وبلاگ کسروی (یه یاد یعقوب مهرنهاد)

مه 28, 2009

شركت كنندگان محترم، تحريم كنندگان را بي‌خيال! نامزد انتخاباتي خودتان را بچسبيد

Filed under: سیاست — kasravi @ 11:50 ق.ظ.

دوست عزيزي ذيل لينك ارسالي ام در بالاترين مطلب مفصلي را نوشته اند كه آنرا علاوه بر جالب بودن حرف خودم نيز يافتم. بخش اعظم آن را با تغييراتي جزئي در زير آورده ام.

من بر اساس تحليلی که دارم در انتخابت شرکت نميکنم واحتمال اشتباه در طرز فکر خودم و تحليلم را هم کاملاً ميدهم و کسی را هم به تحريم دعوت نميکنم اما بسيار مايلم که شرکت کنندگان دلايل امثال من را هم بشنوند و صدایم را به گوششان برسانم به همين خاطر گاهی در بالاترين  درباره انتخابات مينويسم. کسی که رأی ميدهد با کسی که شرکت نميکند هر دو از نظر من به يک ميزان محترمند و به گمانم کسی که به اين مطلب اعتقادی ندارد از ادبيات مبارزه براي سرافرزی ايران و دموکراسی چيز زيادی نميداند.

با نزديک شدن به انتخابات حال و هوای بالاترين برايم کمی عجيب شده و عجيب تر از آن دگرگونی هميشگی و سریع حال جامعه ما نزديک انتخابات است بحثها از گفتگوهاي چاره انديشانه به سمت هيجانهای زودگذر کوچ کرده. تا همين يکی دو ماه پيش بحث از اين بود که چه دليلی در دست داريم که در انتخابات شرکت کنيم واکنون صحبت از اين هست که به چه دليلی بعضيها حق دارند که شرکت نکنند(و به قول شما در جايی بحث از انتخاب بین بد و بد تر به خوب و خوب تر رسيده است

 از لينکهایی که شرکت نکنندگان را به خارج نشينان بيدرد متهم ميکردند شروع شد. با لينکهایی که امثال من رو به بي اطلاع فرض کردن شرکت کنندگان متهم ميکردند ادامه پيدا کرد و امروز ديگر صحبت از اين هست که خطر شرکت نکنندگان خطرناک که هرکدامشان يک احمدی نژاد متحرک هستند را بايد بر طرف کرد(امیدوارم به گامهای عملی نکشد و در حد تئوری بماند).اين همه البته کاملاً قابل پيش بينی بود و 2 يا 3 روز مانده به انتخابات، در اين جو ملتهب، نوشتن از شرکت نکردن بسيار سخت تر هم خواهد شد.هر چند وقتي هیجان به اوج ميرسد در برخی زمينه ها به جامعه واقعی ايران بيشتر از جوامع مجازی مانند بالاترين اميد دارم. به هر حال کشور ما چيزهای عجيب زياد دارد.

روزانه چندين لينک در مذمت شرکت نکردن نيامده داغ ميشود و انرژی زيادی صرف اين مي شود تا به همه هشدار داده شود که شرکت نکنندگان برابرند با احمدی نژاد،تحريم يعنی نابودی ایران،بايکوت خطری براي ايران و کامنت پشت کامنت در تاييد ميرسد و حتی توجهی به حق هر کس براي شرکت يا عدم شرکت نميشود.سدها بار پرسيده شده که هدف از شرکت نکردن چيست و بارها پاسخ داده شده. همبستگی و سطح اطلاعات به نظر من در جامعه آنچنان پايين است که برای اين انتخابات پيش رو اين روشها دوای درد نخواهد شد و با اين اوصاف هم بسياری از شرکت نکنندگان معمولی مانند من انگيزه رای دادن یک کارمند خسته از فشار اقتصادی و مخالف جمهوری اسلامی به امید آنکه شاید تا حدودی از فشار به طور موقت کاسته شود،را کاملاً ميفهمند و حرمت مينهند و اصراری به نجات ایران تنها به روش خودشان ندارند.اما همه اينها به هيچ عنوان دليل نميشود که که از منطق آنان که شرکت نکنندگان را خطرناک و بيدرد و … معرفی مي کنند تعجب نکنم

.

ميدانم آنان که منصفند و تحليلی دارند اينچنين پاسخ خواهند داد که بهتر از من اين چيزها را ميدانند اما به دلايلی که بر همه روشن هست چاره ديگری نيست.اما باز هم سؤالی اينجا وجود دارد و اينکه فرض ميکنيم اميدی به يک تحريم وسیع که با گامهاي بعدی پيگيری شود نيست(جامعه اينطور نشان ميدهد)اما آيا اين همه دليل بر اين ميشود که بايد رفت و در يک دور باطل و بي حاصل و دوسر باخت شرکت کرد؟ضمن اینکه یک دلیل و البته دلیل اساسی اينکه تحريم وسیع و گامهاي بعدی آن پیگیری نمیشود و به نتيجه هم نمي رسد همين منطق ناميدی و انتخابات از سر ناچاری است.ما نباید حس پوچی،نا امیدی،تحلیل رفتن دائمی خواسته ها،و از ترس این در بغل آن رفتن داشته باشیم وگرنه بحثهای اینچنینی مبتذل و بیفایده است راه تکراری به یک مقصد میرسد. دوستان منطق صبوری و تغییرات احتمالی و ذره ای(نه حتی حتمی و تدریجی) را میپذیرنند اما چنین منطقی رو برای بایکوت(یا تحریم گسترده) به عنوان تنها یک گام که باید با مبارزات مدني ،اعتصابها،کمپینها،وبلاگنویسی،اعتراضها،حرکتهای دانشجویی و زنان و کارگران و معلمان و تظاهرات ها و… همراه شود نمی پذیرند و انتظار دارند صبح بعد از تحریم انتخابات همه جا گلستان شود.کسی که فکر میکند با تنها تحریم ، اتفاقهای وسیع یکشبه رخ میدهد دچار خطای اساسی است.

در مورد سی و چندمین انتخابات،توجیه این است که علی رغم آنکه میدانیم قطعا تقلبهایی در کار خواهد بود،سیستم را بکل قبول نداریم،بین نامزدها تفاوت بنیادی نمی بینیم،فیلتر رهبر و شورای نگهبان وجود دارد،احتمال پیش آمدن «وضعیت خطیر کنونی» در چهار سال دیگر نظیر سی و چهار سال قبلش بسیار زیاد است،حکومت از حضور ما سوء استفاده می کند و با شرکت در آن به چیزی تن میدهیم که خودمان نیز با آن همسو نیستیم، ولی رای میدهیم چون خودمان را عاجز از تغییرات اساسی و مبارزه با جمهوری اسلامی می دانیم.اما خوب اینجا مساله این است که اگر در مقابل جمهوری اسلامی تا این حد خود را ناتوان و از پیش باخته و ضعیف میدانیم و از انتخابهای از سر عجز کنونی هم امید تغییری اساسی نداریم،پس چرا اصلا مبارزه کنیم .راه حلهای کم خرجتر و کم هزینه تری برای ذوب شدن در این سیستم(مانند بسیاری دیگر) وجود دارد که حتی شاید حال عمومی غالب ما را کمی بهتر هم کند.

آنچه که اينجا به ذهن ميرسد اين است که در طی 30 ساله اخير حتی يک دوره هم وجود نداشته که مردم کمتر از نصف در انتخابات رياست جمهوري شرکت کنند در اين دوره هم مانند دوره هاي پيش،هيچ تحليلگری نگفته که کمتر از نيمی از مردم در انتخابات شرکت ميکنند يا خطر يک تحريم وسیع وجود دارد.پس هدف از صرف اين همه انرژی و حساسيت چيست؟به طوری که حتی هدف اصلی(در اين مورد تحليل کانديداها و برنامه هايشان،و برنامه بعد از انتخابات براي مبارز با جمهوری اسلام) در سايه قرار گرفته. چند لينک در اين باره مي آيد که اشکالات برنامه کانديداها چيست(به جز احمدی نژاد البته) یا چه تضمينی هست که اينابر ماهی 60 يا 70 هزار تومان را بدهند؟!!!!با موضوعاتی مانند بسيج،سپاه،مافياي نفت و اقتصاد ،کاهش فشار بر دانشجويان و کارگران و .. چه مي خواهند بکنند ليست بسيار بلند بالااست.من هم از انجام يک انقلاب توسط ريیس جمهور بعدی صحبت نميکنم منظورم برنامه هايش در حدود اختيارات نیم بندش در همین نظام جمهوری اسلامی است که ايران و ايرانی رو به گروگان گرفته.در این صورت ميتوان فهميد اين بار قرار هست چه کاری انجام شود که قبلاً با کانديداهاي به مراتب با وجهه بهتر در چارچوب اين نظام حتی نتوانستيم به آنها نزديک هم شويم. چقدر به اين اشکالات پرداخته مي شود؟عجيب آنکه لينکهاي تک و توک هم که حاوی این تحلیلها هستند معمولاً توسط همين تحريميها فرستاده مي شود.باز هم می گویم که به نظر من اين همه جوش و فرياد و نگرانی از تحريم وسیع را عجيب و نادرست است و ما به ازاي خارجی و واقعی در درون جامعه ندارد.پس چرا اين همه انرژی صرف مي شود در حالی که اين روزها بهترين فرصت هست براي آنانی که شرکت ميکنند تا از کانديداهايشان قول بگيرند،برنامه بخواهند،محکم و حتی با فرياد سخن بگويند.

Advertisements

مه 26, 2009

رای سفِيدها / شناسنامه هاِيي که به مهر انتخابات نياز دارند

Filed under: سیاست — kasravi @ 10:40 ق.ظ.

می گوید: در انتخابات شرکت میکنم. می پرسم: به چه کسی رای میدهی؟ نگاهی به پشت سرش می اندازد و با صدایی کوتاه شده فحش هایی آب نکشیده نثار نظام میکند. تعجب مرا که میبیند توضیح میدهد که می خواهد از فلان نهاد امریه سربازی بگیرد و برای همین به مهر انتخابات داخل شناسنامه اش احتیاج دارد.

 vote_nobody

 

می پرسم: دکتر! شنیده ام رفتی رای داده ای، حتما به فلانی بوده نه؟ حالت تهاجمی میگیرد که نخیر فلانی فلان فلان شده است و من رای سفید دادم. به شوخی میپرسم در برگه چه فحشی نوشتی؟ انگار که تازه یادش آمده باشد که میتوانسته چنین کاری نیز بکند میگوید: فحش ننوشتم برگه سفید دادم. ناامیدانه میپرسم: سفیدِ سفید؟ مستاصل جواب میدهد: سفید دیگه، خالی! درحالیکه از عصبانیت دست به پاکت سیگارم میبرم میگویم: آخر مرد حسابی مثلا دانشجوی دکتری هستی! لاقل یک خطی ضربدری چیزی میکشیدی، برگه خالی را تقدیمشان کردی که هرکه را خواستند تویش بنویسند.

شرمنده سرش را پایین میاندازد. هفته دیگر میخواهد شناسنامه اش را به اداره گذرنامه ببرد تا پاسپورت بگیرد. او نیز به مهر انتخابات احتیاج دارد!

 

 

صدای داد و بیداد از خانه پدربزرگ ام که دیوار به دیوار خانه ماست بلند شده. مادرم صدایم میزند که این پیرمرد و پیرزن دوباره مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند برو ببین اینبار چه شده؟ علت دعوا را که میفهمم خشکم میزند. مادربزرگ فرتوت ام – که فراموشی اندکی نیز دارد- به اصرار از شوهرش میخواهد که بگوید شناسنامه اش کجاست چراکه میخواهد برود و رای بدهد!

میگویم: حاج خانم! شما اصلا میدانید که چه انتخاباتی است؟ اصلا سواد داری که اسم کسی را بنویسی؟

دلخور میگوید: خوب اسم نمی نویسم. همینجوری میدهم بهشان. آخه شنیدم اونهایی که رای نمیدن را اذیت میکنند.

پدربزرگم از آنور اتاق فریاد می زند: خجالت بکش! کی می خواد تو که پایت لب گور است را اذیت کند؟

بعدها میفهمم که او نیز به مهر انتخابات در شناسنامه اش بدلیل کاهش فشار قبر احتیاج داشته است.

 

 

مه 23, 2009

گفته های آن سال ها ميرحسين موسوی / فرياد اصولگرايی

Filed under: سیاست — kasravi @ 11:32 ق.ظ.

برای بزرگتر دیدن تصاویر روی آنها کلیک کنید

 

 

 

مه 15, 2009

پیش بینی نیمه علمی-آماری میزان آرای احمدی نژاد در انتخابات دهم

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 2:44 ب.ظ.
 در طول حیات جمهوری اسلامی، تاکنون سه رییس جمهور (خامنه ای، رفسنجانی و خاتمی) دو دوره متوالی (8 سال) این پست را بر عهده داشته اند. مقایسه شاخص های آماری انتخابات در چهار سال نخست و دوم برگزیده شدن آنها – و در صورت امکان، ارایه الگویی از رفتار مردم در این مقطع – شاید کمکی باشد برای پیش بینی اینکه ایا احمدی نژاد نیز میتواند دوره دوم ریاست جمهوری را بعد از انتخابات دهم تجربه کند یا خیر.

دوره

برگزیده

تعداد واجدین شرایط (میلیون)

تعداد شرکت کنندگان (میلیون)

رای برگزیده (میلیون)

درصد شرکت کنندگان

درصد رای برگزیده به کل

درصد رای برگزیده به شرکت کنندگان

3

خامنه ای

22.687

16.847

15.905

74.2

70.1

94.4

4

خامنه ای

25.993

14.238

12.205

54.8

46.9

85.7

5

رفسنجانی

30.139

16.452

15.550

54.6

51.6

94.5

6

رفسنجانی

33.156

16.770

10.560

50.6

31.9

62.9

7

خاتمی

36.460

29.145

20.138

79.9

55.2

69.1

8

خاتمی

42.170

28.081

21.659

66.6

51.4

77. 1

9

احمدی نژاد

46.768

27.958

17.248

59.8

36.9

61.7

10

46.200

 

 

 

 

با بررسی جدول و نمودارها میتوان گزاره های زیر را استخراج کرد:

1- درصد شرکت کنندگان در انتخاباتی که رییس جمهور کنونی نیز در آن جزو کاندیداهاست همواره کاهش یافته (کاهش 4/19 درصدی، 4 درصدی و 13 درصدی بترتیب در انتخابات منجر به برگزیده شدن مجدد خامنه‌ای، رفسنجانی و خاتمی). 

2- شاخص «درصد رای دهندگان به رییس جمهور / کل واجدین شرایط« همواره کاهش داشته است. این کاهش در مورد خامنه ای و رفسنجانی بسیار چشمگیر بوده ( بترتیب 23 و 20 درصد) ولی در مورد خاتمی شدت کمتری داشته (4 درصد) 

3- شاخص « رای رییس جمهور/ کل آرای ماخوذه« در مورد خامنه ای و رفسنجانی کاهش داشته (بترتیب 8 و 31 درصد) ولی در مورد خاتمی افزایش 7 درصدی داشته است. 

بنابراین بطورخلاصه میتوان انتظار داشت که در این دوره از انتخابات اگر احمدی نژاد مجددا رییس جمهور شود، هم درصد مشارکت در انتخابات کاهش یافته و هم درصد رای دهندگان به او. حال با توجه به داده های آماری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری میخواهیم ببینیم آیا تحقق این دو شرط (کاهش مشارکت و کاهش درصد رای دهندگان) –از نظر عددی- در تناقض با گزاره انتخاب مجدد وی قرار خواهند گرفت یا خیر؟

برای پیش بینی میزان مشارکت مردم و میزان رای احمدی نژاد یک مشکل حیاتی و اساسی وجود دارد و آن تعداد واجدین شرایط در انتخابات است. با آنکه براساس سرشماری سال 1385 و نظر بسیاری از کارشناسان، این رقم را 51 میلیون نفر است ولی وزرات کشور آنرا 46 میلیون و 200 هزار نفر میداند. با توجه به افزایش 15-10 درصدی تعداد واجدین شرایط شرکت در انتخابات ریاست جمهوری  هر دوره نسبت به دوره قبل و عدم تغییر شدید نرخ رشد جمعیت در دهه اخیر، این رقم  51 میلیون نفر صحیح تر بنظر میرسد (یعنی افزایش 10 درصدی). بنابراین تحلیل را بر مبنای این رقم میگذاریم[1]  

نتیجه خام:

درصد شرکت کنندگان در انتخابات:

این رقم طبق الگوی ما باید کمتر از دوره قبل ( 60 درصد) باشد. این رقم را 55 درصد پیش بینی میکنم.

آرای خالص احمدی نژاد ( بعنوان رییس جمهور کنونی):

بخاطر رشد فزاینده نارضایتی در مردم، رکود جهانی اقتصاد، افزایش فشارهای اجتماعی-فرهنگی و … بسیار بعید است که احمدی نژاد جا پای خاتمی گذاشته و میزان آرای خود را از آنچه در دور دوم انتخابات پیشین کسب کرد (2/17 میلیون) افزایش دهد. محتمل است که او از الگوی خامنه ای یا رفسنجانی پیروی کرده و هم شاخص «درصد رای دهندگان به رییس جمهور / کل واجدین شرایط« و هم شاخص « رای رییس جمهور/ کل آرای ماخوذه« در مورد او کاهش یابد. من میزان کاهش شاخص «درصد رای دهندگان به رییس جمهور / کل واجدین شرایط« سه رییس جمهور پیشین میانگیری کرده و براساس آن، این شاخص را در مورد احدی نژاد در انتخابات دهم  21 درصد محاسبه کردم. ازاین رو: 

نتایج واقعی:

کل واجدین شرایط شرکت در انتخابات:  – – – – 51 میلیون نفر

شرکت کنندگان در انتخابات : —- 55% —— 28 میلیون نفر

«درصد رای دهندگان به ا.ن / کل واجدین شرایط: —– 21 % —– 10 میلیون و 700 هزار نفر (38 درصد کل آرا) 

مجموع آرای دیگر نامزدها: – – – – – 17 میلیون و 300 هزار نفر

آنچه از سوی حکومت اعلام میشود:

کل واجدین شرایط شرکت در انتخابات:  – – – – 46 میلیون و 200 هزار نفر

شرکت کنندگان در انتخابات : —-  28 میلیون – – – – – 60 درصد

«درصد رای دهندگان به ا.ن / کل واجدین شرایط: – – – – 21% – – – – – 10 میلیون و 700 هزار نفر (38 درصد کل آرا)

مجموع آرای دیگر نامزدها: – – – – – 17 میلیون و 300 هزار نفر

نتیجه گیری:

میتوان براساس این مدل پیش بینی نتیجه گرفت که اگر موسوی در دور نخست انتخابات موفق به کسب بیش ار 14 میلیون رای شود مستقیما بعنوان رییس جمهور انتخاب شده و در غیر این صورت انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد.


[1] در صورت مبنا قرار دادن عدد اعلام شده از سوی وزارت کشور تغییر چندانی در نتیجه پیش بینی ایجاد نخواهد شد و تنها درصد مشارکت مردم در انتخابات افزایش می یابد






مه 9, 2009

بوی نامه انتخاباتی

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 1:14 ب.ظ.

دوست عزیزی مرا به بازی وبلاگی دعوت کرده که نامزدهای انتخابات هر یک چه بویی میدهند. پیش از آنکه بینی در احوال مردم کنم تعریف دو حکایت بودار خالی از لطف نیست:

1- مردی، بقالی را گفت اگر پیاز داری به من ده که با آن دهانم را خوش بو سازم. بقال گفت: مگر گُه خورده ای که با پیاز دهانت را خوش بو سازی؟ (عبید زاکانی)

با این میرپیازی که به ظاهر حکومت قصد به دهان بردن دارد معلوم شده که پیش از این چه گهی (همان ا.ن) خورده است!

 

2- مولوی حکایت میکند که شخصی در هنگام قضای حاجت دعای نابجایی را میخواند که : خدایا! به مشامم بوی خوش بهشت برسان!

آن یکی در وقت استنجا بگفت . . . . . .  . . که مرا با بوی جنت دار جفت

گفت شخصی خوب ورد آورده ای  . . . . . لیک سوراخ دعا گم کرده ای

این دعا چون ورد بینی بود چون . . . . . .  ورد بینی را تو آوردی به کون

رایحه جنت ز بینی یافت حر . . . . . . . .  رایحه جنت کی آید از دبر[1]

کی از اینجا بوی خلد آید ترا . . . . . . . . بو ز موضع جو اگر باید ترا

همچنین حب الوطن باشد درست . . . . . تو وطن بشناس ای خواجه نخست

این جسارتا- حکایت ماست. برای بسیاری از ملل، انتخابات ورد و دعای درستی است که در جای درستش خوانده میشود و ما این دعا را موضع غلطی میخوانیم! غافل از اینکه از ماتحت ج.ا هرگز رایحه خوشی بیرون نخواهد آمد.

حالا که کلیات را گفته ام به جزئیات بپردازیم. سعی کرده ام برای توضیح بوی هر یک از نامزدها از ضرب المثل یا اصطلاحی (فارسی یا انگلیسی) استفاده کنم.  

 

میرحسین موسوی:

می گویند سفره ی نیانداخته بوی مشک میدهد. ما که جز گفته عطاران، بویی از این مشک نبرده ایم. بقول انگلیسی زبانان:

I smell a rat![2]   

احمدی نژاد:

He smells to high heaven (گندش دنیا رو گرفته!)   

کروبی:

ایشان بوی کباب میدهند اما گویا در پشت صحنه خر داغ مکینند.  

اعلمی و شعله سعدی:

کله هایی که بوی قرمه سبزی میدهند 

  محسن رضایی:

راستش چیزی به ذهنم نرسید 🙂   

مطلب را با گزیده غزلی از پروین اعتصامی به پایان میبرم:

نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم . . . . . نکرده پرسش چوگان، هوای گو کردیم

بکار خویش نپرداختیم، نوبت کار . . . . . . . . . تمام عمر، نشستیم و گفتگو کردیم

بعمر گم شده، اصلا نسوختیم، ولیک . . . . . . . چو سوزنی ز نخ افتاد، جستجو کردیم

سمند توسن افلاک، راهوار نگشت . . . . . . . . به توسنیش، چو یک چند تاخت، خو کردیم

چو زورمند شدیم، از دهان مسکینان . . . . . . بجبر، لقمه ربودیم و در گلو کردیم

از آن ز شاخ حقایق، بما بری نرسید . . . . .  . که ما همیشه حکایت ز رنگ و بو کردیم


[1] ماتحت

[2] to start to believe that something is wrong about a situation, especially that someone is being dishonest

مه 4, 2009

درددل یک کاربر حساب بسته!

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 8:20 ب.ظ.

بالاترین این روزا کمی رمانتیک شده / مدیریت
اونجا  تمام روباتیک شده

صبح پا میشی میبینی حسابت ای وای بسته اس/ میگن
مدیر شاکی این روزا خیلی خسته اس

با اونکه رفته رضا، از این ولایت یه ماه/ شده
ریاست اون مشابه رضا شاه

روبات عزیز! جانم! حسابم رو زود نبند / کاربر
خندون! اینقدر به این شرایط نخند

از دار دنیا فقط همین حساب رو داشتم / یه چندتا
سی دی فیلم، این چند کتاب رو داشتم

با اینترنتِ هندلی بزور لاگین می کردم / واسه
یه لینکِ عالی، همش کمین میکردم

بالاترین واسه من عین خونه مادر زن بود / زیاد
نمی مونم ولی ترکش موجب غم بود

من آدم مهمی تو زندگی ام نبودم / از زور چوب
دنیا مثل رنگت کبودم

تو بالاترین اما اوضاعم کمی ردیف بود /  لینکام همه مثبت خور، کامنتام با تعریف بود

تو عالم واقعی همه واق واق می کردن / تو
بالاترین ولی لینکام رو داغ می کردن

همه دکتر مهندس، همه باکلاس بودن / اهل دیار
فرنگ، کلا خیلی خاص بودن

دور و ورم اینجا بیشترِ آدما خنگ اند / دلم خوش
بود که اونجا دوستام اهل فرنگ اند

ایرج اگه زنده بود، کاربر اونجا میشد / اخمهای
بالابازا با کامنت هاش وا میشد

عبید کل کلی با هادی صداقت میکرد / صادق هدایت
شاید گاهی حماقت میکرد

از دهنم در رفت و به یکی من فحش دادم / زیاد
پررویی میکرد با بچه ها لوش دادم

فحش نمیدم دیگه من بجز به روح آخوند / آخه این
فحش ها رو فقط میشه اونجا خوند

حسابم رو تو بستی، نشون دادی بهم شست! /
انگشتای دیگه ای هم آخه داره اون دست؟

روبات جونم، حافظه ات پر از عدد رقمه / دل من
اما امروز شبیه یه مشت غمه

تو رو به جون عزیز! حسابم رو پس بده / تا مهدی
خان نیومد، آشتی! بیا دس بده

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.