تصاعدي و چند صد برابر شدن قيمت زمين پدري و خريد و فروش متوالي زمين در عرض يك دهه تبديل به ميلياردري شده است كه گرانقيمت‌ترين اتومبيل‌ها را زير پا دارد و تعطيلات‌اش را در ديسكوهاي تايلند‏‏، دوبي و چين مي گذراند. كارمند ساده اداره صنايع و معادن يا شهرداري كه درضمن خدمت، فوق‌ليسانسش را از دانشگاه آزاد گرفته و به رياست اداره يا مهندس ناظر پروژه‌هاي ميلياردي صنعتي ارتقا درجه يافته، اگر راه و چاه رشوه گرفتن و گير نيافتادن را خوب بياموزد؛ مبالغ هداياي دريافتي ماهانه‌اش آنقدر خواهد بود كه حقوق ماهانه در برابرش پول خردي بنظر آيد. به اين ليست موارد بسيار ديگري نيز مي‌توان افزود؛ حتي آن استاد دانشگاهي را كه مسوول توزيع بودجه چند صد ميليوني طرحي پژوهشي است و با بيگاري كشيدن از دانشجويانش و فاكتورسازي قسمت عمده آن را به جيب مي زند! 

اينگونه است كه در تعطيلات نوروزي، در شهركي ويلايي، چند كيلومتر آنطرف تر از مردم درگير قسط و بدهي و اجاره خانه، اتومبيل هاي جگوار و فراري عرصه را بر بنز و بي ام‌و تنگ ميكنند و جوانان نااميد ديگري را تشويق به پيوستن به جرگه آدم هاي زرنگ پولدار!

و اينگونه است كه روز به روز از طبقه متوسط شهري- تاثيرگذارترين گروه در تحولات سياسي يك جامعه- كاسته شده، دسته دسته به طبقه فقير افزوده مي‌شود يا اندك اندك به طبقه مرفه نوظهور مورد بحث ما.

اين افراد اگر گرايشات مذهبي داشته باشند غالبا اتوماتيك وار، بطور علني پشت سر رژيم قرار خواهند گرفت و مدافع آن خواهند شد. اگر كمي مدرن‌تر باشند هرازگاهي درآمدهاي بادآورده‌شان را در دبي‏، نخجوان‏، تايلند يا تركيه صرف عيش و نوش خواهند كرد و اگر ليبرال مسلك بوده و تاب فضاي بسته اجتماعي داخل كشور را نداشته باشند، به پشتوانه ثروت كلان‌، فرزندانشان را براي تحصيل يا زندگي روانه كشورهاي آزاد مي‌كنند.

اينان بهيچ‌وجه خواهان تغيير شرايط نيستند. هم ميترسند با تغييرات كلان، سوراخ دعاي معجزه‌گرشان را گم كنند و هم واهمه دارند كه در پروسه اين تغيير – در هيجان يك انقلاب‏،‌ هرج و مرج يك اعتصاب عمومي يا شرايط نامعلوم تسخير نظامي كشور- هموطنان گرسنه‌شان كه امروز با خشم و حسرت به زندگي‌شان مينگرند، دارايي هاي‌شان را به يغما ببرند. اين گروه، بخصوص دو زيرگروه موخر بالا، شايد از طرح دستگيري دختران بد حجاب ناراضي باشند، شايد چندان از ملايان خوششان نيايد، شايد كيهان را روزنامه مزخرفي بدانند، شايد در مجالس خصوصي همگام با ديگران فحشي را نيز نثار احمدي‌نژاد كنند‏ اما يك كار را هيچگاه نخواهند كرد:

هيچوقت از هيچ حركت سياسي- اجتماعي كه خواهان تغييرات اساسي است پشتيباني نخواهند كرد، چه اين حمايت لفظي و معنوي باشد چه كمكي مادي. جمله كليشه‌اي و كليدي اين دسته اين است: «جمهوري اسلامي بد است اما هر حكومتي بجاي آن بيايد بدتر خواهد بود!«

اينان درست در بزنگاه‌هاي تاريخي – مانند 18 تير – پشت معترضين را خالي ميكنند و حتي بشدت با آن مخالفت مي‌ورزند و براي اين عمل‌شان دلايل بسياري مي‌آورند كه البته هيچكدامش ظاهرا ربطي به حمايت از بقاي ج.ا ندارد.

اين عده گرچه در عدد قليل اند (شايد كمتر از 5 درصد جمعيت كشور) اما بخش بزرگي از سرمايه كشور بين‌شان دست بدست ميشود و در سياست امروز ايران نقشي درست متضاد نقش بازار در به ثمر رسيدن انقلاب 57 را بازي ميكنند.

بايد فكري براي اين نوكيسه‌گان كه لباس خودي بر تن دارند انديشيد. سودمند‌ترين شيوه نه قهر و كينه و خط و نشان كشيدن بلكه نشان دادن نقش مخرب شان در جنبش تحول خواهي ايرانيان است و متقاعد ساختن‌شان به اينكه سرنگوني ج.ا و بر سر كار آمدن يك حكومت دموكراتيك در درازمدت بسود خودشان نيز خواهد بود.

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.