وبلاگ کسروی (یه یاد یعقوب مهرنهاد)

ژوئیه 15, 2009

ما نماز جمعه را پنج شنبه می‌خوانیم!

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 1:40 ب.ظ.

ما نماز جمعه را پنج شنبه می‌خوانیم![1]


«آیا در نماز جمعه شرکت
میکند؟
«

اشتباه نکنید! این پرسش یک جوان معترض به نتیجه انتخابات در مورد
حضور موسوی در نماز جمعه پیش رو نیست؛ این پرسشِ مسوول گزینش محلی از همسایگان شخص
پذیرفته شده در آزمون ورودی دانشگاه یا متقاضی استخدام در اداره ای دولنی در دهه
شصت و اوایل دهه هفتاد است. پرسشی که پاسخ منفی به آن هزاران نفر را از تحصیل و
کار در ایران محروم کرده است.

اکنون، سال ها پس از آنکه بی اعتنایی مداوم اکثریت قاطع مردم به نماز
جمعه، پرسش فوق را از فرم های گزینش اداری حذف کرده یا آنرا پرسشی صوری ساخته است،
گروهی با دعوت از این اکثریت بی اعتنا به حضور در این مراسم آنرا شیوه مناسبی برای
اعتراض به خط رسمی حکومت یافته اند.

در این نوشته قصد ندارم درباره کارآمد بودن یا نبودن این روش یا نقش
رفسنجانی
بعنوان خطیب نماز جمعه-
قلم بزنم. این نوشته پاسخ شخصی من به این پرسش است که آیا برای نشان دادن اعتراض
یا رسیدن به هدف، استفاده از هر امکانی مجاز است؟ حتی اگر آن امکان مغایر باور و
عقیده مان باشد؟

همانگونه که اینجا گفته ام یکی از مشکلات اصلی من و امثال من با رژیم
این است که اجازه نمی دهند ما خود واقعی مان باشیم. حکومت، سال هاست فرهنگ و
هنجارهای رسمی اسلامی را تبلیغ میکند و عدول از آنها را به هیچ روی نمی پذیرد. این
مساله باعث شده عامه مردم آنجا که مجبور به نشان دادن اطاعت شان از این فرهنگ
هستند غالبا دوچهره ای شوند و آنجا که نظارتی نیست نقاب از چهره برکشند و سعی کنند
تا
«خود« باشند[2].

البته هستند گروهی که تاب مستوری نداشته و هزینه «غیر رسمی بودنشان« را با ترک وطن، از دست دادن موقعیت های شغلی-تحصیلی یا زندان و
توبیخ می پردازند: از آن نقاش گیلانی که حاضر به دیدار خامنه ای نمی شود گرفته تا آن
دختر جوان غیرسیاسی ای که هنگام خروج از خانه ارتفاع مانتویش را وجب نمی‌کند!

لازم به گفتن نیست که قاطبه این گروه، ایرانیان ثابت قدم ، تحصیل
کرده و فرهیخته ای هستند که اگر تظاهر به پذیرش هنجارهای حکومتی کرده یا دستکم مخالفتشان
را علنی نمی کردند می توانستند موقعیت های مالی- اجتماعی خوبی در ایران کسب کنند.

منِ غیرمذهبیِ مخالف حکومت که در تلاش نسبی برای خود بودن-  از بسیاری مزایا و موقعیت ها محروم شده ام   جهت
حضور در نماز جمعه باید به یک پرسش ذهنی پاسخ دهم: اگر پوشیدن لباس ساده، گذاشتن
ته ریش
آنگونه که بعضی ها
توصیه میکنند- و حضور خودم در نماز جمعه یا مراسم اعتکاف را برای رسیدن به سودی
اجتماعی (که در نهایت سود فردی نیز در پی خواهد داشت) قابل توجیه بدانم آیا می
توانم به طریق اولی حضورم را در دیگر مراسم مذهبی-حکومتی برای نیل به سودی شخصی
کسب موقعیت مالی، اجتماعی-
توجیه کنم؟

پارادوکس خنده آور این جاست که اگر امثال من اهل پیراهن روی شلوار
انداختن، تسبیح به دست گرفتن، حضور در نماز جمعه و اعتکاف، توسل به نظر خمینی و
مراجع تقلید و اذان گفتن بر پشت بام بودیم دیگر مشکل چندانی با حکومت نداشتیم تا
به آن اعتراض کنیم!

جناب موسوی نشان داده که انسان صادقی است. صداقت را فدای مصلحت نکرده
و به صراحت خط خود را از مخالفان رژیم، سکولارها و اپوزوسیون خارج از کشور سوا
کرده است. شایسته است ما نیز چون او
دستکم با خودمان- صادق باشیم.

نتیجه گیری من این است که اگر انسان مذهبی یا دستکم معتقدی هستید
شرکت در نماز جمعه این هفته
فارق از مفید بودن یا نبودن اش- عمل غیراخلاقی نیست ولی اگر پاسخ
تان به پرسش ذهنی من مثبت است شرکت تان در نماز جمعه عمل کم فایده ای است چراکه
راه های ایمن تری برای رسیدن به سود شخصی در این حکومت ظاهر پرست وجود دارد و اگر
چون من غیرمذهبی سکولار هستید قبل از انداختن چادر بر سر یا گرفتن تسبیح به دست
یکبار دیگر با خودتان خلوت کنید. راه های دیگری نیز برای حضور در جنبش سبز و نشان
دادن اعتراض وجود دارد. راه هایی که مستلزم کتمان شخصیت و اندیشه هایتان و پاشیدن
رنگ سبز بر صورت کبودتان نباشد. شیوه هایی که میتواند بجای نماز جمعه در غروب
پنجشنبه
اجرا شود!


[1] این جمله بخشی از شعر طنزی
است که بر وزن  یکی از سرودهای انقلابی سال
های دهه شصت ساخته شده.

[2] لازم به ذکر است که از نظر
روانشناسی دوچهره ای زندگی کردن، ظاهرسازی و ریای مداوم، آن خود اصلی انسان را نیز
تخریب کرده یا تغییر می دهد.

ژوئن 5, 2009

احمدی نژاد، جمهوری اسلامی کوچکی در میان نمونه بزرگتر آن

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 7:52 ب.ظ.

کودتای نرم سپاه پاسداران؟ / احمدی نژاد، جمهوری اسلامی کوچکی در میان نمونه بزرگتر آن

—-

از ابتدای پیروزی انقلاب  57 علیرغم فراز و فرودهای بسیار در سیاست کلی نظام حاکم- همواره یک اصل طلایی در راس مانیفست حکومت قرار داشته است:

حفظ نظام به هر قیمتی

هزینه حفظ نظام هرچه باشد باید آنرا پرداخت؛ چه این هزینه قتل نزدیکترین یاران رهبر انقلاب باشد، چه قتل عام هزاران منتقد نظام. چه اخراج ده ها گروه و شخصیت بزرگ انقلابی از حاکمیت چه تعقیب و ترور مخالفان هزاران کیلومتر آنسوتر از مرزها. چه کش دادن جنگ ویران کننده، چه پس گرفتن شعارهای پرطمطراق نهادینه شده و نوشیدن جام زهر. چه به دم گلوله دادن زائران پیر کعبه، چه حراج منابع ملی مملکت. برای ماندن در قدرت این اوجب واجبات[1]– حتی میتوان تا آنجا پیش رفت که احکام صریح اسلامی را نیز زیر پا گذاشت.

بوضوح و با مثال های فراوان میتوان نشان داد که حاکمان اسلامی برای ادامه تکیه بر کرسی قدرت به هیچ پرنسیپ انسانی، اخلاقی، مدنی و حتی اسلامی پایبند نیستند.

البته همواره جدال خودی ها برای کسب سهم بیشتری از قدرت،‌ بعنوان داستان فرعی ِحکایتی کلان تر وجود داشته است اما تاکنون هیچیک از این خودی ها از ناطق نوری تحت حمایت رهبر در سال 76 گرفته تا خاتمی اصلاح‌طلب سال 84، به قیمت از دست دادن سهم بزرگی از قدرت- نگذاشته اند این جدال پنهان، کلیدواژه مانیفست ج.ا را تحت الشعاع قرار داده و همگی بین نظام و هرچیز دیگری اعم از حق، مردم و …- اولی را برگزیده اند.

حالا دولتی بر مصدر امور است که رزونانس و چکیده ماهیت اصیل جمهوری اسلامی می باشد: قانون گریز، خودسر، دروغ گو، بی‌ پرنسیپ و اقتدارگرا. دولتی که در زمان حیات اش همه کارهایی که کلیت حکومت اسلامی در طول 26 سال پیش از آن انجام داده را بطور متوالی و در ابعادی کوچکتر تمرین کرده است:

در ابتدا بواسطه ائتلاف با گروه های دیگر مخالف دولت وقت،  با شعار اصلی حمایت از مستضعفین و با معرفی شخصی گمنام بظاهر ساده زیست و مردمی که نگرانی اش موی و پوشش جوانان نیست بلکه قصد به سفره آوردن پول نفت را برای مردم دارد؛ دولت را در دست گرفت و از فردای همان روز دوستان دیروزش را یک به یک از قطار دولت پیاده کرد، سرکوب آزادی های سیاسی و اجتماعی را تشدید بخشید، شعارهای گنده تر از دهان در بعد جهانی داد و اقتصاد را به قهقرا کشاند. طرفه اینکه این دولت نوپا همچون حکومت نوپای سه دهه پیش، از حمایت خیل چماق داران نوکیسه، جمعی روشنفکر امپریالیسم ستیز و اسلام گرایان تندرو در سرتاسر جهان برخوردار است. این دولت شاید بدرستی- خود را تنها وارث راستین نظام میداند و تمامی خودی های دیگر را مفسد، انحرافی و خارج از نظام و از اعلام این مطلب نیز ابایی ندارد. بهمین دلیل آن اصل حیاتی در مانیفیست ج.ا را برای خود بازتعریف کرده و خود را مصداق آن می داند.

اگر اینگونه باشد نباید انتظار داشت که این دولت درصورت شکست در انتخابات- براحتیِ دولت های پیشین عرصه را برای رقیب خالی کند. بخصوص که از حمایت مطلق نظامیان تازه وارد به عرصه سیاست، اقتصاد و فرهنگ نیز برخوردار است.

بنابراین، با در نظر گرفتن جمیع جهات، احتمالا نام کسی بجز احمدی نژاد از صندوق آرای انتخابات پیش رو بیرون نخواهد آمد؛ حتی اگر اینکار به قیمت بزرگترین تقلب انتخاباتی تاریخ جمهوری اسلامی تمام شود. درصورت وقوع این تقلب بزرگ[2]، بعید است از محسن رضایی و میرحسین موسوی عکس العملی شدید تر از آنچه رفسنجانی و کروبی در دوره پیشین نشان داده اند دیده شود و شاید تنها این شیخ زخم خورده، کروبی، باشد که واکنشی درخور مانند دعوت از مردم به تظاهرات خیابانی- نشان دهد. البته اینکار منجر به اخراج کامل او از حاکمیت خواهد شد؛ هزینه دیگری که «نظام« برای ابقای خود خواهد پرداخت.

پ.ن:

در پاسخ به این پرسش که در صورت درستی تحلیل فوق چه باید کرد باید بگویم: نمی دانم! اگر احتمال واکنش قاطع یکی از رقبای احمدی نژاد به تقلب گسترده در انتخابات برود، بهتر است در انتخابات شرکت کرده تا هزینه این کودتای نرم را برای نظام افزایش دهیم اما اگر دیگر رقبای احمدی نژاد همچون همیشه- حفظ نظام را اولی بر هرچیز دیگر دانسته و از دست یاری دراز کردن بسوی ملت واهمه داشته باشند؛ شرکت در انتخابات تنها مشروعیت بخشی بیشتر به رییس جمهور دروغین آینده خواهد بود.


[1] اشاره به سخنی از خمینی

[2] منظور از تقلب بزرگ، جابجایی مثلا ده دوازده میلیون رای است والا تقلباتی ازقبیل جابجایی یکی دو میلیون رای، خرید شناسنامه، رای دادن چندباره یک نفر و … بعنوان هنجاری در انتخابات ج.ا درآمده است.

مه 28, 2009

شركت كنندگان محترم، تحريم كنندگان را بي‌خيال! نامزد انتخاباتي خودتان را بچسبيد

Filed under: سیاست — kasravi @ 11:50 ق.ظ.

دوست عزيزي ذيل لينك ارسالي ام در بالاترين مطلب مفصلي را نوشته اند كه آنرا علاوه بر جالب بودن حرف خودم نيز يافتم. بخش اعظم آن را با تغييراتي جزئي در زير آورده ام.

من بر اساس تحليلی که دارم در انتخابت شرکت نميکنم واحتمال اشتباه در طرز فکر خودم و تحليلم را هم کاملاً ميدهم و کسی را هم به تحريم دعوت نميکنم اما بسيار مايلم که شرکت کنندگان دلايل امثال من را هم بشنوند و صدایم را به گوششان برسانم به همين خاطر گاهی در بالاترين  درباره انتخابات مينويسم. کسی که رأی ميدهد با کسی که شرکت نميکند هر دو از نظر من به يک ميزان محترمند و به گمانم کسی که به اين مطلب اعتقادی ندارد از ادبيات مبارزه براي سرافرزی ايران و دموکراسی چيز زيادی نميداند.

با نزديک شدن به انتخابات حال و هوای بالاترين برايم کمی عجيب شده و عجيب تر از آن دگرگونی هميشگی و سریع حال جامعه ما نزديک انتخابات است بحثها از گفتگوهاي چاره انديشانه به سمت هيجانهای زودگذر کوچ کرده. تا همين يکی دو ماه پيش بحث از اين بود که چه دليلی در دست داريم که در انتخابات شرکت کنيم واکنون صحبت از اين هست که به چه دليلی بعضيها حق دارند که شرکت نکنند(و به قول شما در جايی بحث از انتخاب بین بد و بد تر به خوب و خوب تر رسيده است

 از لينکهایی که شرکت نکنندگان را به خارج نشينان بيدرد متهم ميکردند شروع شد. با لينکهایی که امثال من رو به بي اطلاع فرض کردن شرکت کنندگان متهم ميکردند ادامه پيدا کرد و امروز ديگر صحبت از اين هست که خطر شرکت نکنندگان خطرناک که هرکدامشان يک احمدی نژاد متحرک هستند را بايد بر طرف کرد(امیدوارم به گامهای عملی نکشد و در حد تئوری بماند).اين همه البته کاملاً قابل پيش بينی بود و 2 يا 3 روز مانده به انتخابات، در اين جو ملتهب، نوشتن از شرکت نکردن بسيار سخت تر هم خواهد شد.هر چند وقتي هیجان به اوج ميرسد در برخی زمينه ها به جامعه واقعی ايران بيشتر از جوامع مجازی مانند بالاترين اميد دارم. به هر حال کشور ما چيزهای عجيب زياد دارد.

روزانه چندين لينک در مذمت شرکت نکردن نيامده داغ ميشود و انرژی زيادی صرف اين مي شود تا به همه هشدار داده شود که شرکت نکنندگان برابرند با احمدی نژاد،تحريم يعنی نابودی ایران،بايکوت خطری براي ايران و کامنت پشت کامنت در تاييد ميرسد و حتی توجهی به حق هر کس براي شرکت يا عدم شرکت نميشود.سدها بار پرسيده شده که هدف از شرکت نکردن چيست و بارها پاسخ داده شده. همبستگی و سطح اطلاعات به نظر من در جامعه آنچنان پايين است که برای اين انتخابات پيش رو اين روشها دوای درد نخواهد شد و با اين اوصاف هم بسياری از شرکت نکنندگان معمولی مانند من انگيزه رای دادن یک کارمند خسته از فشار اقتصادی و مخالف جمهوری اسلامی به امید آنکه شاید تا حدودی از فشار به طور موقت کاسته شود،را کاملاً ميفهمند و حرمت مينهند و اصراری به نجات ایران تنها به روش خودشان ندارند.اما همه اينها به هيچ عنوان دليل نميشود که که از منطق آنان که شرکت نکنندگان را خطرناک و بيدرد و … معرفی مي کنند تعجب نکنم

.

ميدانم آنان که منصفند و تحليلی دارند اينچنين پاسخ خواهند داد که بهتر از من اين چيزها را ميدانند اما به دلايلی که بر همه روشن هست چاره ديگری نيست.اما باز هم سؤالی اينجا وجود دارد و اينکه فرض ميکنيم اميدی به يک تحريم وسیع که با گامهاي بعدی پيگيری شود نيست(جامعه اينطور نشان ميدهد)اما آيا اين همه دليل بر اين ميشود که بايد رفت و در يک دور باطل و بي حاصل و دوسر باخت شرکت کرد؟ضمن اینکه یک دلیل و البته دلیل اساسی اينکه تحريم وسیع و گامهاي بعدی آن پیگیری نمیشود و به نتيجه هم نمي رسد همين منطق ناميدی و انتخابات از سر ناچاری است.ما نباید حس پوچی،نا امیدی،تحلیل رفتن دائمی خواسته ها،و از ترس این در بغل آن رفتن داشته باشیم وگرنه بحثهای اینچنینی مبتذل و بیفایده است راه تکراری به یک مقصد میرسد. دوستان منطق صبوری و تغییرات احتمالی و ذره ای(نه حتی حتمی و تدریجی) را میپذیرنند اما چنین منطقی رو برای بایکوت(یا تحریم گسترده) به عنوان تنها یک گام که باید با مبارزات مدني ،اعتصابها،کمپینها،وبلاگنویسی،اعتراضها،حرکتهای دانشجویی و زنان و کارگران و معلمان و تظاهرات ها و… همراه شود نمی پذیرند و انتظار دارند صبح بعد از تحریم انتخابات همه جا گلستان شود.کسی که فکر میکند با تنها تحریم ، اتفاقهای وسیع یکشبه رخ میدهد دچار خطای اساسی است.

در مورد سی و چندمین انتخابات،توجیه این است که علی رغم آنکه میدانیم قطعا تقلبهایی در کار خواهد بود،سیستم را بکل قبول نداریم،بین نامزدها تفاوت بنیادی نمی بینیم،فیلتر رهبر و شورای نگهبان وجود دارد،احتمال پیش آمدن «وضعیت خطیر کنونی» در چهار سال دیگر نظیر سی و چهار سال قبلش بسیار زیاد است،حکومت از حضور ما سوء استفاده می کند و با شرکت در آن به چیزی تن میدهیم که خودمان نیز با آن همسو نیستیم، ولی رای میدهیم چون خودمان را عاجز از تغییرات اساسی و مبارزه با جمهوری اسلامی می دانیم.اما خوب اینجا مساله این است که اگر در مقابل جمهوری اسلامی تا این حد خود را ناتوان و از پیش باخته و ضعیف میدانیم و از انتخابهای از سر عجز کنونی هم امید تغییری اساسی نداریم،پس چرا اصلا مبارزه کنیم .راه حلهای کم خرجتر و کم هزینه تری برای ذوب شدن در این سیستم(مانند بسیاری دیگر) وجود دارد که حتی شاید حال عمومی غالب ما را کمی بهتر هم کند.

آنچه که اينجا به ذهن ميرسد اين است که در طی 30 ساله اخير حتی يک دوره هم وجود نداشته که مردم کمتر از نصف در انتخابات رياست جمهوري شرکت کنند در اين دوره هم مانند دوره هاي پيش،هيچ تحليلگری نگفته که کمتر از نيمی از مردم در انتخابات شرکت ميکنند يا خطر يک تحريم وسیع وجود دارد.پس هدف از صرف اين همه انرژی و حساسيت چيست؟به طوری که حتی هدف اصلی(در اين مورد تحليل کانديداها و برنامه هايشان،و برنامه بعد از انتخابات براي مبارز با جمهوری اسلام) در سايه قرار گرفته. چند لينک در اين باره مي آيد که اشکالات برنامه کانديداها چيست(به جز احمدی نژاد البته) یا چه تضمينی هست که اينابر ماهی 60 يا 70 هزار تومان را بدهند؟!!!!با موضوعاتی مانند بسيج،سپاه،مافياي نفت و اقتصاد ،کاهش فشار بر دانشجويان و کارگران و .. چه مي خواهند بکنند ليست بسيار بلند بالااست.من هم از انجام يک انقلاب توسط ريیس جمهور بعدی صحبت نميکنم منظورم برنامه هايش در حدود اختيارات نیم بندش در همین نظام جمهوری اسلامی است که ايران و ايرانی رو به گروگان گرفته.در این صورت ميتوان فهميد اين بار قرار هست چه کاری انجام شود که قبلاً با کانديداهاي به مراتب با وجهه بهتر در چارچوب اين نظام حتی نتوانستيم به آنها نزديک هم شويم. چقدر به اين اشکالات پرداخته مي شود؟عجيب آنکه لينکهاي تک و توک هم که حاوی این تحلیلها هستند معمولاً توسط همين تحريميها فرستاده مي شود.باز هم می گویم که به نظر من اين همه جوش و فرياد و نگرانی از تحريم وسیع را عجيب و نادرست است و ما به ازاي خارجی و واقعی در درون جامعه ندارد.پس چرا اين همه انرژی صرف مي شود در حالی که اين روزها بهترين فرصت هست براي آنانی که شرکت ميکنند تا از کانديداهايشان قول بگيرند،برنامه بخواهند،محکم و حتی با فرياد سخن بگويند.

مه 26, 2009

رای سفِيدها / شناسنامه هاِيي که به مهر انتخابات نياز دارند

Filed under: سیاست — kasravi @ 10:40 ق.ظ.

می گوید: در انتخابات شرکت میکنم. می پرسم: به چه کسی رای میدهی؟ نگاهی به پشت سرش می اندازد و با صدایی کوتاه شده فحش هایی آب نکشیده نثار نظام میکند. تعجب مرا که میبیند توضیح میدهد که می خواهد از فلان نهاد امریه سربازی بگیرد و برای همین به مهر انتخابات داخل شناسنامه اش احتیاج دارد.

 vote_nobody

 

می پرسم: دکتر! شنیده ام رفتی رای داده ای، حتما به فلانی بوده نه؟ حالت تهاجمی میگیرد که نخیر فلانی فلان فلان شده است و من رای سفید دادم. به شوخی میپرسم در برگه چه فحشی نوشتی؟ انگار که تازه یادش آمده باشد که میتوانسته چنین کاری نیز بکند میگوید: فحش ننوشتم برگه سفید دادم. ناامیدانه میپرسم: سفیدِ سفید؟ مستاصل جواب میدهد: سفید دیگه، خالی! درحالیکه از عصبانیت دست به پاکت سیگارم میبرم میگویم: آخر مرد حسابی مثلا دانشجوی دکتری هستی! لاقل یک خطی ضربدری چیزی میکشیدی، برگه خالی را تقدیمشان کردی که هرکه را خواستند تویش بنویسند.

شرمنده سرش را پایین میاندازد. هفته دیگر میخواهد شناسنامه اش را به اداره گذرنامه ببرد تا پاسپورت بگیرد. او نیز به مهر انتخابات احتیاج دارد!

 

 

صدای داد و بیداد از خانه پدربزرگ ام که دیوار به دیوار خانه ماست بلند شده. مادرم صدایم میزند که این پیرمرد و پیرزن دوباره مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند برو ببین اینبار چه شده؟ علت دعوا را که میفهمم خشکم میزند. مادربزرگ فرتوت ام – که فراموشی اندکی نیز دارد- به اصرار از شوهرش میخواهد که بگوید شناسنامه اش کجاست چراکه میخواهد برود و رای بدهد!

میگویم: حاج خانم! شما اصلا میدانید که چه انتخاباتی است؟ اصلا سواد داری که اسم کسی را بنویسی؟

دلخور میگوید: خوب اسم نمی نویسم. همینجوری میدهم بهشان. آخه شنیدم اونهایی که رای نمیدن را اذیت میکنند.

پدربزرگم از آنور اتاق فریاد می زند: خجالت بکش! کی می خواد تو که پایت لب گور است را اذیت کند؟

بعدها میفهمم که او نیز به مهر انتخابات در شناسنامه اش بدلیل کاهش فشار قبر احتیاج داشته است.

 

 

مه 23, 2009

گفته های آن سال ها ميرحسين موسوی / فرياد اصولگرايی

Filed under: سیاست — kasravi @ 11:32 ق.ظ.

برای بزرگتر دیدن تصاویر روی آنها کلیک کنید

 

 

 

مه 15, 2009

پیش بینی نیمه علمی-آماری میزان آرای احمدی نژاد در انتخابات دهم

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 2:44 ب.ظ.
 در طول حیات جمهوری اسلامی، تاکنون سه رییس جمهور (خامنه ای، رفسنجانی و خاتمی) دو دوره متوالی (8 سال) این پست را بر عهده داشته اند. مقایسه شاخص های آماری انتخابات در چهار سال نخست و دوم برگزیده شدن آنها – و در صورت امکان، ارایه الگویی از رفتار مردم در این مقطع – شاید کمکی باشد برای پیش بینی اینکه ایا احمدی نژاد نیز میتواند دوره دوم ریاست جمهوری را بعد از انتخابات دهم تجربه کند یا خیر.

دوره

برگزیده

تعداد واجدین شرایط (میلیون)

تعداد شرکت کنندگان (میلیون)

رای برگزیده (میلیون)

درصد شرکت کنندگان

درصد رای برگزیده به کل

درصد رای برگزیده به شرکت کنندگان

3

خامنه ای

22.687

16.847

15.905

74.2

70.1

94.4

4

خامنه ای

25.993

14.238

12.205

54.8

46.9

85.7

5

رفسنجانی

30.139

16.452

15.550

54.6

51.6

94.5

6

رفسنجانی

33.156

16.770

10.560

50.6

31.9

62.9

7

خاتمی

36.460

29.145

20.138

79.9

55.2

69.1

8

خاتمی

42.170

28.081

21.659

66.6

51.4

77. 1

9

احمدی نژاد

46.768

27.958

17.248

59.8

36.9

61.7

10

46.200

 

 

 

 

با بررسی جدول و نمودارها میتوان گزاره های زیر را استخراج کرد:

1- درصد شرکت کنندگان در انتخاباتی که رییس جمهور کنونی نیز در آن جزو کاندیداهاست همواره کاهش یافته (کاهش 4/19 درصدی، 4 درصدی و 13 درصدی بترتیب در انتخابات منجر به برگزیده شدن مجدد خامنه‌ای، رفسنجانی و خاتمی). 

2- شاخص «درصد رای دهندگان به رییس جمهور / کل واجدین شرایط« همواره کاهش داشته است. این کاهش در مورد خامنه ای و رفسنجانی بسیار چشمگیر بوده ( بترتیب 23 و 20 درصد) ولی در مورد خاتمی شدت کمتری داشته (4 درصد) 

3- شاخص « رای رییس جمهور/ کل آرای ماخوذه« در مورد خامنه ای و رفسنجانی کاهش داشته (بترتیب 8 و 31 درصد) ولی در مورد خاتمی افزایش 7 درصدی داشته است. 

بنابراین بطورخلاصه میتوان انتظار داشت که در این دوره از انتخابات اگر احمدی نژاد مجددا رییس جمهور شود، هم درصد مشارکت در انتخابات کاهش یافته و هم درصد رای دهندگان به او. حال با توجه به داده های آماری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری میخواهیم ببینیم آیا تحقق این دو شرط (کاهش مشارکت و کاهش درصد رای دهندگان) –از نظر عددی- در تناقض با گزاره انتخاب مجدد وی قرار خواهند گرفت یا خیر؟

برای پیش بینی میزان مشارکت مردم و میزان رای احمدی نژاد یک مشکل حیاتی و اساسی وجود دارد و آن تعداد واجدین شرایط در انتخابات است. با آنکه براساس سرشماری سال 1385 و نظر بسیاری از کارشناسان، این رقم را 51 میلیون نفر است ولی وزرات کشور آنرا 46 میلیون و 200 هزار نفر میداند. با توجه به افزایش 15-10 درصدی تعداد واجدین شرایط شرکت در انتخابات ریاست جمهوری  هر دوره نسبت به دوره قبل و عدم تغییر شدید نرخ رشد جمعیت در دهه اخیر، این رقم  51 میلیون نفر صحیح تر بنظر میرسد (یعنی افزایش 10 درصدی). بنابراین تحلیل را بر مبنای این رقم میگذاریم[1]  

نتیجه خام:

درصد شرکت کنندگان در انتخابات:

این رقم طبق الگوی ما باید کمتر از دوره قبل ( 60 درصد) باشد. این رقم را 55 درصد پیش بینی میکنم.

آرای خالص احمدی نژاد ( بعنوان رییس جمهور کنونی):

بخاطر رشد فزاینده نارضایتی در مردم، رکود جهانی اقتصاد، افزایش فشارهای اجتماعی-فرهنگی و … بسیار بعید است که احمدی نژاد جا پای خاتمی گذاشته و میزان آرای خود را از آنچه در دور دوم انتخابات پیشین کسب کرد (2/17 میلیون) افزایش دهد. محتمل است که او از الگوی خامنه ای یا رفسنجانی پیروی کرده و هم شاخص «درصد رای دهندگان به رییس جمهور / کل واجدین شرایط« و هم شاخص « رای رییس جمهور/ کل آرای ماخوذه« در مورد او کاهش یابد. من میزان کاهش شاخص «درصد رای دهندگان به رییس جمهور / کل واجدین شرایط« سه رییس جمهور پیشین میانگیری کرده و براساس آن، این شاخص را در مورد احدی نژاد در انتخابات دهم  21 درصد محاسبه کردم. ازاین رو: 

نتایج واقعی:

کل واجدین شرایط شرکت در انتخابات:  – – – – 51 میلیون نفر

شرکت کنندگان در انتخابات : —- 55% —— 28 میلیون نفر

«درصد رای دهندگان به ا.ن / کل واجدین شرایط: —– 21 % —– 10 میلیون و 700 هزار نفر (38 درصد کل آرا) 

مجموع آرای دیگر نامزدها: – – – – – 17 میلیون و 300 هزار نفر

آنچه از سوی حکومت اعلام میشود:

کل واجدین شرایط شرکت در انتخابات:  – – – – 46 میلیون و 200 هزار نفر

شرکت کنندگان در انتخابات : —-  28 میلیون – – – – – 60 درصد

«درصد رای دهندگان به ا.ن / کل واجدین شرایط: – – – – 21% – – – – – 10 میلیون و 700 هزار نفر (38 درصد کل آرا)

مجموع آرای دیگر نامزدها: – – – – – 17 میلیون و 300 هزار نفر

نتیجه گیری:

میتوان براساس این مدل پیش بینی نتیجه گرفت که اگر موسوی در دور نخست انتخابات موفق به کسب بیش ار 14 میلیون رای شود مستقیما بعنوان رییس جمهور انتخاب شده و در غیر این صورت انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد.


[1] در صورت مبنا قرار دادن عدد اعلام شده از سوی وزارت کشور تغییر چندانی در نتیجه پیش بینی ایجاد نخواهد شد و تنها درصد مشارکت مردم در انتخابات افزایش می یابد






مه 9, 2009

بوی نامه انتخاباتی

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 1:14 ب.ظ.

دوست عزیزی مرا به بازی وبلاگی دعوت کرده که نامزدهای انتخابات هر یک چه بویی میدهند. پیش از آنکه بینی در احوال مردم کنم تعریف دو حکایت بودار خالی از لطف نیست:

1- مردی، بقالی را گفت اگر پیاز داری به من ده که با آن دهانم را خوش بو سازم. بقال گفت: مگر گُه خورده ای که با پیاز دهانت را خوش بو سازی؟ (عبید زاکانی)

با این میرپیازی که به ظاهر حکومت قصد به دهان بردن دارد معلوم شده که پیش از این چه گهی (همان ا.ن) خورده است!

 

2- مولوی حکایت میکند که شخصی در هنگام قضای حاجت دعای نابجایی را میخواند که : خدایا! به مشامم بوی خوش بهشت برسان!

آن یکی در وقت استنجا بگفت . . . . . .  . . که مرا با بوی جنت دار جفت

گفت شخصی خوب ورد آورده ای  . . . . . لیک سوراخ دعا گم کرده ای

این دعا چون ورد بینی بود چون . . . . . .  ورد بینی را تو آوردی به کون

رایحه جنت ز بینی یافت حر . . . . . . . .  رایحه جنت کی آید از دبر[1]

کی از اینجا بوی خلد آید ترا . . . . . . . . بو ز موضع جو اگر باید ترا

همچنین حب الوطن باشد درست . . . . . تو وطن بشناس ای خواجه نخست

این جسارتا- حکایت ماست. برای بسیاری از ملل، انتخابات ورد و دعای درستی است که در جای درستش خوانده میشود و ما این دعا را موضع غلطی میخوانیم! غافل از اینکه از ماتحت ج.ا هرگز رایحه خوشی بیرون نخواهد آمد.

حالا که کلیات را گفته ام به جزئیات بپردازیم. سعی کرده ام برای توضیح بوی هر یک از نامزدها از ضرب المثل یا اصطلاحی (فارسی یا انگلیسی) استفاده کنم.  

 

میرحسین موسوی:

می گویند سفره ی نیانداخته بوی مشک میدهد. ما که جز گفته عطاران، بویی از این مشک نبرده ایم. بقول انگلیسی زبانان:

I smell a rat![2]   

احمدی نژاد:

He smells to high heaven (گندش دنیا رو گرفته!)   

کروبی:

ایشان بوی کباب میدهند اما گویا در پشت صحنه خر داغ مکینند.  

اعلمی و شعله سعدی:

کله هایی که بوی قرمه سبزی میدهند 

  محسن رضایی:

راستش چیزی به ذهنم نرسید 🙂   

مطلب را با گزیده غزلی از پروین اعتصامی به پایان میبرم:

نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم . . . . . نکرده پرسش چوگان، هوای گو کردیم

بکار خویش نپرداختیم، نوبت کار . . . . . . . . . تمام عمر، نشستیم و گفتگو کردیم

بعمر گم شده، اصلا نسوختیم، ولیک . . . . . . . چو سوزنی ز نخ افتاد، جستجو کردیم

سمند توسن افلاک، راهوار نگشت . . . . . . . . به توسنیش، چو یک چند تاخت، خو کردیم

چو زورمند شدیم، از دهان مسکینان . . . . . . بجبر، لقمه ربودیم و در گلو کردیم

از آن ز شاخ حقایق، بما بری نرسید . . . . .  . که ما همیشه حکایت ز رنگ و بو کردیم


[1] ماتحت

[2] to start to believe that something is wrong about a situation, especially that someone is being dishonest

مه 4, 2009

درددل یک کاربر حساب بسته!

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 8:20 ب.ظ.

بالاترین این روزا کمی رمانتیک شده / مدیریت
اونجا  تمام روباتیک شده

صبح پا میشی میبینی حسابت ای وای بسته اس/ میگن
مدیر شاکی این روزا خیلی خسته اس

با اونکه رفته رضا، از این ولایت یه ماه/ شده
ریاست اون مشابه رضا شاه

روبات عزیز! جانم! حسابم رو زود نبند / کاربر
خندون! اینقدر به این شرایط نخند

از دار دنیا فقط همین حساب رو داشتم / یه چندتا
سی دی فیلم، این چند کتاب رو داشتم

با اینترنتِ هندلی بزور لاگین می کردم / واسه
یه لینکِ عالی، همش کمین میکردم

بالاترین واسه من عین خونه مادر زن بود / زیاد
نمی مونم ولی ترکش موجب غم بود

من آدم مهمی تو زندگی ام نبودم / از زور چوب
دنیا مثل رنگت کبودم

تو بالاترین اما اوضاعم کمی ردیف بود /  لینکام همه مثبت خور، کامنتام با تعریف بود

تو عالم واقعی همه واق واق می کردن / تو
بالاترین ولی لینکام رو داغ می کردن

همه دکتر مهندس، همه باکلاس بودن / اهل دیار
فرنگ، کلا خیلی خاص بودن

دور و ورم اینجا بیشترِ آدما خنگ اند / دلم خوش
بود که اونجا دوستام اهل فرنگ اند

ایرج اگه زنده بود، کاربر اونجا میشد / اخمهای
بالابازا با کامنت هاش وا میشد

عبید کل کلی با هادی صداقت میکرد / صادق هدایت
شاید گاهی حماقت میکرد

از دهنم در رفت و به یکی من فحش دادم / زیاد
پررویی میکرد با بچه ها لوش دادم

فحش نمیدم دیگه من بجز به روح آخوند / آخه این
فحش ها رو فقط میشه اونجا خوند

حسابم رو تو بستی، نشون دادی بهم شست! /
انگشتای دیگه ای هم آخه داره اون دست؟

روبات جونم، حافظه ات پر از عدد رقمه / دل من
اما امروز شبیه یه مشت غمه

تو رو به جون عزیز! حسابم رو پس بده / تا مهدی
خان نیومد، آشتی! بیا دس بده

آوریل 24, 2009

دلم تنگ شده است، براي خبري خوش

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 1:19 ب.ظ.

 

 

bad news

دلم تنگ شده است؛ براي  خبري خوش! كه بگويي برايم يا بگويم برايت. براي برق چشمانت ، جمله « خدا را شكر« و آه شادمانه بعد از گفتنش.

صليب در مشت در تختخواب دراز كشيده اي؛ خشمگين از من و خدايت كه هر دو برايت بد مي آوريم. دراز كشيده ام، با سيگاري در دست، بروي قاليچه اي مندرس، پهن شده در تراس كوچك خانه و دلم تنگ شده براي آن دو ابروي چين خورده و موعظه قديمي كه « مي كشي آخر خودت را با اين سيگار!« 

ولي من هنوز زنده ام با قلبي طپنده و آرزويي كه كاش جاي آني بودم كه تا ديروز در خود داشتي؛ حجمي مبهم با قلبي بازايستاده از طپش.

از پله ها كه پايين ميرفتيم، بغضت را فرو خوردي ، روسري ات را جلو دادي، لبخند جراحي شده ات را حجاب جراحت قلبت كردي و گفتي: «چه بهتر! دلم نمي خواست او هم مثل من اينجا بدخت شود.« و من دلم تنگ شد براي دختري كه كيف جيبي اش به شكل نقشه ايران بود و نام فرزند ناديده اش، ايران دخت.  از پله ها كه بالا ميرفتيم گفتي كه بايد دوباره آغاز كنيم. نه در اين خانه اجاره اي، نه در اين شهر اجاره اي ، نه در اين مملكت اجاره اي! و نيشخندي تحويل مني دادي كه دلم براي صاحب خانه بودن هاي كودكي تنگ شده بود!

در سرزمين شهيدان زنده، مردگان حيات يافته بعد از فوت و زندگان رو به موت، مرگ خبر تكراري و بي ارزشي است.

مانند صحنه هاي سينمايي، باران مي بارد، ماهواره قطع شده و تو در تختخواب دراز كشيده اي با صليبي خيس در مشت و صداي مجري خبر تلويزيون جاي خالي مرا در كنارت پر ميكند. خبرها همه خوب و اميدوار كننده اند؛ افتتاح فلان كارخانه در فلان شهر، رشد فلان شاخص اقتصادي و فلان پيروزي در عرصه سياست خارجي. من اما دير زماني است كه دلم براي خبري خوش تنگ شده است.

فوریه 13, 2009

تو به «بالاتر» نگر اي مرد نيك!

Filed under: Uncategorized — kasravi @ 1:12 ق.ظ.

كه عشق من خواجه بر خوي
اوست . . . . نه بر قد و بالاي دلجوي اوست

 

من
نيز مانند بسياري ديگر از كاربران و بازديدكنندگان بالاترين انتقاداتي به مديريت
بالاترين دارم. نگاه از بالاي بعضي از مديران به كاربران، اختلاط جايگاه مديريتي
با كاربري در بعضي اظهار نظرات؛ عدم تعبيه راهكارهايي براي تفويض وظايف كوچك مديريتي
به كاربران كه باعث كم شدن مسووليت هاي فراوان و متنوع مديران و رسيدگي بهتر و
بيشتر آنها به امور اصلي ميشود. عدم شفافيت در تصميمات انضباطي و … بعضي از نزديك
ترن دوستان مجازي ام يا بالاترين را ترك كرده اند يا تركانده (!) شدند و يا رابطه
چندان صميمانه اي با مديريت سايت ندارند.

اين
را نيز قبول دارم كه شايد جهت گيري كلي سايت با ميانگين عقايد شخصي مديران سايت
همراستا نباشد. اما بهرحال آن بالاترين

كه موافق و مخالف، دوست و دشمن، بي دين و مذهبي، آخوند و دانشگاهي، ضد حكومت و
حكومتي، كاربر فعال و قهر كرده- از آن بازديد كرده و نبض جامعه مجازي ايراني را در
آنجا ميگرفتند بنوعي حاصل ايده و تلاش همين مديريت است.

من
بايد اعتراف كنم كه واقعا حسرت ميخورم از همبستگي، آرامش، فروتني و مديريت بحران
نيروهاي تماميت خواه و تشتت، آشفتگي، بي برنامه‌گي و خودخواهي نيروهاي دموكراسي
خواه در چنين زمان هايي.

بعضي
از ما كه از ترس احتمال لو رفتن آي-پي مان شب خواب به چشممان نمي آيد براي كساني
كه با هويت واقعي و شناخته شده رسما مديريت سايتي را برعهده دارند كه كاربرانش تمامي
خط قرمزهاي حكومت پر از خط و نگار (!) اسلامي را زيرپا گذاشته اند ،دستورالعمل
صادر ميكنيم.

ساختن
همين بالاترين پر از اشكال و رساندنش به اين جايگاه اتفاق خجسته و نادري در محيط
مجازي بوده است. با قاطعيت مي توانم پيش بيني كنم با فرض از بين رفتن بالاترين،
گردآوري مجدد كاربران و ايجاد محيط ديگري با كاركرد و اهميت بالاترين در كوتاه و
ميان مدت غيرممكن است.

مديران
بالاترين، مديران بي بي سي فارسي و صداي آمريكا نيستند، سردبير كيهان، فارس نيوز
يا راديو زمانه نيستند، مجري برنامه 90 و مسوول فلان وزارت خانه نيستند. آنها
جوانان تحصيل كرده‌‌اي اند كه عين خيلي از ما هنوز خارج از بازي اند. مانند هم كلاسي‌اي كه ميتواني دوستش
باشي يا با او قهر و كتك كاري كني! و همين از جنس ما بودن است كه اينچنين به سايت
هايي چون بالاترين، دنباله و … دلبسته مان كرده.

پس
ضمن انتقاد يا تشويق، كمي بيشتر به مديران بالاترين فرصت دهيم. همين.

 

سنگ و آهن خود سبب آمد
وليک      تو به
«بالاتر« نگر اي
مرد نيک

« صفحهٔ پیشصفحهٔ بعد »

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.