دوست عزيزي ذيل لينك ارسالي ام در بالاترين مطلب مفصلي را نوشته اند كه آنرا علاوه بر جالب بودن حرف خودم نيز يافتم. بخش اعظم آن را با تغييراتي جزئي در زير آورده ام.
من بر اساس تحليلی که دارم در انتخابت شرکت نميکنم واحتمال اشتباه در طرز فکر خودم و تحليلم را هم کاملاً ميدهم و کسی را هم به تحريم دعوت نميکنم اما بسيار مايلم که شرکت کنندگان دلايل امثال من را هم بشنوند و صدایم را به گوششان برسانم به همين خاطر گاهی در بالاترين درباره انتخابات مينويسم. کسی که رأی ميدهد با کسی که شرکت نميکند هر دو از نظر من به يک ميزان محترمند و به گمانم کسی که به اين مطلب اعتقادی ندارد از ادبيات مبارزه براي سرافرزی ايران و دموکراسی چيز زيادی نميداند.
با نزديک شدن به انتخابات حال و هوای بالاترين برايم کمی عجيب شده و عجيب تر از آن دگرگونی هميشگی و سریع حال جامعه ما نزديک انتخابات است بحثها از گفتگوهاي چاره انديشانه به سمت هيجانهای زودگذر کوچ کرده. تا همين يکی دو ماه پيش بحث از اين بود که چه دليلی در دست داريم که در انتخابات شرکت کنيم واکنون صحبت از اين هست که به چه دليلی بعضيها حق دارند که شرکت نکنند(و به قول شما در جايی بحث از انتخاب بین بد و بد تر به خوب و خوب تر رسيده است

از لينکهایی که شرکت نکنندگان را به خارج نشينان بيدرد متهم ميکردند شروع شد. با لينکهایی که امثال من رو به بي اطلاع فرض کردن شرکت کنندگان متهم ميکردند ادامه پيدا کرد و امروز ديگر صحبت از اين هست که خطر شرکت نکنندگان خطرناک که هرکدامشان يک احمدی نژاد متحرک هستند را بايد بر طرف کرد(امیدوارم به گامهای عملی نکشد و در حد تئوری بماند).اين همه البته کاملاً قابل پيش بينی بود و 2 يا 3 روز مانده به انتخابات، در اين جو ملتهب، نوشتن از شرکت نکردن بسيار سخت تر هم خواهد شد.هر چند وقتي هیجان به اوج ميرسد در برخی زمينه ها به جامعه واقعی ايران بيشتر از جوامع مجازی مانند بالاترين اميد دارم. به هر حال کشور ما چيزهای عجيب زياد دارد.
روزانه چندين لينک در مذمت شرکت نکردن نيامده داغ ميشود و انرژی زيادی صرف اين مي شود تا به همه هشدار داده شود که شرکت نکنندگان برابرند با احمدی نژاد،تحريم يعنی نابودی ایران،بايکوت خطری براي ايران و کامنت پشت کامنت در تاييد ميرسد و حتی توجهی به حق هر کس براي شرکت يا عدم شرکت نميشود.سدها بار پرسيده شده که هدف از شرکت نکردن چيست و بارها پاسخ داده شده. همبستگی و سطح اطلاعات به نظر من در جامعه آنچنان پايين است که برای اين انتخابات پيش رو اين روشها دوای درد نخواهد شد و با اين اوصاف هم بسياری از شرکت نکنندگان معمولی مانند من انگيزه رای دادن یک کارمند خسته از فشار اقتصادی و مخالف جمهوری اسلامی به امید آنکه شاید تا حدودی از فشار به طور موقت کاسته شود،را کاملاً ميفهمند و حرمت مينهند و اصراری به نجات ایران تنها به روش خودشان ندارند.اما همه اينها به هيچ عنوان دليل نميشود که که از منطق آنان که شرکت نکنندگان را خطرناک و بيدرد و … معرفی مي کنند تعجب نکنم
.
ميدانم آنان که منصفند و تحليلی دارند اينچنين پاسخ خواهند داد که بهتر از من اين چيزها را ميدانند اما به دلايلی که بر همه روشن هست چاره ديگری نيست.اما باز هم سؤالی اينجا وجود دارد و اينکه فرض ميکنيم اميدی به يک تحريم وسیع که با گامهاي بعدی پيگيری شود نيست(جامعه اينطور نشان ميدهد)اما آيا اين همه دليل بر اين ميشود که بايد رفت و در يک دور باطل و بي حاصل و دوسر باخت شرکت کرد؟ضمن اینکه یک دلیل و البته دلیل اساسی اينکه تحريم وسیع و گامهاي بعدی آن پیگیری نمیشود و به نتيجه هم نمي رسد همين منطق ناميدی و انتخابات از سر ناچاری است.ما نباید حس پوچی،نا امیدی،تحلیل رفتن دائمی خواسته ها،و از ترس این در بغل آن رفتن داشته باشیم وگرنه بحثهای اینچنینی مبتذل و بیفایده است راه تکراری به یک مقصد میرسد. دوستان منطق صبوری و تغییرات احتمالی و ذره ای(نه حتی حتمی و تدریجی) را میپذیرنند اما چنین منطقی رو برای بایکوت(یا تحریم گسترده) به عنوان تنها یک گام که باید با مبارزات مدني ،اعتصابها،کمپینها،وبلاگنویسی،اعتراضها،حرکتهای دانشجویی و زنان و کارگران و معلمان و تظاهرات ها و… همراه شود نمی پذیرند و انتظار دارند صبح بعد از تحریم انتخابات همه جا گلستان شود.کسی که فکر میکند با تنها تحریم ، اتفاقهای وسیع یکشبه رخ میدهد دچار خطای اساسی است.
در مورد سی و چندمین انتخابات،توجیه این است که علی رغم آنکه میدانیم قطعا تقلبهایی در کار خواهد بود،سیستم را بکل قبول نداریم،بین نامزدها تفاوت بنیادی نمی بینیم،فیلتر رهبر و شورای نگهبان وجود دارد،احتمال پیش آمدن “وضعیت خطیر کنونی” در چهار سال دیگر نظیر سی و چهار سال قبلش بسیار زیاد است،حکومت از حضور ما سوء استفاده می کند و با شرکت در آن به چیزی تن میدهیم که خودمان نیز با آن همسو نیستیم، ولی رای میدهیم چون خودمان را عاجز از تغییرات اساسی و مبارزه با جمهوری اسلامی می دانیم.اما خوب اینجا مساله این است که اگر در مقابل جمهوری اسلامی تا این حد خود را ناتوان و از پیش باخته و ضعیف میدانیم و از انتخابهای از سر عجز کنونی هم امید تغییری اساسی نداریم،پس چرا اصلا مبارزه کنیم .راه حلهای کم خرجتر و کم هزینه تری برای ذوب شدن در این سیستم(مانند بسیاری دیگر) وجود دارد که حتی شاید حال عمومی غالب ما را کمی بهتر هم کند.
آنچه که اينجا به ذهن ميرسد اين است که در طی 30 ساله اخير حتی يک دوره هم وجود نداشته که مردم کمتر از نصف در انتخابات رياست جمهوري شرکت کنند در اين دوره هم مانند دوره هاي پيش،هيچ تحليلگری نگفته که کمتر از نيمی از مردم در انتخابات شرکت ميکنند يا خطر يک تحريم وسیع وجود دارد.پس هدف از صرف اين همه انرژی و حساسيت چيست؟به طوری که حتی هدف اصلی(در اين مورد تحليل کانديداها و برنامه هايشان،و برنامه بعد از انتخابات براي مبارز با جمهوری اسلام) در سايه قرار گرفته. چند لينک در اين باره مي آيد که اشکالات برنامه کانديداها چيست(به جز احمدی نژاد البته) یا چه تضمينی هست که اينابر ماهی 60 يا 70 هزار تومان را بدهند؟!!!!با موضوعاتی مانند بسيج،سپاه،مافياي نفت و اقتصاد ،کاهش فشار بر دانشجويان و کارگران و .. چه مي خواهند بکنند ليست بسيار بلند بالااست.من هم از انجام يک انقلاب توسط ريیس جمهور بعدی صحبت نميکنم منظورم برنامه هايش در حدود اختيارات نیم بندش در همین نظام جمهوری اسلامی است که ايران و ايرانی رو به گروگان گرفته.در این صورت ميتوان فهميد اين بار قرار هست چه کاری انجام شود که قبلاً با کانديداهاي به مراتب با وجهه بهتر در چارچوب اين نظام حتی نتوانستيم به آنها نزديک هم شويم. چقدر به اين اشکالات پرداخته مي شود؟عجيب آنکه لينکهاي تک و توک هم که حاوی این تحلیلها هستند معمولاً توسط همين تحريميها فرستاده مي شود.باز هم می گویم که به نظر من اين همه جوش و فرياد و نگرانی از تحريم وسیع را عجيب و نادرست است و ما به ازاي خارجی و واقعی در درون جامعه ندارد.پس چرا اين همه انرژی صرف مي شود در حالی که اين روزها بهترين فرصت هست براي آنانی که شرکت ميکنند تا از کانديداهايشان قول بگيرند،برنامه بخواهند،محکم و حتی با فرياد سخن بگويند.











